جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩ - غزل ٦٤ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت!
|
نه من از خانه تقوى بدر افتادم و بس |
پدرم نيز بهشتِ ابد از دست بهشت |
|
اى زاهد! تنها من نيستم كه عشق كمالات و قرب به محبوبم، از عبادات قشرى و توجّه به بهشت و نعمتهاى آن بازداشته، كه آدام ابوالبشر ٧ نيز از بهشت براى تكميل اختيارى خود و فرزندانش دست شست، و به اين عالم قدم نهاد؛ كه: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً، فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً، فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[١]: (گفتيم: همگى از آنجا [بهشت] فرود آييد، پس اگر رهنمونى از جانب من به سوى شما آمد، پس هركس از راهنمايى من پيروى نمايد، نه ترس و بيمى بر آنان خواهد بوده، و نه محزون و اندوهگين خواهند شد.)؛ زيرا حضرت محبوب فرموده بود كه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٢]: (براستى كه جانشينى براى خود در زمين قرار مى دهم.) در جايى نيز مى گويد:
|
زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار |
ما را شرابخانه، قصوراست و يار، حور[٣] |
|
و در جايى نيز مى گويد:
|
نصيب من چو خرابات كرده است إله |
در اين ميانه، بگو زاهدا! مرا چه گناه؟ |
|
|
كسى كه در ازلش جامِ مِىْ نصيب افتاد |
چرا به حشر كنند اين گناه از او در خواه؟ |
|
|
تو خرقه را زِ براى ريا همى پوشى |
كه تا به زرق برى بندگانِ حق از راه |
|
|
غلامِ همّت رندانِ بىسرو پايم |
كه هر دو كَوْن نيارزد به پيششان يك كاه[٤] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: پدر من آدم ابوالبشر ٧ بهشت ابدى را (كه پس از اين عالم به آن خواهد رسيد) براى رسيدن به كمال و منزلت روحانى و حقيقى.
[١] - بقره: ٣٨.
[٢] - بقره: ٣٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٥، ص ٢٣٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٨، ص ٣٧٢.