جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٦ - غزل ٩٣ ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت
برانى، به كه پناه برم؟ و اگر از آستانهات بر گردانى، به كه پناهنده شوم؟)
|
ساقى! بيار باده و با مدّعى بگو: |
انكار ما مكن، كه چنين جام، جم نداشت |
|
محبوبا! از مشاهده جمالت بهره مندم كن، و زاهد را كه مدّعى است در بهشت باده خواهد نوشيد، بگو: اگر آن را قبول دارى، انكار ما مكن و بدان جام معرفتى را كه ما مى نوشيم به سرّ عالَممان آگاه مى سازد و چون جام جمشيد نيست كه تنها گوشه اى از اسرار ظاهرى جهان را نشان مى داد و شراب «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[١]: (و پروردگارشان به آنان شراب و نوشيدنى پاكيزه كننده اى نوشانيد.) آن نيست كه تو مى پندارى در بهشت بنوشى زيرا شرابى كه ساقىاش حضرت معشوق باشد، براى بندگان خاصّ است، و آنان كسانى هستند كه در اين جهان بهره بردارى داشتهاند. به گفته خواجه در جايى:
|
ما را ز خيال تو چه پرواى شراب است |
خُم گو سَرِ خود گير كه خُمخانه خراب است |
|
|
گر خمرِ بهشت است بريزيد كه بىدوست |
هر شَربت عَذبم كه دهى عين عذاب است |
|
|
در كنج دماغم مطلب جاىِ نصيحت |
كاين حجره پر از زمزمه چنگ و رباب است |
|
|
بى روىِ دلآراى تواى شمع دل افروز! |
دل، رقص كنان بر سر آتش چوكباب است[٢] |
|
|
هر راهرو كه رَه به حريم درش نبرد |
مسكين، بُريد وادى و رَه در حرم نداشت |
|
رهروان و سالكينى كه (با مجاهدات خود) مىكوشند تا به وصال حضرت دوست راه يابند و موفّق نمى شوند، تهيدستانى هستند كه عمل انجام مى دهند و كوشش مى كنند و راه مى پيمايند ولى در اثر تعلّقات و خارهاى بيابان كعبه مقصود به قرب او راه نمى يابند. بخواهد با اين بيان از گرفتارى روزگار هجران خود سخن.
[١] - انسان: ٢١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨، ص ٧٦.