جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٠ - غزل ٧٣ ساقى! بيار باده، كه ماه صيام رفت
(اخلاص، عبادت مقرّبان [درگاه الهى] است.- نيز:
٦١١
«ألْإخْلاصُ ثَمَرَةُ الْيَقينِ.»
[١]: (اخلاص، ثمره و نتيجه يقين [به خداوند] مىباشد.- همچنين:
٦١٢
«أفْضَلُ الْعَمَلِ ما اخْلِصَ فيهِ.»
[٢]: (برترين عمل، عملى است كه در آن اخلاص ورزيده شود.) به دارالسلام و منزلت انس با حضرتش راه يافتند؛ كه: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ، وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»[٣]: (خانه سلامتى و تندرستى در نزد پروردگارشان تنها براى آنان است، و اوست سرپرست و كاردار و گرداننده امور آنها به خاطر آنچه كه انجام مى دادند.).
كنايه از اينكه: اگر مرا حضرت محبوب در روز عيد از جوايز ماه صيام بهره مند ساخت و به ديدارش نايل نمود، صفاى در عبوديّت و اقرار به نادارى و ذلّت بود. و اگر زاهد بىنصيب ماند، از غرورش به خود و بندگىاش بود. در جايى مى گويد:
|
صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم |
وين نقش زُرق را خطِ بطلان به سركشيم |
|
|
بيرون جهيم سرخوش و از بزمِ مدّعى |
غارت كنيم باده و دلبر به بركشيم |
|
|
كارى كنيم ورنه خجالت برآورد |
روزى كه رختِ جان به جهان دگر كشيم[٤] |
|
لذا باز مى گويد:
|
زاهد! تو دان و خلوتِ تنهايى و نياز |
عُشّاق را حواله به عيشِ مدام رفت |
|
زاهدا! اين تو و در تنهايى به بندگى ظاهرى پرداختن و اين عشّاق و عيش دائمى از انس با او در دو عالم داشتن؛ كه: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٥]: (براستى كه تقوى پيشگان در باغها و جويهايى در جايگاه راستى و حقيقت،.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٣] - انعام: ١٢٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٤، ص ٣١٢.
[٥] - قمر: ٥٤- ٥٥.