جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٩ - غزل ٧٣ ساقى! بيار باده، كه ماه صيام رفت
دلبرا! امروز عيدىام را مشاهدهات قرار ده، و زندگى تازهام بخش؛ زيرا در گذشته چون بويى از نسيم جان بخشت را به مشام جان استشمام نمودم، حياتى نو يافتم؛ كه:
٦٠٥
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ إيماناً لاأجَلَ لَهُ دُونَ لِقآئِكَ، أحْيِنى ما أحْيَيْتَنى عَلَيْهِ، وَتَوَفَّنى إذا تَوَفَّيْتَنى [عَلَيْهِ]، وَابْعَثْنى إذا بَعَثْتَنى عَلَيْهِ.»
[١]: (خداوندا! همانا من از تو ايمانى درخواست مى كنم كه سرآمدى جز ملاقاتت نداشته باشد، تا زمانى كه زندهام داشته اى بر آن زنده بدار، و هنگامى كه [جان] مرا ستاندى، [بر آن] بگير، و هرگاه كه [در قيامت] برانگيختىام، بر آن برانگيز.- ممكن است خواجه در اين بيت و ابيات ديگر تا آخر غزل، خبر از مشاهده اى كه در اين روز برايش حاصل شده، بدهد؛ لذا مى گويد:
|
زاهد، غرور داشت، سلامت نبرد راه |
رند از رَهِ نياز، به دارُ السَّلام رفت |
|
غرور زاهد به عبادات قشرى خود سبب شد كه به قرب جانان راه نيابد؛ كه:
٦٠٦
«كَفى بِالْإغْترارِ جَهْلًا.»
[٢]: (براى جهل و نادانى همين بس كه [انسان به خود و اعمال خويش] فريفته شود.- نيز:
٦٠٧
«مَنِ اغْتَرَّ بِحالِهِ، قَصُرَ عَنِ احْتِيالِهِ.»
[٣]: (هركس به حال خويش فريفته شود، از چاره جويى آن كوتاه مى آيد.- همچنين:
٦٠٨
«طُوبى لِمَنْ لَمْ تَقْتُلْهُ قاتِلاتُ الْغُرُورِ.»
[٤]:
(خوشا به حال كسى كه غرورها و فريفتگىهاى كُشنده او را نكشته باشد.- يا اينكه:
٦٠٩
«سُكْرُ الْغَفْلَةِ وَالْغُرُورِ أبْعَدُ إفاقَةً مِنْ سُكْرِ الْخُمُورِ.»
[٥]: ( [انسان] از مستى غفلت و غرور و فريفتگى، ديرتر از مستى شرابها به هوش مى آيد.)؛ ولى آنان كه از تمامى خواستههاى خود در راه دوست گذشتند و تنها او را در بندگى خويش طلبيدند و اخلاص در اعمال و نياز به پيشگاهش را اختيار نمودند؛ كه:
٦١٠
«ألْإخْلاصُ عِبادَةُ الْمُرَّبينَ.»
[٦]:
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٥.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الغرور، ص ٢٩٠.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الغرور، ص ٢٩٠.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الغرور، ص ٢٩٠.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.