جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٧ - غزل ١١٨ ببين هلال محرم، بخواه ساغر راح
اندك است، و آخرت براى كسى كه تقوا [ى خدا] داشته باشد بهتر مى باشد.- يا: «فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ»[١]: (پس كالاى زندگانى دنيا [كه مى توان از آن بهره بُرد] در [مقايسه با] آخرت، اندگى بيش نيست.) گوى رستگارى و سعادت را كسى برد كه چند روزه دنيا را با دوستى و محبّت حق و آشتى و صلح و صفا با بندگان خدا سپرى كند، نه اينكه دشمنى و نزاع با آنان را اختيار نمايد؛ زيرا حضرت محبوب با همه موجودات مى باشد، و نزاع با خلق، بشر را از مرحله مشاهده جمال او از طريق مظاهر باز مى دارد. خواجه هم مى گويد: «نزاع بر سَرِ دنياىِ دُون كسى نكند» در جايى مى گويد:
|
ما آزموده ايم در اين شهر بَخْتِ خويش |
بايد برون كشيد از اين ورطه، رَخْتِ خويش |
|
|
گر موج خير حادثه، سَر بر فَلكَ زند |
عارف، به آب، تر نكند رَخْت پَخْتِ [ظ: بَخْتِ] خويش |
|
|
خواهى كه سخت و سُستِ جهان، بر تو بگذرد |
بگذر ز عهدِ سُست و سخنهاىِ سختِ خويش[٢] |
|
|
ولى تو فارغى از كارِ خويش و مى ترسم |
كه كس درت نگشايد، چو گُم كنى مفتاح |
|
اى خواجه، و يااى سالك! فارغ و آسوده خاطرت از پرداختن به امور معنوى در اين زمان امن و امان مى بينم، و دنيا و نزاع بر سر آن تو را از توجّه به دوست باز داشته، مىترسم كليد سعادت خود را با بستگيهاى دنيوى از دست بدهى، و ديگر نتوانى قدمى در راه سعادت خود بردارى، و به وصال جانان راه يابى، كه:
١٠٢٠
«إلهى:
أسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها، وَعَلَّقَتْنا بِأيْدِى الْمَنايا فى حَبائِل غَدْرِها؛ فَإلَيْكَ نَلْتَجِى ءُ مِنْ
[١] - توبه: ٣٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٥، ص ٢٦٢.