جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٠ - غزل ١٠٩ امروز، شاه انجمن دلبران يكى است
|
چو در گلزار اقبالش، خرامانم بِحَمْدِ اللّه |
نه ميل لاله و نسرين، نه برگِ يا سَمَن دارم[١] |
|
|
من بَهْرِ آن يكى، دل و دين دادهام به باد |
عيبم مكن كه حاصلِ هر دو جهان، يكى است |
|
اى زاهدى كه مرا ملامت مى كنى از اينكه به يك دلبر، دل داده و مى دهم، و خيالات و خواطر و عبادات قشرى را به پاى او مى ريزم، و توجّهى به مظاهر تجلّيات اسماء و صفاتى ندارم! عيبم مكن؛ زيرا مشاهده نمودهام «كه حاصل هر دو جهان، يكى است» و سزاوار است همه چيز را در پيشگاهش از دست بدهم، و جز به او نظر نداشته باشم. و بگويم:
٨٤٣
«إلهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْد الْمَزارِ»
[٢]: (معبودا! واماندن و توجّه به آثار و مظاهر موجب دورى ديدارت مى گردد.- بگويم:
٩٧٨
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرجِعَ إلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السّرّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنَّكَ عَلى كُلّ شَىْ ءٍ قَديرٌ»
[٣]: (بار الها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى] امر فرمودى باز به آثار و مظاهرت بازگشت نموده و به آنها توجه داشته باشم، پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنمايى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم، را به خويش باز گردان تا همانگونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم، [پس از توجّه به آثار] باز از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از توجه [استقلالى] به مظاهر مصون و محفوظ باشد، و همّت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها برداشته شده باشد، كه تو بر هر چيز توانايى.- به گفته خواجه در جايى:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٤، ص ٣٢٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.