جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧١ - غزل ٩١ ما را ز آرزوى تو، پرواى خواب نيست
سؤال و جواب حاضر نخواهند شد؛ كه: «فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (پس براستى كه همه آنان فراخوانده خواهند شد، مگر بندگان مُخلَص و پاك [به تمام وجود].)؛ زيرا اين بزرگواران در دنيا به حساب خود رسيده اند و قيامتشان با شهود تو در اين جهان بر پا گشته، و به نيستى خود راه يافتهاند، و پاداششان در برابر عملشان نمىباشد؛ كه: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[٢]: (و جز آنچه انجام مى داديد پاداشى داده نمى شويد، مگر بندگان پاك به تمام وجود خدا.) گويا با اين بيان بخواهد تقاضاى چنين منزلتى را براى خود و دوستان هم طريقش بنمايد و بگويد:
٧٨٠
«وَألْحِقْنا بِالْعِبادِ [بِعِبادِكَ] الَّذينَ هُمْ بِالْبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُونَ، وَبابَكَ عَلى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ، وَإيّاكَ فِى اللَّيْلِ يَعْبُدُونَ، وَهُمْ مِنْ هَيْبَتِكَ مُشْفِقُونَ؛ ألَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمْ الْمَشارِبَ، وَبَلَّغْتَهُمُ الرَّغآئبَ، وَأنْجَحْتَ لَهُمُ الْمَطالِبَ، وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ وَصْلِكَ المَآرِبَ، وَمَلأتَ لَهُمْ ضَمآئِرَهُمْ مِنْ حُبّكَ، وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شَرْبِكَ، فَبِكَ إلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا، وَمِنْكَ أقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا.»
[٣]: (معبودا! ... و ما را به آن گروه از بندگانت ملحق نما كه به پيشى گرفتن به درگاهت شتاب مى نمايند و پيوسته درِ خانه تو را مى كوبند، در حالى كه از هيبت و عظمتت هراسانند، شبانگاهان به پرستش و عبادت تو مشغول هستند. هم آنان كه آبشخورها را براى ايشان صافى و زلال نموده، و به چيزها [و كمالات] دلپسند و خوشايندشان نايل ساخته، و به خواسته هايشان كامياب، و خواهشها و حوايجى را كه از وصل و پيوستن به تو داشتند برآورده نموده، و درونشان را از مهر و دوستىات پُر، و از شراب و نوشيدنى ناب و بىآلايشت سيراب فرمودى؛ تا اينكه به [وسيله] تو به مناجات و درد دل نمودن لذّت بخش با تو نايل آمده، و دورترين و بالاترين خواسته هايشان را از تو بدست آوردند.).
[١] - صافّات: ١٢٧- ١٢٨.
[٢] - صافات: ٣٩- ٤٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.