جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٣ - غزل ١١٥ سزد كه از همه دلبران، ستانى باج
پيامبران، او [نور حضرت محمد ٦] را خلق فرمود.) خواجه هم مىگويد: «سزد كه از همه دلبران ...»
|
دو چشمِ شوخ تو بر هم زده خَتا و خُتَن |
به چينِ زُلف تو، ماچين و هند داده خَراج |
|
اين بيت به مقام سلطه و احاطه حضرتش- ٦- اشاره دارد.
مىخواهد بگويد: ديدگان مباركت، دورترين ممالك (چين و خُتَن) را زير نظر گرفت، و شرق و غرب عالم را به خود، و مقام و منزلت نبوّتت توجّه داده و مىدهد؛ كه: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً»[١]: (و ما تو را نفرستاديم مگر به سوى همه مردم، تا مژده دهنده [به مؤمنان] و بيم دهنده [كافران و گناه كاران] باشى.) و نيز: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ، لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[٢]: (اوست خداوندى كه رسول خويش را همراه با هدايت و دين حق گسيل داشت، تا بر تمام اديان چيرهاش سازد، هر چند مشركان بدشان بيايد.- همچنين: «وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا»[٣]: (و تو را به عنوان پيام برنده به سوى مردمان فرستاديم.)
|
بياضِ روى تو، روشن چو عارضِ خورشيد |
سوادِ زُلف تو، تاريكتر زِ ظُلمتِ داج |
|
|
لبِ تو، خِضْر و دهانِ تو، آبِ حيوان است |
قدِ تو، سرو و ميانِ تو، موى و گردن عاج |
|
اين دو بيت نيز به منزلت معنوى و شمايل ظاهرى رسول اللّه- ٦- اشاره دارد مى خواهد بگويد: اى رسول گرامى! تو مظهر جمال و كمال حضرت دوست مى باشى، و تمامى عالم را نور جمالت همچون خورشيد عالمتاب.
[١] - سباء: ٢٦.
[٢] - توبه: ٣٣.
[٣] - نساء: ٧٩.