جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٨ - غزل ١٠٦ مردم ديده ما، جز به رخت ناظر نيست
نمايد، و تنها دل بَدَلى و قلب صنوبرى خويش را به پيشگاهت مى آورد، عيبش مكن. كنايه از اينكه: مرا جز تهيدستى در پيشگاهت سرمايه اى نيست تا خريدارت گردم، به خود راهم ده؛ كه:
٨١٨
إلهى! أنَا الْفَقيرُ فى غِناىَ، فَكَيْفَ لا أكُونُ فقيراً فى فَقرى؟! ... ها! أنَا أتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِفَقُرى إلَيْكَ، وَكَيفَ أتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِما هُوَ مُحالٌ أنْ يَصِلَ إلَيْكَ»
[١]: (معبودا! من در غنا و بىنيازى خويش فقير و درماندهام، پس چگونه در فقر و نادارىام فقير نباشم؟! ... هان! من با ناچيزىام به تو به درگاهت توسّل مى جويم، و چگونه با چيزى كه محال است به تو رسد، به پيشگاهت توسّل بجويم؟.- به گفته خواجه در جايى:
|
فداى پيرهنِ چاكِ ماه رويان باد! |
هزار جامه تقوى! و خرقه پرهيز |
|
|
فقير و خسته، به درگاهت آمدم، رحمى |
كه جز ولاى توام، هيچ نيست دستآويز[٢] |
|
|
عاقبت، دست بر آن سَروِ بلندش برسد |
هر كه در راه طلب، همّت او قاصر نيست |
|
آرى، هر سالك عاشقى به هر مقام معنوى و كمالى نايل آمده، از همّت بلند و اراده و استقامت قوى بوده؛ زيرا همّت را صرف توجّه به دنياى فانى، و يا رسيدن به نعمتهاى بهشتى كردن، فائدتِ «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (و نزد ما افزونِ [بر آن] است.- نيز: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٤]: (در جايگاه صدق و راستى، نزد پادشاه توانا و مقتدر.) را ندارد؛ كه:
٨١٩
«مَنْ لَمْ يَكُنْ هَمُّهُ ما عِنْدَ اللّهِ سُبْحانَهُ، لَمْ يُدْرِكْ مُناهُ»
[٥]: (هركس همّ و غمّش آنچه كه نزد خداوند سبحان است نباشد، به آرزوى خود نخواهد رسيد.- نيز:
٨٢٠
«مَنْ صَغُرَتْ هِمَّتُهُ، بَطَلَتْ فَضيلَتُهُ»
[٦]: (هركس همّتش خُرد و كوچك باشد، فضيلت و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٦، ص ٢٤٤.
[٣] - ق: ٣٥.
[٤] - قمر: ٥٥.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٤.