جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٨ - غزل ٩٥ اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟
|
نه در برابر چشمى، نه غايب از نظرى |
نه ياد مى كنى از من، نه مى روى از ياد![١] |
|
لذا مى گويد:
|
شبِ تار است و رَهِ وادىِ ايمن در پيش |
آتش طور كجا، وعده ديدار كجاست؟ |
|
صورت ظاهر اين بيت اشاره به جريان حضرت موسى ٧ است كه قرآن شريف بدان اشاره فرموده كه: «وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى، إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ: امْكُثُوا، إِنِّي آنَسْتُ ناراً، لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ، أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً، فَلَمَّا أَتاها، نُودِيَ: يا مُوسى: إِنِّي أَنَا رَبُّكَ، فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ، إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً، وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ، فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى، إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ، لا إِلهَ إِلَّا أَنَا، فَاعْبُدْنِي، وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي»[٢]: (و آيا داستان موسى [٧] به تو رسيده، آن هنگام كه آتشى ديد، و به اهل خود فرمود: درنگ كنيد، كه همانا من آتشى مشاهده نمودم، اميد آنكه از آن شعله آتشى براى شما بياورم، يا بر آتش هدايت و راهنمايى بيابم، پس آنگاه كه به آنجا آمد، ندا شد: اى موسى! همانا من پروردگار توام، پس نَعْلها و پاى افزارهاى خود را بِكَن، براستى كه تو در وادى مقدّس طُوى هستى، و من تو را برگزيدم، پس به آنچه وحى مى شود گوش فراده، بدرستى كه من خداوندى هستم كه معبودى جز من نيست، پس تنها مرا بپرست، و نماز را براى ياد كردِ من بپادار.) خواجه با تمسّك به اين واقعه، از حال خود خبر داده بخواهد بگويد:
محبوبا! در ظلمتكده دنيا و هوا و هوس و تعلّقات قرار گرفتهام، و آنها راه قرب و انس با تو را بر من بستهاند، نيازمند به جذبه اى از جذبات و نفحه اى از نفحاتت مى باشم تا بكلّى از آنها تجافى حاصل نمايم و به ديدارت نايل گردم؛ كه:
٧٣٠
«إلهى! اطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ، حَتّى أصِلَ إلَيْكَ؛ وَاجْذِبْنى بِمَنّكَ، حَتّى اقْبِلَ عَلَيْكَ»
[٣]: (معبودا! به رحمت خويش.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٠، ص ١٢٢.
[٢] - طه: ٩- ١٤.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.