جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٤ - غزل ٩٤ برواى زاهد! و دعوت مكنم سوى بهشت
١٠٩٨
فَارقكُمْ، وَفازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ ... وَهُدِىَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ ... مَنْ أرادَ اللّهَ بَدَأَ بِكُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم.»
[١]: (هركس به سوى شما آمد مسلّماً رهايى يافت، و هركس نيامد حتماً نابود شد. شما [مردمان را] تنها به سوى خدا خوانده، و بر او راهنمايى مىنماييد ... و تنها به راه او هدايت مى فرماييد ... و گمراه گشت هر كه از شما جدا شد، و كامياب و رستگار شد هركس به شما چنگ زد ... و هدايت يافت هركس به شما دست زد ... هر كه اراده خدا را نمود، به [واسطه] شما آغاز نمود، و هركس به توحيد او ايمان آورد از شما پذيرفت، و هر كه قصد و آهنگ او را نمود، به شما توجّه كرد.- به گفته خواجه در جايى:
|
حافظ! اگر قدم زنى، در رَهِ خاندان به صدق |
بدرقه رهت شود همّتِ شحنة النَجف[٢] |
|
و ممكن است مرادش از «ميكدهها» اساتيد باشند. خلاصه با اين بيان بخواهد بگويد: اگر من هم خرقه خود را در ميكده ها در گرو مى ناب قرار نمى دادم، روزگارم چون زاهد بود.
|
لذّت از حور بهشت و لب حوضش نَبَرَد |
هركه او دامن معشوق خود از دست بهشت |
|
حوريان بهشتى و نهرهاى جارى و قصرهاى زيبا و و و هرگز بدون مشاهده حضرت دوست كه خالق و ظهور دهنده جمال و كمال آنهاست لذّتى ندارد؛ كه:
٧٢٨
«إلهى! ... فَلا تَطْمَئِنُّ القْلُوُبُ إلّابِذِكْراكَ، وَلا تَسْكُنُ النُّفُوسُ إلّاعِنْدَ رُؤياكَ ... وَأسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلّ راحَةٍ بِغَيْرِ انْسِكَ، وَمِنْ كُلّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ، ومِنْ كُلّ شُغْلِ بِغَيْرِ طاعَتِكَ»
[٣]: (معبودا! ... لذا دلها جز به ياد تو آرام نمى گيرند، و جانها جز هنگام ديدارت آرامش نمىيابند ... و از هر لذّتى بجز ياد و ذكر تو، و از هر راحتى و آسودگى بجز انس با تو، و از.
[١] - بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ١٢٩- ١٣١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٣، ص ٢٧٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.