جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٥ - غزل ٩٤ برواى زاهد! و دعوت مكنم سوى بهشت
هر خوشحالى و شادمانى به غير قرب و نزديكىات و از هر شغلى جز به طاعت و عبادتت، آمرزش مى طلبم.) در واقع خواجه مى خواهد بگويد:
|
باده و مطرب و گل، جمله مهيّاست، ولى |
عيشِ بىيار، مهنّا نبود، يار كجاست؟ |
|
|
دلم از صومعه و صُحبت شيخ است ملول |
يارِ ترسا بچه كو؟ خانه خمّار كجاست؟[١] |
|
|
حافظا! لطف حق ار با تو عنايت دارد |
باش فارغ ز غم دوزخ و شادىّ بهشت |
|
آرى، تمامى نعمتهاى دنيوى و اخروى و دورى از معاصى و غفلتها و عذاب اخروى، و شادمانى به نعمتهاى بهشتى، در سايه الطاف بىپايان معشوق حاصل مىشود؛ لذا بايد در صدد فراهم نمودن اعمال و كردارى شد كه عنايتهاى او را در پى داشته باشد؛ كه: «بَلى، مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ، وَ هُوَ مُحْسِنٌ، فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ، وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.»[٢]: (بله، هر كسى روى [و تمام وجود] خويش را به خدا بسپارد، در حالى كه نيكوكار باشد، اجر و پاداشش در نزد پروردگار [محفوظ] مىباشد، پس نه ترس و بيمى براى آنان بوده، و نه محزون و اندوهگين خواهند بود.) بخواهد با اين بيان به خود خطاب كرده و بگويد: اى خواجه! از گفتار زاهد مرنج، و از طريقه اى كه اختيار نموده اى بر كنار مشو، و چشم به رحمتهاى خاصّ و فضل حضرت دوست داشته باش، و چنانچه شامل حالت گردد، شاديهاى بهشت هم نصيبت مى شود و از عذاب دوزخ مصون خواهى شد. در جايى مى گويد:
|
هر كه را با خطِ سبزت سَرِ سودا باشد |
پاى از اين دايره بيرون ننهد تا باشد |
|
|
در قيامت كه سر از خاك لَحَد برگيرم |
داغ سوداى توام، سِرّ سويدا باشد |
|
|
ظلّ ممدود خَم زُلفِ توام بر سر باد! |
كاندر اين سايه، قرارِ دلِ شيدا باشد[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٥، ص ١٠٠.
[٢] - بقره: ١١٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٧، ص ٢١٣.