جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٣ - غزل ٨٢ عارف از پرتو مى، راز نهانى دانست
غير او مى توان شناخت؛ زيرا او اندازه بهره مندى هر موجودى، خصوصاً انسان از اسماء و صفات و كمالات معشوق را از راه مظاهر (پرتومى) دانسته.
به گفته خواجه در جايى:
|
بكوى ميكده هر سالكى كه ره دانست |
در دگر زدن، انديشه تبه دانست |
|
|
زمانه افسرِ رندى نداد جز به كسى |
كه سر فرازى عالم، در اين كله دانست |
|
|
بر آستانه ميخانه هر كه يافت سرى |
ز فيض جام مى، اسرار خانقه دانست |
|
|
دلم ز نرگس ساقى، امان نخواست به جان |
چرا كه شيوه آن ترك دل سيه دانست |
|
|
هر آن كه راز دو عالم، ز خطّ ساغر خواند |
رموز جام جم از نقش خاك ره دانست[١] |
|
خواجه بيان فوق را با تعبير ديگرى در بيت بعد يادآور شده و مى گويد:
|
شرح مجموعه گل، مرغِ سَحَر داند و بس |
كه نه هر كو وَرَقى خواند، معانى دانست |
|
كنايه از اينكه: عارفان، راز نهانى جهان هستى را با سحر خيزى بدست آوردهاند؛ كه: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ، عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»[٢]: (پس پاسى از شب را بيدار باش، در حالى كه [اين وظيفه] افزون براى توست، باشد كه پروردگارت تو را به مقام محمود و جايگاه پسنديده اى برانگيزاند [و آن را به تو عطا نمايد].- نيز: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ، يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً، وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ، فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ، جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ.»[٣]: (و پهلوهايشان از خوابگاهها كناره گرفته، و از روى بيم و هراس و آز و طمع پروردگارشان را مى خوانند، و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى نمايند. پس هيچ كس نمى داند كه چه چشم روشنىهايى، در پاداش آنچه انجام مى دادند، براى آنان پوشيده و سربسته نگاهدارى شده.- به گفته خواجه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٨، ص ٨٩.
[٢] - اسراء: ٧٩.
[٣] - سجده: ١٦ و ١٧.