جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٢ - غزل ٦٩ در اين زمانه، رفيقى كه خالى از خل است
از اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را وصال ميسّر گشته، و از طرفى گرفتار ناملايمات و بدگويى اهل زمان گرديده، خود را به مى گرفتن و مراقبه و ذكر حضرت محبوب و غزل سرايى موعظه نموده، تا گرفتار خواطر و پريشانيهاى زمان نگردد.
مىگويد:
|
در اين زمانه، رفيقى كه خالى از خَلَل است |
صراحىِ مِىِ ناب و سفينه غزل است |
|
آرى، كسى كه در صدد اصلاح خود مى باشد و نمى خواهد كه فتنه ها و ناملايمات و غفلتها آسيبى به امور معنوى او رسانند، بايد به ذكر و ياد بسيار و مراقبه جمال محبوب حقيقى مشغول باشد؛ كه: «يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ، الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ، أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[١]: (او [خداوند] هر كسى را كه به تمام وجود به سوى او بازگشته باشد، به خود رهنمون مى شود، آنان كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. هان! دلها تنها به ياد او آرام مى گيرند.) خواجه هم مىخواهد بگويد: ذكر پيوسته دوست براى سالك رفيقى است كه هرگز به او خيانت نمى كند و از خطرات و خواطر كه او را ممكن است از ياد محبوب بازدارد محفوظ مى دارد، لذا بايد كوشش نمود آن را به هر طريق ممكن بدست آورده و حفظ نمود، گاهى با توجّهات و جذبات الهى، و گاهى از راههاى ديگرى، كه.
[١] - رعد: ٢٧ و ٢٨.