جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٧ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
٦٩٦
الْهِمّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنَّكَ عَلى كُلّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[١]: (بار الها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى] امر فرمودى باز به آثار و مظاهرت بازگشت نموده و به آنها توجّه داشته باشم، پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنمايى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم، به سوى خودت باز گردان، تا همان گونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم. [پس از توجّه به آثار باز] از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجّه [استقلالى] دادن به مظاهر معصون و محفوظ باشد، و همّت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها بلندتر باشد، كه تو بر هرچيز توانايى.- نيز:
٧٤٤
«إلهى! وَاجْعلْنى مِمَّن نادَيْتَهُ فَاجابَكَ، وَلا حظْتَهُ فَصَعِقَ لِجلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً، وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً»
[٢]: (بار الها! مرا از آنانى قرارده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند و به آنها نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، سپس در باطن با آنها مناجات كردى و آشكارا و در ظاهر براى تو عمل نمودند.).
و ممكن است (به قرينه ابيات قبل و بعد) مراد خواجه از بيت، تقاضاى فنا و وصال باشد. بخواهد با اين بيان تمنّاى آن را بنمايد و بگويد:
|
برگ نوا تبه شد و سازِ طَرَب نماند |
اى چنگ؛ ناله بركش واى دف! خروش كن |
|
|
ساقى! كه جامت از مى صافى تُهى مباد! |
چشم عنايتى به منِ دُرد نوش كن |
|
|
سر مست در قباى زَرْ افشان چو بگذرى |
يك بوسه، نذرِ حافظِ پشمينه پوش كن[٣] |
|
|
زاهد! ايمن مشو از بازىِ غيرت، زنهار! |
كه رَهِ صومعه تا ديرِ مغان اين همه نيست |
|
اى زاهدى كه دست از صومعه و جايگاه عبادت و زهد خشك خود بر.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٨.