جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٥ - غزل ٥٨٥ گفتند خلائق كه تويى يوسف ثانى
پس:
|
در عشق توام شهره چو فرهاد وعجب نيست |
اى خسروِ خوبان! كه تو شيرينِ زمانى |
|
معشوقا! اگر در عشق تو چون فرهاد شهرت يافتهام، عجب نيست، چرا كه در حسن و نكويى بىهمتا مى باشى؛ كه:
٣٩٣١
«أنْتَ الَّذى أزَلْتَ الأغْيارَ عَنْ قُلُوبِ أحِبّآئِكَ، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ، وَ لَمْ يَلْجَئُوا إلى غَيْرِكَ. أنْتَ المُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ أوْحَشَتْهُمُ العَوالِمُ، وَأنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ المَعالِمُ. ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟! وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟! لَقَدْ خاب مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلًا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلًا.»
[١]: (تويى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى، تا اينكه غير تو را به دوستى نگرفته، و به جز تو پناه نبردند. تويى مونس و همدم ايشان آنگاه كه عوالم [امكانى] آنان را به وحشت و تنهايى دچار مى سازد، و تويى راهنما و هدايتگر ايشان زمانى كه نشانه ها براى آنان روشن مى گردد. كسى كه تو را از دست داد چه چيز يافت؟ و آنكه تو را يافت چه چيز از دست داد؟ مسلماً هركس به جاى تو به ديگرى دل بسته و خشنود شد محروم گشت، و هر كه از تو روى گردان شد، زيان برد.)
|
تشبيهِ دهانت نتوان كرد به غُنچه |
هرگز نبود غُنچه بدين تنگْ دهانى |
|
كنايه از اينكه: اى محبوب بىهمتا! زيباييهاى تو را با حسن و جمالهاى ظاهرى موجوداتت كجا مى توان تشبيه كرد، بلكه هر مظهرى زيبايى را از تو به عاريت گرفته، به گفته خواجه در جايى:
|
آفتاب از روى او شد در حجاب |
سايه را باشد حجاب از آفتاب |
|
|
دست ماه و مِهْر بربندد به حسن |
ماهِ بىمهرم چو بگشايد نقاب[٢] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩، ص ٥٠.