روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٥٩١
پيش قطع شده بود نيز اظهار داشت اين هم يك شايعه ديگر است. او گفت كه مناسبات ما با كابينه فعلى مثل گذشته است و ما منتظر ايجاد نوعى موازنه در روابط طرفين هستيم. (وى تلويحا به ادامه قطع مذاكرات تجارى و نبود راهحل صحه گذاشت.) ١٣
______________________________
(١). اسنادى از امتياز نفت شمال ...، ص ٢١٧.
(٢). طايفه حاجى خواجهلو يا حاجى خوجالو از طوايف عمده شاهسون قراجهداغ است كه از كوههاى ساطىميزان تا گوىجبل (كوه آبى) و در قسمتى از قورىچاى و اصلاندوز مغان، قشلاق و در قوشاداغ (در منتهااليه رشته كوه سبلان) ييلاق داشتهاند. اين طايفه به احتمال از اعقاب قبيله خوجاحاجيلو از قبايل اتحاديه آق قويونلو و يا حاجى كازيلو هستند كه در سفرنامه التاريوس از آن ياد شده است. اينان را برخى با طوايف بيگدلو، اجيرلو و يتدىايماق خويشاوند دانستهاند. بنابراين مىتوان گفت كه طايفه حاجىخوجالو هم خواستگاه افشارى داشته است. اين طايفه در قرن نوزدهم قدرتمندترين طايفه شاهسونهاى شاخه مشكين به شمار مىرفت. در اوايل دهه ١٢٥٠ ش زمستان سخت بيشتر افراد آن را در ميان ديگر طوايف پراكند كه پس از چندى بار ديگر تمركز يافتند.
حاجى خوجالوها در زمان رياست قدرتمندانه حضرتقلى خان و بعدها جواد خان توانست از پس درگيرى با قوجابيگلو برآمده، در ١٢٩٠ و ١٢٩١ ش نيز با قواى روسى به جنگ پرداختند. جواد خان، رئيس طايفه، دو طايفه چلبيانلو و حاجى خوجالو را هم باهم متحد ساخت و بر امير ارشد حاج عليلو پيروزى يافت و عليلوها را از اهر بيرون كرد. گبهلو و حاجيلو از طوايف تابع حاج خواجهلو بودهاند (بابيوردى، تاريخ ارسباران، ص ١٠٥؛ تاپر، تاريخ سياسى اجتماعى شاهسونهاى مغان، ص ٤٢٨).
(٣). طايفه گيكلو جزو طوايف شاهسون مشكين است كه هم در مغان و هم در ييلاق با طايفه حاجى خواجهلو (حاجى خوجالو) همسايه بودند كه گهگاهى ميانشان درگيريهايى نيز بروز مىكرد. گيكلو در اواسط قرن نوزده طايفهاى خرد بود و تنها از افراد ناهمتبار تشكيل مىشد. تا آنكه عليرضا بيگ و پسرش محمد رضا كه پس از جنگهاى ايران و روس از قرهباغ به ايران كوچيدند رياست طايفه گيكلو را در دست گرفتند. اين زمان اواسط قرن نوزدهم بود كه تيرهاى از طايفه يورتچى نيز به آن طايفه پيوستند. در اواخر قرن، افراد طايفه رو به فزونى گذاشته و با خاندانهاى حاكم بر ساير طوايف كه ويژگىهاى اشرافيت و بيگزادگى داشتند وصلت كردند. چند سالى ميان گيكلوها درگيرى خانوادگى برقرار بوده، قلمرو طايفه هم به دو قسمت جدا گرديد. اما در هردو قسمت همچنان نام طايفه محفوظ ماند. گيكلوها همچون طايفه حاجى خواجهلو و در اتحاد باهم دشمن ديرينه قوجابيگلو بودند. از رؤساى بنام گيكلو حاج فرج را مىتوان نام برد كه در زمان رياست او طايفه رو به فزونى نهاد و توانست از طايفه حاجى خواجهلو مستقل گردد. همچنين زيوه و خياو دو قصبه بزرگ ناحيه را از دست قوجابيگلو خارج ساخت و طوايف كوچك حسين حاجيلو، كلاش، كورعباسلو، شاهعلى بيگلو و بعدها سيدلر و ميلّى را تحت تابعيت خود درآورد. حاتم خان پسر دوم حاج فرج كه پس از پدرش رياست طايفه را در دست گرفت بار ديگر گيكلوها را متحد ساخت و تا ١٣٣٨ و ١٣٣٩ ش همچنان به عنوان رئيس بلامنازع طايفه به شمار مىرفت (تاپر، تاريخ سياسى اجتماعى شاهسونهاى مغان، ص ٤٢٧).
(٤). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٣، ص ١٢٠.
(٥). همان، پ ٣، صص ١٢٧ و ١٢٨.
(٦). اسناد وزارت امور خارجه، ٢٧- ٣٢- ٣٢- ١٣٠١. گويا در خلال مكاتبات ادارى براى گرفتن يا نگرفتن مجوز، اين قرائتخانه بدون توجه به نظر دولت ايران داير شد (همان، ٢٩- ٣٢- ٣٢- ١٣٠١).
(٧). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٣، ص ١٣٤.
(٨). همان، پ ٣، ص ١٣٢.
(٩). روزنامه رسمى دولت ايران، نشريه دولتى، ويژه خبرها و آگهىهاى رسمى كشور و حاوى مشروح مذاكرات مجلسين شوراى ملى و سنا هم بود.
شماره اول آن روز سهشنبه ١٨ ربيع الثانى ١٣٢٩/ ٢٨ فروردين (حمل) ١٢٩٠ با ٦٨ صفحه و در قطع وزيرى متوسط در چاپخانه دولتى به چاپ رسيده، منتشر گرديد. مديريت آن را مرتضى قلى مؤيد الممالك به عهده داشت و هفتهاى سه مرتبه (روزهاى يكشنبه، سهشنبه و پنجشنبه) منتشر مىشد. از ويژگيهاى مهم اين روزنامه چاپ صورت تفصيلى مذاكرات مجلس شوراى ملى است؛ به صورتى كه مىتوان گفت بعد از روزنامه مجلس تنها روزنامه آن زمان بود كه از زبان نمايندگان اخبار مجلس را پراكنده مىساخت. مديريت روزنامه پس از مرگ مؤيد الممالك (ارديبهشت ١٢٩٧/ جمادى الآخر ١٣٣٦) به فرزند وى شاهرخ فكرى واگذار گرديد كه او نيز تا آخر مرداد/ شوال- ذىقعده همان سال روزنامه را اداره كرد. از اين هنگام تا دى ١٣٠١ به دليل مسائل مالى چاپ و نشر آن به تعويق افتاد. تا اينكه در ١٢ دى همين سال روزنامه رسمى با مديريت فخر الدين وفا (كه قبلا مدير روزنامه شهاب بود) چاپ و منتشر گرديد. اين امر مخالفت شاهرخ فكرى را كه بدون اطلاع او مديريت روزنامه تغيير يافته بود، برانگيخته، ميان آن كشمكش افتاد. طورىكه فكرى نوشتهاى را با عنوان «دفاع و دادخواهى» تنظيم كرد و در بهمن ١٣٠١ در روزنامه طوفان به چاپ رساند. روزنامه رسمى دولت ايران از اوايل دهه ١٣٢٠ ش با تغيير نام به روزنامه رسمى كشور شاهنشاهى ايران به روى پيشخوان روزنامهفروشيها رفت (برزين، شناسنامه مطبوعات ايران، ص ٢١٥؛ صدر هاشمى، تاريخ جرايد و مجلات ايران، ج ١ و ٢، ص ٣٢٩).
(١٠). فخر الدين وفا روزنامهنگار و مدير و مؤسس روزنامه شهاب در ١٣٠١ ش در تهران بود. در دوره پنجم مجلس شوراى ملى چهارده نفر به پيشوايى سيد حسن مدرس با رويه سردار سپه ساز مخالفت زده و دسته اقليت نام گرفتند. اين دسته اقليت را در بيرون از مجلس عدهاى روزنامهنگار از جمله فخر الدين وفا حمايت مىكردند. مديران جرايد وابسته به اقليت پس از قتل ميرزاده عشقى به عنوان نداشتن تأمين جانى از حكومت وقت، در مجلس شوراى ملى تحصن كرده، نامهاى به رئيس مجلس نوشتند.
فخر الدين وفا علاوهبر امضاى نامه مذكور، خود نيز مقاله شيوايى با عنوان «مرگ شاعر- خون بىگناه» نوشت و بهعنوان ضميمه شماره ١٣٣ روزنامه شهاب منتشر ساخت. مقاله مزبور بعدها، به هنگام چاپ ديوان ميرزاده عشقى، به عنوان مقدمه آن قرار گرفت.
در دىماه ١٣٠١ روزنامه رسمى دولت ايران پس از گذراندن يك دوره كوتاه تعطيلى، مجددا انتشار يافت و اين بار مديريت آن به فخر الدين وفا واگذار شد.
در شماره دوازدهم (جدى ١٣٠١) اين روزنامه درباره تاريخچه و دلايل واگذارى مديريت آن به فخر الدين وفا چنين آمده است: «روزنامه رسمى در دوره دوم مجلس شوراى ملى تأسيس گرديد كه مطابق معمول محتوى اخبار قطعى تشكيلات حكومتى و درج تمام مذاكرات مجلس و انتشار تمام تعيينهاى رسمى و حكومتها و مأموران دولتى مىباشد و چون لازم بود عين مذاكرات مجلس شوراى ملى كاملا انتشار يابد دولت مجددا به تأسيس روزنامه مزبور مبادرت نمود. نظر به اينكه لازم بود شخص فاضل و طرف اعتمادى عهدهدار مسئوليت انتشار روزنامه مزبور باشد از طرف وزارت داخله مديريت روزنامه مزبور به آقاى فخر الدين وفا مدير روزنامه ملى شهاب واگذار گرديد.» به نوشته محمد صدر هاشمى، واگذارى مديريت روزنامه به وفا با مخالفت و دادخواهى شاهرخ فكرى، فرزند مؤيد الممالك- كه پيش از آن مديريت روزنامه برعهده او بود- مواجه شد و اين اولين بارى است كه در تاريخ جرايد ايران براى اداره نمودن روزنامه بين دو نفر كشمكش آغاز مىگردد. از سرانجام اين رويارويى اطلاعى به دست نيامد (صدر هاشمى، تاريخ جرايد و مجلات ايران، ج ١، صص ٣٣٠- ٣٢٩؛ قاسمى، راهنماى مطبوعات ايران عصر قاجار، ١٣٧٢ ش).
(١١). روزنامه ايران، شم ١٢٩٠، ص ١.
(١٢). آژانس تلگرافى روس يا آژانس تلگرافى اتحاد شوروى همان آژانس تاس است كه از اول كلماتTelegrafions Agenstvo Sovietskavo Soiuza در زبان روسى گرد آمده است. آژانس تاس منبع عمده اخبار جهان براى خبرگزاريهاى ملى ممالك كمونيستى بود. پيش از انقلاب ١٩١٧ م، روسيه يك خبرگزارى به نام آژانس تلگرافى پطرزبورگ داشت، كه پس از انقلاب خبرگزارى روستا(rosta) جايگزين آن گرديد و آن هم در ژوئيه ١٩٢٥ م تجديد سازمان يافته، به آژانس تاس موسوم گرديد.
(دايره المعارف فارسى (مصاحب)، ج ١، ص ٨٨٣).
(١٣). روزنامه اتحاد، شم ٢٧٨، ص ٣.