روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٤٣
عالى تميز انتخاب شد. در ١٣٠٦ ش كفيل ديوان عالى تميز شد و مدتى بعد به رياست ديوان عالى تميز ارتقا يافت. وى زمانى نيز در هيأت نظارت بر كار بانك ملى عضو بود. او كه بعدها نام خانوادگى هدايت را برگزيد، در ١٣١٥ ش از رياست ديوان عالى كشور استعفا داد و از كارهاى دولتى كناره گرفت. رضاقلى هدايت پس از شهريور ١٣٢٠ مجددا فعاليت سياسى را آغاز كرد و در تشكيل حزب اراده ملى با سيد ضياء الدين طباطبايى همكارى نزديك داشت و رياست شوراى عالى حزب با او بود.
هدايت در ١٢٨٠ ش به عضويت افتخارى آكادمى فرانسه درآمد و نشان لژيون دونور را دريافت كرد. وى فراماسون و عضو لژ بيدارى ايران بود.
ترجمه كتاب پرورش روح و جسم و اخلاق از اوست. هدايت در ٤ آذر ١٣٢٤ پس از مدتى بيمارى فوت كرد. (عاقلى، شرح حال رجال سياسى و ...، صص ١٧٢٦- ١٧٢٥؛ يغمايى، وزيران علوم و معاون فرهنگ ايران، صص ٢٠٣ تا ٢٠٦).
[تصوير] نير الملك
______________________________
(٩). ميرزا نصر اللّه خان فرزند ميرزا عبد
العلى سيف الاطباء به سال ١٢٨٧ ق در تبريز متولد شد. پدرش از طبيبان مشهور زمان
خود بود و به همين علت زمينه تحصيلات فرزندش را در طب فراهم ساخت. ميرزا نصر اللّه
پس از پايان دروس مقدماتى جهت ادامه تحصيل در دوره متوسطه و طب به مدرسه امريكايى
وارد شد و پس از ١٢ سال تحصيل به عنوان طبيب مزاجى از آن مدرسه فارغ التحصيل
گرديد. وى پس از طى مدارج و مراتب علمى و طبى در سال ١٣١٣ ق به سمت حافظ الصحه
آذربايجان انتخاب گشت و يك سال بعد به عنوان معلم در دار الفنون دولتى تبريز به
تدريس تشريح و زبان فرانسه و انگليسى پرداخت. او در سال ١٣٢٢ ق به سمت طبيب مخصوص
دربار منصوب گرديد و در سفر اروپا به اخذ نشان لژيون دونور نايل آمد.
ميرزا نصر اللّه خان سيف الاطبا در سال ١٣٣٠ ق از سوى وزارت داخله به رياست حفظ الصحه رسيد و در سال ١٣٤٠ ق به رياست اداره صحيه كل و مريضخانه دولتى برگزيده شد. او در سال ١٣٥١ ق به عنوان طبيب مخصوص سفارت كبراى دولت شاهنشاهى در افغانستان منصوب گرديد و سرانجام به علت بيمارى در ٢٣ خرداد ١٣١٤ مطابق با ١٢ ربيع الاول ١٣٥٤ ق در تهران وفات يافت. (تاريخ طب و طبابت در ...، ج ٢، صص ٣٠٠ و ٣٠١).
(١٠). محمد حسين لقمان ادهم معروف به لقمان الدوله در ١٢٩٦ ق/ ١٢٥٨ ش در تبريز زاده شد. جد او پيراحمد كنى طبيب محمد شاه؛ پدر بزرگش ميرزا محمد كنى ملقب به فخر الاطباء طبيب ناصر الدين شاه؛ و پدرش فخر الاطبا ميرزا زين العابدين خان بود كه پس از فوتش لقب «فخر الاطبا» به فرزند ارشدش- محمد حسين لقمان ادهم (لقمان الدوله)- رسيد.
محمد حسين لقمان ادهم تحصيلات مقدماتى و متوسطه را در تبريز و در مدرسه لقمانيه انجام داده، چندى نيز معلم جغرافيا و ناظم آن مدرسه بود.
پس از آن نزد استادان طب و پدرش، طب ايرانى را فراگرفت و در ١٣١٨ ق به فرانسه مسافرت كرد و در دانشكده پزشكى پاريس مشغول تحصيل شد تا اينكه در ١٩٠٨ م/ ١٢٨٩ ش پاياننامه خود را در باب بيماريهاى سالك با درجه ممتاز گذرانيد و به ايران بازگشت و به لقب لقمان الدوله ملقب گشت و به سمت طبيب مخصوص احمد شاه منصوب شد و به عضويت مجلس حفظ الصحه انتخاب گرديد. در ١٣٣٥ ق رياست كلاس طب مدرسه دار الفنون را عهدهدار شد و پايه و اساس دانشكده پزشكى را پىريزى نموده و كلاس طب را از دار الفنون مجزا و به مدرسه طب تبديل كرد و خود رياست آن را برعهده گرفت و بعلاوه به تدريس بيماريهاى عمومى و تشخيص بيماريها پرداخت و ٦٠٠ جلد كتاب از كتابخانه شخصى خود به مدرسه اهدا كرد.
لقمان الدوله در ١٣٣٨ ق به اتفاق حكيم الدوله و پرتو اعظم در التزام احمد شاه قاجار راهى اروپا شد و در بازديد از بنگاه پاستور، شاه را به تأسيس چنين بنگاهى در ايران تشويق نمود و براى اين كار دكتر منارد فرانسوى را استخدام و به ايران آورد. او در تصويب قانون طبابت كوششهاى بسيارى به كار بست. وى در ١٣١٢ ش به سمت پزشك مخصوص رضا شاه؛ و مدتى نيز به رياست دانشكده پزشكى منصوب شد.
وى در سال ١٣١٧ از رياست دانشكده پزشكى كناره گرفت.
در ٢٤ شهريور ١٣٢٨ به پاس خدمات پنجاه سالهاش از طرف وزارت فرهنگ و دانشگاه تهران و فرهنگستان ايران از او تقدير شد و محمد رضا شاه يك قطعه نشان همايون؛ و وزارت فرهنگ نشان دانش درجه يك به او اعطا كردند. او همچنين نشانهاى متعددى از كشورهاى فرانسه، انگليس، آلمان، بلژيك، ايتاليا، تركيه و اسپانيا دريافت كرده است.
محمد حسين لقمان الدوله در اول آبان ١٣٢٩ درگذشت. در حدود يك سال بعد (١٥ دى ١٣٣٠) طى مراسمى از سوى وزارت بهدارى بيمارستان سيصد تختخوابى تهران به نام او نامگذارى شد. (تاريخ طب و طبابت در ايران ...، ج ٢، صص ٤٣١- ٤٢٤).
(١١). روزنامه ايران، شم ١١١٣، ص ١.
(١٢). روزنامه اتحاد، شم ١٤٤، ص ٤. اين لايحه مورد توجه سفارت انگليس در تهران قرار گرفت و گزارش آن را به لندن فرستاد.
(١٣). همان، شم ١٤٧، ص ٢.
(١٤). تيمورزاده، وحشت در سقز، ص ١٠٠.
(١٥). گاهنامه پنجاه سال ...، ج ١، ص ١٩.
(١٦). روزنامه اقدام، شم ٢٥، ص ٢. روزنامه اتحاد در اواسط ارديبهشتماه چگونگى دستگيرى سردار عشاير را نوشت: «روز [دو] شنبه ١٢ [شعبان] جمعى از محترمين شهر را به ايالت براى مشاوره راجع به مسئله نان شهر دعوت نموده بودند. سردار عشاير و حاج ناظم ... رئيس بلديه هم به ايالت احضار شده، از آنجايى كه عمده اسباب اختلال نان و ساير اصلاحات شهر وجود حاجى ناظم بود و درصدد تهيه انقلابى بود كه مبادا به عرايض متظلمين رسيدگى شده و به مجازات برسد و اخيرا هم به واسطه دوستى كه با رؤساى ايلات و طوايف شاهسون داشته داخل يك رشته مكاتبات شورشانگيزى شده بود به امر ايالت در نظميه توقيف گرديد.
سردار عشاير كه چندين سال بود تمامى ماليات نقدى و جنسى قراچهداغ را به خود تخصيص داده و صاحب نفوذ بزرگى در آن صفحات گشته و همهگونه اسلحه جنگى را هم دارا شده و در اين انقلابات هم علاقهمند و شركت داشته به امر ايالت در آن مجلس گرفتار و به قزاقخانه اعزام و در آنجا توقيف گرديد.» (شم ١٥٩، صص ١ و ٧).
روايت مصدق السلطنه والى آذربايجان همچنين است: «يكى ديگر از وقايع مربوط به دوره ايالت آذربايجان اين بود كه عدل الدوله (اگر فراموش نكرده باشم يكى از مأموران ماليه در مراغه بود) به واسطه بدهى به دولت در منزل سردار عشاير (ضرغام حاج عليلو) متحصن شد و من او را از آنجا خارج و در دار الاياله بازداشت كردم. اين عمل سبب شد كه سردار عشاير به توسط شاهزاده محمد ولى ميرزا پيغام فرستاد كه زندگى ديگر براى من ارزشى ندارد، زيرا شما آبروى مرا در اينجا بردهايد. گذشته از اين حاج مخبر السلطنه در امور ايالتى هميشه با من مشورت و در بيشتر كارهاى ايالتى با نظر من اتخاذ تصميم مىكرد. اما شما براى من هيچ ارزشى قائل نيستيد. گفته بود: «آنها به تحصن ميرزا اسمعيل نويرى كه در زمان محمد حسن ميرزاى وليعهد در خانه من متحصن شده بود احترام گذاشتند. ولى شما عدل الدوله را از خانه من برديد و در دار الاياله توقيف