روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٤٦٩
______________________________
(١). روزنامه اتحاد، شم ٢٥٦، ص ٣.
(٢). همان، ص ٢.
(٣). «بنده گمان مىكنم اين لايحه يك چيز تازه كه بر قانون اساسى علاوه شده باشد نيست. يك فرمايشاتى شاهزاده نصرت الدوله فرمودند كه لابدم در آن زمينه چند كلمه عرض كنم. در دوره سوم كه قانون جزا مطرح شد، شاهزاده نصرت الدوله آن قانون را كه نمىدانم ترجمه كرده بودند يا تأليف به كميسيون آوردند و ما هم به مقتضاى تكليف خودمان ٨٠٠ ماده در جزا نوشتيم. هزار سال قبل بلكه متجاوز، اين مملكت يك قانون جزايى داشته و مملكت هم منظم بوده، ولى چون امروزه ما با ساير دول ارتباط داريم بايد قوانين خودمان را طورى بكنيم كه محدود باشد ولى ارتباطمان با ساير دول مقطوع نباشد، و اشخاص [ى] مىتوانند اين كار را بنمايند كه عالم به همه علوم باشند. و متأسفانه يك دستهاى هستند كه عالم به اخلاق و علوم مملكت هستند، ليكن آنها از ما دورى مىكنند، و ما هم ديديم حاضر نشدند كه با ما مشاركت نمايند، تا اينكه يك قانون جزائى كه موافق با مذهب ماست نوشته شود، و بعد هم مهاجرت پيش آمد و اين قانون جزا را در مملكت منتشر كردند، و خيلى زحمتها هم توليد شد.
اصولا و فروعا بنده در اين قانون اشكال دارم، اما اينكه مىگويند اگر پليس به درشكهچى گفت بايست و ايستاد، ما حكم اين را نداريم، بنده عرض مىكنم داريم. كى خواست كه به او بگوييم [؟] و آنچه را كه گفتهايم عمل نكردند. پس اگر خواسته بودند و عمل هم مىكردند موافق مقتضيات امروزه ما قانون جزا مرتب شده بود، ولى بعد از اين ترتيب، البته آنها هم مساعدند، ما هم بايد با آنها مساعدت كنيم و با يك نظريات وجدانى قوانينى تهيه شود كه رفع احتياج مملكت را بنمايد و انشاء اللّه موافق مقتضيات هم خواهد بود.» (مدرس در پنج دوره تقنينيه، ج ١، ص ٣٣٨).
(٤). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٤، ص ٧٠.
(٥). همان، پ ٤، صص ٥٢ تا ٥٦.
(٦). «طهران- وزارت جليله جنگ- تعقيب نمره ٨ معروض مىدارد پس از جلسات عديده از طرف فدوى شرايط سخت رد گرديد. چنين تصميم گرفته شد كه از طرق وزارت خارجه مسكو به شومياتسكى امر دهند در موضوع شرايط تسليم اسلحه با حضرت اشرف مذاكره نمايد. در آخرين جلسه يگانه شرطى كه به نظر فدوى قابل ملاحظه بود ترتيب مصارف آن است كه تعيين آن ترتيب را البته حضرت اشرف با شومياتسكى خواهند داد. گمان مىكنم شومياتسكى از طرف خود شرايطى نيز اظهار نمايد. به كلى بىاصل خواهد بود، چون كليه آنها رد شده است. از طرف وزارت خارجه تلگرافى به شومياتسكى يك روز قبل مخابره شده است. ثانيا در موضوع مهاجرين بادكوبه همه وقت با كفيل وزارت امور خارجه مذاكرات مىنمودم كه آنها را يا به ايران بفرستند و يا به نقاط بعيده روسيه تبعيد نمايند. اين پيشنهاد از همان روز اول پذيرفته شده بود. دليل عدم انجام آن بر خود فدوى نيز پوشيده نبود. و به همين سبب هم هر روز اين مسئله را در جلسات تجديد مىنمود، تا اينكه امروز رسما اطلاع دادند كه لاهوتى را به مسكو احضار و از براى احسان اللّه و سايرين نيز محلى در مسكو تهيه كردهاند و به زودى احضار خواهند شد. رفتن احسان اللّه به گيلان به كلى بىاصل است. ثالثا راجع به حمل اسلحه از برلن از خاك روسيه پس از زحمات زياد جواز عبور امروز دريافت داشت. رابعا چند روز پيش وزير جنگ تروتسكى را ملاقات و حل مسايل فوق نيز بر حسب حكم مشار اليه بود. مكتوبى خدمت حضرت اشرف عرض كرده است كه به وسيله كورير ارسال داشت. خامسا در آخرين ملاقاتى كه براى خداحافظى از وزير خارجه نمودم بىاندازه از وضعيت اخير ايران اظهار دلتنگى مىنمود و مخصوصا از فدوى درخواست كرد كه به حضرت اشرف عرض نمايم مخالفت با مجلس به همراهى چند نفر از روحانيان به اقتضاى سياست قوام السلطنه (ا ب ح ن) [ناخوانا] براى شخص اشرف كه پيشواى ملت شناخته شدهاند نخواهد داشت و نيز اظهار مىداشت، فقط از شخص حضرت اشرف انتظار داريم عدم تمايل خودشان را نسبت به اين سياست قهقرايى قوام السلطنه اعلام فرمايند كه اجانب در اين موقع نتوانند استفاده نمايند. مسائل فوق به وسيله كورير مفصلا عرض خواهد شد. در برلن منتظر فرمايشات است. فدوى اسمعيل [نايب] سرهنگ» (اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ١٨، صص ٦٨ و ٦٩).
(٧). روزنامه شفق سرخ، شم ٨٦، ص ٣.
(٨). همان، ص ٢.
(٩). ضياء الدين فرزند شيخ فضل اللّه نورى است كه در هنگام نهضت مشروطه در نجف تحصيل مىكرد و دو سال پس از شهادت شيخ فضل اللّه (١٣٢٧ ق) از نجف به ايران آمد و در تهران در منزل پدرى ساكن شد. در اين اوان در طرفدارى از مشروطيت وارد عرصه سياست و در سال ١٣٠٤ ش نماينده مردم تهران در مجلس مؤسسان شد. همچنين روابط پنهانى با دربار داشت و بسيارى از مطالبى را كه از علماء، بازرگانان و اشراف مىشنيد به آنجا گزارش مىكرد. وى در اواخر عمر رئيس ديوان كيفر شده، در اوايل جنگ جهانى دوم و هنگام اشغال ايران توسط متفقين درگذشت. (باقى، مدرس مجاهدى شكستناپذير، ص ٩١؛ كيوانفر، «اگر به گناه مخالفت با مشروطه ...»، ص ٣).
(١٠). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ١٠، صص ٤٣ و ٤٤.
(١١). اسناد وزارت امور خارجه، ٧- ٣٧- ١/ ٤٥- ١٣٠١.
(١٢). همان، ٥٦- ٧- ٤٩- ١٣٠١.
(١٣). همان، ١١- ٦- ١٥- ١٣٠١.
(١٤). همان، ١٦- ١١- ٤٧- ١٣٠١.
(١٥). اسنادى از اختلافات و دعاوى ...، صص ٢٨٦ و ٢٨٧.
(١٦). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٦، ص ١٤٧.