روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٤٦٠
پس از طبع ممكن است يك جلد از براى هيأت [نشر] اطلاعات بلژيكى ارسال گردد. ضمنا براى اطلاع هيأت مزبور مىشود احصائيه ساليانه گمركى و اداره پست و اداره تلگراف را ارسال داشت ولى راجع به تجارت ايران در حدود ورقه چاپى لف اگر اطلاعاتى بخواهند اين وزارتخانه تهيه و ارسال خواهد نمود.» ٧
* عدم حضور انگليسها در مرزهاى كردستان ايران
بنا برگزارشى كه امروز از كردستان به وزارت داخله رسيد از حضور نداشتن قواى انگليس در مرزهاى كردستان ايران خبر داده شد و اينكه اين عدم حضور «به وسيله جلب مفسدين محلى، حفظ نفوذ و سياست» جبران مىشود. ٨
* ورود خالصىزاده به مشهد
امروز آيت اللّه خالصىزاده كه از عراق به ايران تبعيد شده بود براى زيارت آستان قدس رضوى به مشهد رسيد و ضمن استقبال از طرف حاكم شهر، رئيس قشون، ژنرال كنسول روس، رئيس نظميه و گروه زيادى از بازاريان و ديگر قشرهاى مردم به مسجد گوهرشاد رفت. وى در آنجا به ايراد سخنرانى پرداخت، اما از مفاد سخنان او خبرى درج نگرديد. او در خانه آيت اللّهزاده خراسانى منزل كرد. ٩ اما بنابر آنچه مخبر روزنامه شفق سرخ نوشته ورود او به مشهد با مسائلى همراه بود. خبر درج شده در شفق سرخ را در پاورقى خواهيد خواند. ١٠
______________________________
(١). روزنامه اتحاد، شم ٢٥٥، ص ١.
(٢). مدرس در پنج دوره تقنينيه، ج ١، ص ٣٣٧.
(٣). روزنامه ايران، شم ١٢٤٧، ص ٣.
(٤).FO ٨٤٢ /٧٦٣١ .
(٥). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٤، ص ٥٧.
(٦). همان، پ ١٦، ص ٦٨.
(٧). اسناد وزارت امور خارجه، ٥ و ٧- ١- ٧- ١٣٠١.
(٨). همان، ١٣- ١١- ٤٧- ١٣٠١.
(٩). روزنامه ايران، شم ١٢٥١، ص ٤.
(١٠). «ديروز (١١ ربيع الاول) حضرت آيت اللّهزاده خالصى وارد مشهد شدند. با اينكه در ظرف اين يك هفته فاصله بين ورود آقاى آيت اللّهزاده صدر و ورود آقاى خالصى بعضى پيغامهاى تهديد و شكايت از طرف مقامات مربوطه به قونسولگرى انگليس به اشخاص استقبالكننده آقاى آيت اللّهزاده صدر رسيده بود و حتى بعضى را هم رسما به اداره محترم لشكرى جلب و مؤاخذه شديد كرده بودند؛ با آنكه روز و ساعت ورود حضرت خالصى را نه تنها اعلان نكرده بلكه با كمال مواظبت مخفى مىكردند، باز هم يكى از مديران جرايد چند ساعت قبل از ورود مطلع شده و فوق العاده مختصرى مبنى بر خبر ورود آقاى خالصى انتشار داد.
اگرچه مأمورين انگليس (آژانهاى تأمينات نظميه مشهد) يكى دو نفر از اطفال موزع فوق العاده را گرفتند ولى دو سه نفر ديگر كه از چنگ آژان گريختند [،] فوق العاده را منتشر كردند. برخلاف انتظار عصر ديروز جمع كثيرى از احرار و جم غفيرى از عموم طبقات براى استقبال آقاى خالصى به خارج شهر حاضر شدند: آقاى امير لشكر و آقاى ياور پاشا خان هم با عده كثيرى نظامى و پليس براى اينكه مثل هفته گذشته خلاف انتظامى رخ ندهد (يعنى كسى جرأت فرياد زنده باد حجج اسلام و مرده باد تجاوزكاران به حقوق ملل نداشته باشد) حاضر شدند. يريدون ان يطفؤا نور اللّه ...
همينكه ساعت ورود در رسيد مأمورين نظميه جمعى از جوانان حساس و شاگردان مدارس را براى اينكه مبادا اظهار حس بكنند، در مقابل انظار گرفته و در يك كاروانسرايى كه خارج شهر بود توقيف كردند.
كالسكه ميهمان عزيز ما رسيد. حضرت خالصى پياده شد. فورا (بدون اين كه بگذارند على الرسم كسى دست آقا را ببوسد) تيپ نظامى و فوج پليس اطراف حضرت آيت اللّهزاده را گرفتند. ديدهايد چطور مقصر را به طرف دار مىبرند؟!
[تصوير] آيت اللّه خالصىزاده
همانطور حضرت حجت الاسلام خالصى را در وسط تيپ نظامى و پليس در حالتى كه خود پاشا خان و يك نفر ديگر از اعضاى نظميه زير دو بازوى آقا را گرفته بودند به طرف آستانه مقدسه از خارج شهر بردند و در عرض راه هم جمعى نظامى و اجزاء تأمينات در ميان مردم پراكنده شده و كاملا مواظب بودند كه از طرف كسى صدايى بلند نشود و به اصطلاح خودشان خلاف انتظام رخ ندهد. فقط چند نفر (صلواتچى) كه رئيس نظميه اجير كرده بود صدابهصدا انداخته بودند.
اما كه مىتواند خورشيد را به گل اندود؟ خالصى كسى نبود كه از كسى انديشه داشته باشد. خالصى كسى نبود كه از پاشا خان و غيره پروايى كند.
خالصى كسى نبود كه تصور نمايد كه اينجا خراسان و مستعمره معنوى انگليس است. خالصى كسى نبود كه اهميت بدهد به اينكه امروز در خراسان نفوذ انگليسها در تحت تأثير فرمانفرمايى نظام السلطنه و رياست نظميه پاشا خان ... از روزى كه بيست و پنج هزار قشون در خاك خراسان و سيستان داشته زيادتر است. بالاخره خالصى كسى نبود كه تبعيد و تهديد قواى روحيهاش را به تحليل برده باشد.
بارى خلاف انتظام رخ داد. حضرت خالصى پس از خروج از حرم وارد مسجد شده و در منظر چند هزار نفر جمعيت ناگهان از دست مأمورين خود را رها كرده و بر عرشه منبر صعود فرمود و در ذيل عنوان آيه كريمه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ آنچه را كه قونسول انگليس و آقاى فلان و فلان ميل نداشتند بشنوند در ظرف يك ساعت با لهجه طبيعى فارسى آميخته به عربى بيان فرمود. و اللّه متمم نوره و لو كره الكافرون.
دلم مىخواست مىبوديد پاى منبر و مشاهده مىفرموديد كه چطور از شدت غضب رنگ آقاى ... و آقاى پاشا خان هر لحظه از زردى به كبودى و از كبودى به سياهى مبدل مىشد و مىديديد كه چطور اين دو نفر ايرانى با غيرت و تعصب به ناطق و مستمعين از روى كينه نگاه كرده و خيره شدهاند!
اى آقايان وكلا! اى زمامداران مملكت! نشستهايد و تماشا مىكنيد، مىشنويد و ساكتيد؟! كلاهتان را بالاتر بگذاريد!
مملكت پهناور خراسان و سيستان عضو مهم ايران را توسط نظام السلطنه و آقاى ... و آقاى پاشا خان به انگليسها فروختهايد!- خيرش را ببينيد!» (شفق سرخ، شم ٩٠، صص ١ و ٢). توضيح: نقطهچينهاى متن از خود منبع است.