روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٣٠٥
كميسيون دعوت شده تا اطلاعاتى از او كسب شود. ٥
* آزادى صادرات برنج
بنابر گزارش رسيده از رشت محصول برنج در سال جارى به اندازهاى هست كه بتوان آن را صادر كرد و عسرتى در ارزاق عمومى رخ ندهد. ازاينرو امروز در اداره حكومتى نشستى با شركت تجار و علما برگزار شد و نتيجه آن آزادى حمل برنج به خارج و داخل بود. ٦
* جمعآورى اعانه در تبريز
به گزارش رسيده از تبريز امروز عصر گروهى از مردم در باغ ايالتى جمع شده و هركس به هر مقدارى كه مايل بود داوطلب پرداخت مبلغى شد كه پس از جمعآورى توسط هيأتى به مريضخانه تقديم شود. اين مجلس فردا هم ادامه خواهد داشت. در اين تلگراف «همراهى با خورشيد سرخ [شير و خورشيد سرخ] و اظهار قدردانى و تشكر از نظاميان غيور» ياد شده بود. ٧
* گرماى بىسابقه در استرآباد
در ذيل اخبارى كه امروز از استرآباد مخابره شد يكى هم اين خبر بود كه هوا به شدت گرم است. در چهل- پنجاه سال گذشته تاكنون چنين گرمايى ديده نشده است. يك ماه و نيم است باران نيامده. اگر به همين منوال پيش رود تا ده روز ديگر نيمى از كشت برنج زارعين از بين خواهد رفت. گرما حاكم استرآباد را هم كلافه كرده، راهى ييلاق شده است. در غياب حاكم افرادى از طايفه يموت وقت را غنيمت شمرده مشغول دزديهاى معمول خود شدهاند. ٨
* عدم موفقيت سارقان در ناحيه كنگاور
امير لشكر غرب احمد خان امير احمدى ٩ در خبرى كه به مركز فرستاد نوشت كه دزدها ساعت يازده امروز بين صحنه و كنگاور به يك دستگاه گارى حمله كرده، يك نفر نظامى نگهبان آن را مىكشند. مهاجمان گماشتگان امير اسعد كاكاوند بودند. نظاميان محلى به تعقيب دزدان مىروند و اموال مسروقه را به دست مىآورند. وى از تدارك براى تنبيه امير اسعد كاكاوند و دستگيرى او هم خبر داد. ١٠
______________________________
(١). اسناد وزارت امور خارجه، ٣ و ٢- ١- ٤٩-
١٣٠١.
(٢). همان، ٧٧- ٢- ١٦- ١٣٠١.
(٣). همان، ٧- ٢٧- ١٦- ١٣٠١.
(٤). ميرزا يوسف خان عدل قائممقام تبريزى معروف به مكرم الملك و قائممقام در سال ١٢٦٠ ش در تبريز به دنيا آمد. پدرش سيد حسين شام غازانى ملقب به عدل الملك از سادات حسينى تبريز و از اعيان و فضلاء آذربايجان بود. ميرزا يوسف در سنين جوانى در كارگزارى تبريز و مشهد كار كرد و به هنگام تخليه قواى عثمانى از آذربايجان، نايب الاياله آذربايجان بود. او در سمت نايب الاياله با آزاديخواهان بناى ناسازگارى گذاشت و به ماجراى نوبرى و اسماعيل آقا سيميتقو پايان بخشيده، امنيت نسبى را در منطقه برقرار ساخت. بر اثر همين اقدامات از سوى مردم به قائممقام ملقب شد. وى در ١٣٠١ ش به جاى ابو الفضل ميرزا عضد السلطان به حكومت كرمانشاهان منصوب گرديد و تا اوايل ١٣٠٢ ش در آنجا حكمران بود. پس از او محمد خان سردار عظيم افسر بازنشسته قزاق و پدر همسر احمد آقا خان سپهبد امير لشكر غرب به جاى وى به حكمرانى كرمانشاه منصوب گرديد و ميرزا يوسف خان در اواخر همين سال از حوزه انتخابيه تبريز به نمايندگى پنجمين دوره مجلس شوراى ملى برگزيده شد.
او در اين دوره از طرفداران سرسخت رضا خان سردار سپه بود و براى انقراض قاجاريه تلاش فراوان به كار مىبست. وى در دورههاى ششم و هفتم مجلس نيز سمت نمايندگى خود را حفظ نمود. يوسف مكرم الملك به سال ١٣١٢ ش درگذشت. پروفسور يحيى عدل جراح معروف و دكتر غلامرضا خان عدل از فرزندان او هستند. (مجتهدى، رجال آذربايجان در عصر مشروطيت، صص ٢٧٤ و ٢٩٧؛ سلطانى، جغرافياى تاريخى و تاريخ مفصل كرمانشاهان، ج ٤، صفحات متعدد؛ عاقلى، شرح حال رجال سياسى و ...، ج ٢، صص ٩٩٨ و ٩٩٩).
(٥). روزنامه ايران، شم ١٢٠١، ص ٣.
(٦). روزنامه اتحاد، شم ٢٢٤، ص ٣.
(٧). سازمان اسناد ملى ايران، سند شم ٢٩٣٠٠١٥٥٣، آرشيو ١٠٨ ظ ٢ ب آ ا، شم ميكروفيلم ٠٠١٠٠١٦٠.
(٨). مقصودلو، مخابرات استرآباد ...، ج ٢، ص ٨٢٥.
(٩). احمد اميراحمدى فرزند سرتيپ نقى آقا از خانواده مهاجر قفقازى بود كه بعد از قرارداد تركمانچاى به ايران آمدند و در اردبيل ساكن شدند. چندى بعد به تهران كوچ كردند كه احمد نيز در همين شهر به سال ١٢٥٩ ش به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات مقدماتى با درجه معين نائبى در ١٢٧٨ ش وارد تيپ قزاق شده، به سبب رشادت و تهور ارتقاء مقام يافت و به درجه سرهنگى رسيد. در ١٢٩٩ ش با درجه سرتيپى فرماندهى قسمت سوار آترياد همدان را برعهده گرفت. آنگاه رضا خان ميرپنج و سيد ضياء الدين طباطبايى را در انجام كودتا يارى رساند. در نخستين مأموريتش پس از كودتا، امير مؤيد سوادكوهى را در مازندران شكست داد.
در اين زمان سازمان ارتش بازسازى شد كه او هم با درجه امير لشكرى به فرماندهى لشكر غرب كه مركز آن در همدان بود، منصوب گرديد. او در اين سمت براى ايجاد امنيت منطقه تلاش زيادى از خود نشان داده، از هيچ اقدام تند و ستمى، به ويژه در حق مردم لرستان، دريغ ننمود. نشان ذو الفقار را هم بدو دادند. در شهريور ١٣٠٤ رياست ژاندارمرى را بر عهده گرفت كه پس از مدتى فرماندهى لشكر تبريز (لشكر شمال غرب) را نيز به عنوان ضميمه كارش پذيرفت. در بهار ١٣٠٧ ش حاكم لرستان شد و طرح خلع سلاح اقوام لر را به اجرا درآورد. در فروردين سال بعد به درجه سپهبدى نائل آمد. چندى براى معالجات پزشكى به تهران و بعد از آن به اروپا رفت. پس از مراجعت به ايران بار ديگر مأموريت يافت كردها را خلع سلاح كند. در ١٣١١ ش عملياتى هم بر ضد جعفر سلطان و سال بعد عليه لرها آغاز كرد. ليكن يكباره از چشم رضا شاه افتاد و مورد بىمهرى قرار گرفت؛ ديگر شغل مهمى بدو نداد و مشاغل كوچكى را به سپهبد امير احمدى سپرد كه از آن جمله است رياست اداره اصلاح نژاد اسب در سال ١٣١٤ ش. اين وضعيت تا شهريور ١٣٢٠ ادامه يافته، همچنان از امور نظامى به دور ماند. در همين ماه رضا پهلوى از او دعوت به عمل آورد و با اظهار ندامت فرماندارى نظامى تهران را بر گردن وى نهاد. بعد از وقايع شهريور ١٣٢٠ در كابينه محمد على فروغى وزارت كشور را پذيرفت. در ماجراى ١٧ آذر ١٣٢١ و بحران شديد نان كه در تهران و بيشتر شهرها پيش آمد حاكم نظامى تهران و فرمانده پادگان مركز شده، توانست از ادامه بحران جلوگيرى كند. در دى همين سال كه احمد قوام به ترميم كابينهاش پرداخت، وزير جنگ گرديد. اميراحمدى در تمام مدت نخستوزيرى قوام همين وزارت را حفظ كرد تا آنكه بركنار شد و در چند دولت بعدى بازرسى نواحى ارتش را برعهده گرفت. در ١٣٢٤ ش بار ديگر به كابينه احمد قوام راه يافت. اما پس از چندى با وى نساخت و جاى خود را به محمود جم سپرد. او در كابينه ابو الحسن حكيمى وزارت كشور و در كابينههاى عبد الحسين هژير و محمد ساعد مراغهاى هم وزارت جنگ را بر عهده گرفت. در ١٣٢٨ ش هم كه مجلس سنا تشكيل شد به عنوان سناتور انتصابى از تهران بدان راه پيدا كرد و تا مرگش كه در ١٣٤٤ ش رخ داد، همچنان عضو آن مجلس بود. اميراحمدى پس از بازنشسته شدن، رئيس كانون افسران بازنشسته (١٣٤١ ش) بود. (عاقلى، شرح حال رجال سياسى و ...، ج ١، صص ١٨٧- ١٩٠؛ كرونين، ارتش و تشكيل حكومت پهلوى در ايران، صص ٤٢٠- ٤٢١).
(١٠). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٢٠، ص ٥٣.