روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٣٣٠
را خريدارى نكرد صاحب امتياز بتواند خودش آنها را بخرد يا به اتباع ايران و امريكا بفروشد و در صورتى كه دولت بخواهد اسهام خود را بفروشد يا موقتا به ديگرى منتقل كند با شرايط مساوى صاحب امتياز حق تقدم خواهد داشت. (٤) تا موقعى كه دولت صدى بيست اسهام را مالك باشد يك نفر مدير در هيأت مديره كمپانى از طرف خود منصوب خواهد نمود. (٥) مقدار نفتى را كه براى مصرف داخله لازم باشد با صدى ده منفعت خواهد فروخت. (٦) سه سال بعد از تاريخ اين امتياز كمپانى مىتواند امتياز را به دولت واگذار نمايد و اگر اين واگذارى قبل از سال يازدهم امتياز باشد صاحب امتياز مىتواند ماشينآلات و ملزومات خود را از مملكت خارج نمايد. (٧) چنانچه سه ماه بعد از امضاى امتياز، كمپانى ده ميليون قرض دولت ايران را انجام ندهد دولت مىتواند امتياز را باطل نمايد انتهى.» (همان، صص ١٧٦ و ١٧٧)
______________________________
(٨). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى،
پ ٢٠، ص ٩٦.
(٩). روزنامه اقدام، شم ٧٣، ص ٢.
(١٠). همان، ص ٣.
(١١). اسناد وزارت امور خارجه، ٥ تا ٧- ١٥- ٣٢- ١٣٠١.
(١٢). شيخ محمد خالصىزاده فرزند شيخ محمد مهدى خالصى در كاظمين تولد يافت. علوم دينى را در عتبات عاليات نزد پدر و ديگر استادان حوزه علميه فراگرفته، به درجه اجتهاد نائل آمد. در ذى حجه ١٣٣٢/ اكتبر ١٩١٤ كه تازه جنگ جهانى آغاز شده بود، علماى شيعه عراق، از جمله پدرش بر ضد نيروهاى انگليسى فتواى جهاد صادر كردند كه او نيز در آن سالها در مبارزات مردم عراق شركت فعال داشت. به همراه گروهى تحت فرماندهى پدرش در هويزه استقرار يافتند و با انگليسيان به نبرد پرداختند.
[تصوير] آيت اللّه خالصىزاده
خالصىزاده در اين جنگها از ناحيه سر مجروح شد. در ١٣٤٠ ق كه ملك فيصل با پشتيبانى انگليسيان تازه تاج سلطنت را بر سر نهاده بود، قرارداد اتحاد با انگليسها را بست و با شيوه جديدى عراق را به تحت الحمايگى انگليس برد. به دنبال آن مردم شهرهاى شيعهنشين عراق به اعتراض و انزجار از آن برخاستند. كميتهاى هم مركب از پنج نفر از شخصيتهاى مذهبى و سياسى از جمله شيخ محمد خالصىزاده و سيد محمد صدر، ضمن اعلان رد قيموميت بر مردم عراق، تلگرافى را هم به جامعه ملل و مجالس كشورهاى انگليس، فرانسه، ايتاليا و امريكا مخابره كردند. مردم نيز به تبعيت از آنان انتخابات را در عراق تحريم كردند. تا اينكه مقامات انگليس، خالصىزاده و صدر را محركان اصلى اين جريان دانسته، آن دو را به ايران تبعيد كردند. آنان در محرم ١٣٤١/ شهريور ١٣٠١ درحالىكه با استقبال مردم ايران روبرو شدند به كرمانشاه و از آنجا هم به تهران آمدند. پس از او پدرش نيز به حجاز تبعيد شد كه به دنبال آن آيات عظام سيد ابو الحسن اصفهانى، ميرزا حسين نائينى و چند روحانى بلندپايه شيعى، عراق را ترك گفته، راه ايران را در پيش گرفتند. خالصىزاده در تهران جمعيتى به نام «نمايندگان عالى بين النهرين» راه انداخت و با مخابره تلگرافها و انجام اقدامات ديگر، تجاوزات ملك فيصل و انگليسها را در عراق به گوش جهانيان رسانيد. همچنين روزنامه لواء بين النهرين را در ١٣٠٢ ش منتشر ساخت كه به سبب چاپ و انتشار مقالات تند و انتقادى، چندى بعد تعطيل گرديد. او از جمله مخالفان سرسخت جمهورىخواهى رضا خان بود كه با ايراد سخنرانى، صدور بيانيه، راهاندازى تظاهرات و تجمعات در برابر برنامههاى او ايستاد؛ طورى كه پس از شكست طرح جمهورىخواهى تقاضا كرد رضا خان از مقام رياست وزرايى بركنار گردد.
در فروردين ١٣٠٣ از ترور گروهى كه تازه از دست نظميه (شهربانى) رها شده بودند جان سالم به در برد. خالصى دو سال هم در مشهد به سر برد.
آنگاه به تهران آمد و در مدت ٤ سال اقامت، كه رضا شاه به سلطنت نشسته بود، همچنان مبارزاتش را پى گرفت. چند ماهى به زندان افتاده، مدتى را نيز در تويسركان و نهاوند به حال تبعيد روزگار گذراند. دو سال بعد به زادگاهش بازگشت اما يك روز بعد پادشاه عراق حضورش را تحمل نكرده، شيخ را به قصرشيرين بازگرداند. خالصىزاده ١١ سال در شهرهاى قصرشيرين، نهاوند و تويسركان ماند. تا اينكه وقايع شهريور ١٣٢٠ پيش آمد و بسيارى از محبوسان و تبعيديان آزاد شدند، اما او همچنان در تبعيد بود. چندى بعد به كاشان تبعيد شد. آنگاه به تهران باز آمد و با برپايى جلسات سخنرانى از حكومت وابسته دودمان پهلوى انتقاد نمود. او را به يزد تبعيد كردند و پس از مدتى در تهران به زندان فرستادند. تا اينكه در آبان ١٣٢٨ به وطن خود بازگشت. برگزارى نماز جمعه در كاظمين، بازسازى حوزههاى درس پدرش و تنظيم علوم جديد و قديم در آنجا، تلاش براى ايجاد وحدت اسلامى، تأليف كتب متعدد و تلاش براى جلوگيرى از به قدرت رسيدن حزب بعث در عراق از جمله فعاليتهاى مهم خالصىزاده در اين سالهاست. او در ٢١ رجب ١٣٨٣/ ٢٨ آذر ١٣٤٢ در كاظمين چشم از جهان فروبست. (پرتوى مقدم، «تأملى در جمهورى رضاخانى با ...»، صص ١١٩- ٧٥؛ رجبى، علماى مجاهد، صص ١٩١- ١٨٧).
(١٣). اسناد وزارت امور خارجه، ٢٧- ١٠- ١٦- ١٣٠١.
(١٤).FO E ٤٨٦٨ /٦ /٤٣ .