روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ١٣٦
نبود دولت من نمىتوانم بانك را تحت فشار قرار دهم. معاون وزارت امور خارجه در اين ديدار اظهار داشت اگر به ايران يارى داده نشود، كشور در وضعيت نااميدكنندهاى قرار خواهد گرفت. وزيرمختار هم گفت: «اين نتيجه منطقى سياستهاى مصيبتبار دولتهاى پىدرپى ايران مىباشد كه قطعا دولت بريتانياى كبير را براى كمك به ايران ملزم نمىكند.» لورن خلاصهاى از اين ديدار را به لرد كرزن فرستاد و در پايان آن نوشت: «خوددارى از بررسى اين پيشنهادات ممكن است تشكيل دولت را تسريع كند. مطمئنا وضعيت مالى ايران نااميدكننده است؛ [و] تنها نگرانى من اين است كه مبادا اين وضعيت منجر به سقوط رضا [خان] و همراه او منجر به از بين رفتن آخرين عناصر مؤثر [ايجاد] ثبات در اين كشور شود.» ١٠ (ر. ك: ١٢ خرداد)
______________________________
(١). خالو قربان از اكراد هرسين در دره
گاماسب، در نزديكى بيستون كرمانشاه است. وى در حدود ١٨٧٦ م/ ١٢٩٣ ق به دنيا آمد.
سالهاى بسيارى او در خانه مخبر الدوله و ديگر شخصيتهاى تهران فراش بود. پس از شكست
سالار شجاع از جنگلىها وى كه به دادوستد كتيرا در ماسوله و گاهى در زنجان اشتغال
داشت به نهضت جنگل پيوست و چنان نفوذ و قدرت پيدا كرد كه فرماندهى حدود ٨٠٠ نفر از
نيروهاى جنگل را در اختيار گرفت؛ و علاوه بر رشت و سياهرود، حكومت شهر انزلى را
عهدهدار شده، در حكومت جمهورى گيلان، كميسر جنگ شد. مخالفين ميرزا كوچك خان، خالو
قربان را به علت سادگى و بىسوادىاش، به عنوان مهرهاى عليه ميرزا به كار گرفتند.
چون وى روابط نزديكى با روسها داشت و زمانى كه يك روز در ميان از رشت به انزلى
مىرفت در خانه يكى از افسران روسى اقامت مىكرد، در كودتا عليه ميرزا شركت كرد و
سرانجام با محمد جعفر كنگاورى به نيروهاى دولتى كه تحت امر رضا خان وزير جنگ بود،
پيوست. پس از آن با گشودن راه رشت به روى قزاقها، به مقابله با ميرزا پرداخت و وى را
ناگزير به عزيمت به درون مناطق جنگلى گيلان كرد.
پس از اين خيانت، خالو قربان از سوى رضا خان به درجه سرهنگى رسيد و به سالار مظفر و سالار منصور ملقب گرديد و علاوه بر انتصاب به حكومت انزلى، مبلغ سى هزار تومان پول نقره به عنوان پيشكش دريافت نمود. اگرچه سر ميرزا كوچك خان را رضا اسكستانى از بدن جدا كرد ولى بنا به تحرير همه تاريخنگاران جنگل، خالو قربان به منظور ابراز صميميت به رضا خان سر بريده ميرزا را به تهران برد و به رضا خان ميرپنج تحويل داد.
سردارسپه پس از اينكه به خالو قربان درجه سرهنگى داد، ساير سرداران كرد را هم صاحب درجات نظامى كرد و همه را به جنگ با اسماعيل آقا سيميتقو به آذربايجان فرستاد. كريم خان كرد كه روزگارى در رشت حكومت داشت و از عمل خالو قربان نيز در تسليم شدن به قواى دولت ناراضى بود سرانجام در يكى از روزهاى نبرد با قواى سيميتقو با يادآورى خاطرات دوران حكمرانيش در رشت و مقايسه آن با اين ايام از فرط عصبانيت خالو قربان را مورد حمله قرار داده و به قتل رسانيد. (شايسته، نهضت جنگل از آغاز تا فرجام، صص ٦٤- ٦٢؛ فورتسكيو، ل. سى.، رجال تهران و برخى ولايات ...، ص ٩٩).
(٢). جنبش ميرزا كوچك خان بنابر ...، صص ١٥٦ و ١٥٧. برخى منابع ايرانى اين درگيرى را در تاريخ دوم ارديبهشت ذكر كردهاند. (مثلا ر. ك: شورشهاى كردان ...، صص ٦ و ٧؛ سيرى در تاريخ ارتش ...، صص ٣٢٦ و ٣٢٧). با توجه به اينكه روزنامهها نيز در همين دوره زمانى (دهه اول خرداد ١٣٠١) درگيريهاى آن منطقه را منعكس مىكردند، مىتوان گمان برد كه تاريخ اخير (٦ خرداد ١٣٠١) درستتر باشد. استفاده از خالو قربان از آن رو بود كه وى پس از شكست نهضت جنگل خود را تسليم كرد و درجه سرهنگى گرفت و چون كرد بود و با موقعيت منطقه كردستان آشنايى داشت، او را عليه سيميتقو بسيج كردند اما در عمل با شكست مواجه شد.
(٣). تيكان تپه، نام قديمى تكاب در استان آذربايجان غربى است كه فرهنگستان ايران در ٩ مهر ١٣١٦ تبديل نام آن از تيكان تپه به تكاب را تصويب كرد. اين بخش در ارديبهشت ١٣٢٥ از شهرستان مراغه مجزا و ضميمه شهرستان سنندج گرديد. اما در خرداد سال بعد بار ديگر ضميمه شهرستان مراغه شد و در دىماه ١٣٣٩ از مراغه هم منتزع و جزو شهرستان جديد التأسيس مياندوآب گشت. امروزه شهر تكاب مركز شهرستان تكاب است كه ١٨٠٠ متر از سطح دريا ارتفاع و در ٢٧٠ كيلومترى جنوب شرقى از اروميه و در مسير راه مياندوآب- بيجار قرار دارد. بيوك تپه (تپه بزرگ)، موسى تپه، پيچه ميرزا و كوه بلاغ از كوههاى آن است. آب و هواى آن نسبتا سرد و نيمه خشك است و رود سارق نيز از ميان شهر تكاب مىگذرد. تكاب به معنى آب باريك و زمينى است كه آب كم و باريكى در آن روان باشد. (دايره المعارف فارسى، ج ١، ص ٦٥٩؛ سعيديان، شناخت شهرهاى ايران، ص ٣٠٧).
(٤). صائينقلعه نام قديمى شهر شاهيندژ كنونى در استان آذربايجان غربى است كه از دو كلمه صائين و قلعه تركيب يافته است. صائين معرب كلمه شاهين (عقاب) و قلعه هم به معنى دژ است. سبب اين نامگذارى از آن رو بوده است كه پيش از اسلام بزرگان زرتشتى كه براى زيارت و نيايش به آتشكده آذرگشب (واقع در تخت سليمان) مىرفتند، براى رفع خستگى، در ٣٠ كيلومترى غرب آتشكده بنايى را ساختند كه به مرور زمان تبديل به شهر شد. آنان شاهين را نيز نماد نگهبان براى آنجا (قلعه- دژ) قرار دادند. تا زمان ساسانيان عنوان شاهيندژ بر اين شهر اطلاق مىشد كه پس از ظهور اسلام نام آن به صائينقلعه تغيير يافت. تا اينكه حكومت پهلوى نام شهر را به شاهيندژ برگرداند. امروزه شاهيندژ در گويش محلى صائينقلاع و شاهاندژ هم گفته مىشود. شاهيندژ مركز شهرستانى به همين نام است كه در جنوب شرقى اروميه و در مسير جاده تكاب- مياندوآب قرار دارد. از اماكن جالب آن شيز و غارهاى كرفتو است. در اين ناحيه از ديرباز طايفه ترك افشار سكونت داشتند كه پس از اينكه فتحعلى شاه قاجار الوار چهاردولى را از شيراز به آنجا كوچانيد، قسمتى از آن طايفه هم به اروميه مهاجرت كردند. (دايره المعارف فارسى، ج ٢، ص ٥٥١؛ حقيقت، فرهنگ تاريخى و جغرافيايى شهرستانهاى ايران، ص ٥٨٧).
(٥). روزنامه اتحاد، شم ١٧٠، ص ١.
(٦). فرمانفرما، گزيدهاى از مجموعه اسناد ...، ج ٣، صص ١٠١٧ و ١٠١٨.
(٧). روزنامه وطن، شم ١٢، ص ١.
(٨). اسناد وزارت امور خارجه، ٣- ٣٤- ٣٢- ١٣٠١.
(٩). همان، ٢٨- ٢- ٤١- ١٣٠١. در اين گزارش آمارى وجود دارد كه ثبت آن را در اينجا ضرورى مىكند. عين گزارش چنين است: «در سنه ١٣٢٧ به واسطه ظهور انقلابات در بوشهر و هجوم سيد مرتضى اهرمى و غيره، انگليسها متجاوز از دو هزار نفر قشون انگليسى و هندى به بوشهر وارد كردند. پس از رفع آن غائله قسمتى از قشون مزبور مراجعت و عدهاى باقى بودند و دولت هم همواره به وجود قشون مزبور اعتراض مىنمود. تا اينكه در موقع جنگ بين المللى متجاوز از شش هزار نفر براى جنگ با تنگستانيها وارد نمودند و پس از خاتمه جنگ متدرجا قشون مزبور حركت و فعلا قريب هشتصد نفر باقى هستند كه به عنوان حفاظت قونسولگرى و تجارتخانههاى انگليس عده مزبور را در آنجا نگاهدارى كردهاند. پس از اينكه در تاريخ چهارم حوت عدهاى كه قريب ششصد نفر هندى هستند به جاى عده سابق به بوشهر وارد شد وزارت امور خارجه در تعقيب اقدامات سابقه مراسلهاى مبنى بر اعتراض به ورود و توقف قشون مزبور به سفارت انگليس ارسال داشت كه مواد آن براى استحضار آن وزارت جليله لفا ارسال مىشود. به سفارت دولت علّيه مقيم لندن نيز دستور داده شد كه اعاده قشون مزبور را از مقامات لازمه بخواهند.
سفارت لندن در ضمن تلگراف رمز خود اطلاع داده كه بهانه نگاهدارى قشون در جنوب عدم اطمينان از ابقاء امنيت است و تقاضا كرده است اقداماتى كه پس از انحلال قشون جنوب براى امنيت آن حدود به عمل آمده به لندن تلگراف شود كه رسما به وزارت امور خارجه انگلستان اعلام و تقاضاى اعاده قشون مزبور را بنمايند. عليهذا متمنى است اقداماتى كه از طرف دولت پس از انحلال پليس جنوب براى بقاء نظم و امنيت به وجود آمده است مرقوم فرمايند كه از روى بصيرت به سفارت لندن دستور داده شود.» انتظام الملك.
(١٠).FO E ٠٧٤٥ /٧ /٤٣ .