روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ١٥٠
آن حوالى بوده به سرقت بردهاند. اين گزارشها حاكى است قواى كافى براى جلوگيرى از شرارتها وجود ندارد. ٦
* سرمقاله شفق سرخ عليه مجلس شوراى ملى
روزنامه شفق سرخ امروز در سرمقالهاى بلند با عنوان «مجلس شورا در چه حال است» به انتقاد عملكرد اين مجلس پرداخت و از اينكه نتوانسته است ظرف يك ماه گذشته بر بحران حاصل از سقوط كابينه غلبه كند، آن را فاقد «پرنسيب، عزم و شجاعت، عقيده و ايمان» دانست.
شفق سرخ با يادآورى شرارتها در نقاط مختلف كشور، توطئههاى انگليس را برشمرد و آنها را مقدمه حادثهاى مشابه رخدادهاى ١٩٠٧ دانست كه يك بار ديگر ايران بين روس و انگليس تقسيم شود. ٧
* تعيين رياست معارف عربستان
وزارت معارف و اوقاف، فخر المحققين ٨ را به رياست معارف و اوقاف عربستان (خوزستان) برگزيد و به حاكم آن ناحيه توصيه كرد در كمك و پيشرفت كار وى فروگذارى نكند. ٩
* رئيس اداره كمپانى نفت جنوب در تهران
مستر ويلسن ١٠ رئيس اداره كمپانى نفت جنوب به تهران آمد و با اولياى دولت راجع به كشف و استخراج نفت در مناطق جديد گفتوگو كرد.
منابع جزئيات بيشترى از ملاقاتها و نيز توافق دولت ايران خبرى درج نكردند. ١١
* سه پرسش از دولت روسيه شوروى
در پى رايزنيهاى فراوان در چگونگى امر تجارت بين ايران و روسيه شوروى، دولت روسيه اجازه داد كالاهاى ايرانى آزادانه وارد بازار مكاره شود. سفارت ايران در مسكو درباره اين اجازه سه پرسش از دولت روسيه كرد: «اگر تاجر ايرانى بخواهد مال خود را به پول نقره بفروشد با چه پول قيمت به او پرداخته مىشود؟ آيا حقوق گمركى بر مال التجاره كه از ايران حمل مىشود تعلق مىگيرد و ميزان آنچه خواهد بود؟ اگر مال التجاره ايران در بازار مكاره به فروش نرسد، آيا صاحب مال حق دارد آن را به خاك ايران يا به ساير نقاط روسيه يا به خارجه حمل نمايد يا نه؟ در صورتى كه صاحب مال بخواهد مال التجاره خود را در روسيه نگاه دارد حفظ آن چگونه تأمين خواهد شد؟» ١٢
* تقاضاى كارگر از ايران
دولت روسيه شوروى از دولت ايران تقاضاى يك هزار كارگر براى كار در معادن نفت باكو كرده است. «وزارت امور خارجه مشغول اقدام است كه عملجات مزبور را با قرارداد صحيحى اعزام دارد.» ١٣
* محاصره گلپايگان
براساس اخبار رسيده قواى الوار به شهر گلپايگان هجوم آورده «قلاع اطراف شهر را خراب و غارت زيادى بردهاند.
رؤساى دواير تمام در سه برج داخل شهر محصور و متوسل به مراكز رسمى شده چنانچه تا يك روز ديگر امدادى به آنها نرسد خود را در مخاطره مىبينند.» ١٤
______________________________
(١). روزنامه ايران، شم ١١٤٨، ص ٢.
(٢). همان، ص ٣.
(٣). همان، شم ١١٤٩، ص ١.
(٤). همان، شم ١١٤٨، ص ٣.
(٥). گلباغى طايفهاى است از ايلات كرد ايران. در وجه تسميه ايل گلباغى گفته شده كه عباس آقا نامى از بزرگان ايل استاجلو آذربايجان پس از ترك سرزمين اجدادى خود به سرزمين كردستان آمد. در اين زمان بيگه بيگ از طايفه اردلان حاكم كردستان بود. عباس آقا ضمن بيان سرگذشت خود به حاكم، در بين مردم آن سامان ادامه زندگى داده و با دختر يكى از بزرگان ايل عقد ازدواج بست. همچنين در آنجا مبادرت به آبادى زمين و ايجاد باغ نمود و چون مردمى را كه از حوالى زمين و باغ تردد مىكردند به زبان تركى «گل باغه» تعارف مىكرد بدين جهت در بين كردان به عباس آقا گلباغى ملقب گرديد. او در عهد شاه تهماسب صفوى (٩٣٠- ٩٨٤ ق/ ١٥٢٤- ١٥٧٦ م) در سركوب ازبكان، شاه را همراهى كرده، مردانه جنگيد. شاه تهماسب به پاس قدردانى، به موجب فرمانى سرزمين بيلاور و سرپرستى چند طايفه را به او واگذار نمود. وى به مدت چند سال در آن ناحيه حكومت نمود تا اينكه طايفههاى سليمانى، مادكى، كلهر و ... به او ملحق شده و يك ايل متحد را شكل دادند. به پاس خدمات عباس آقا نام ايل از لقب وى گرفته شده و به ايل «گلباغى» معروف گرديد. پس از فوت عباس آقا رئيس ايل گلباغى، بيگه بيگ، نوه عباس آقا، على بيگ را به سرپرستى ايل و حكومت برگزيد. پس از درگذشت على بيگ نيز براساس سنت موروثى سرپرستى ايل به فرزندانشان رسيد.
از سال ١٣٠١ ش به بعد ايل گلباغى از كردستان به همدان و اصفهان و تا دورترين نقطه مانند يزد كوچانده شدند و پس از استعفاى رضا شاه آنان دوباره به مساكن خود بازگشتند. رؤساى اين ايل از سال ١٣٣٣ ش به بعد محمد على قبضه، محمد على اميرحسينى، يحيى امين، گلباغى و توفيق كلالى بودهاند. مسعود كيهان در سال ١٣١١ ش و احتسابيان در ١٣١٥ ش جمعيت ايل گلباغى را پانصد خانوار و مردوخ كردستانى نيز در ١٣٥١ ش تعداد آنان را دو هزار خانوار تخمين زدهاند. براساس گزارش سازمان امور عشاير اين ايل در سال ١٣٦٠ ش داراى ٣٧٣٥ خانوار (١٨٦٧٩ نفر) بوده است. اين ايل از طايفههاى قلقالى، جوجه رشى، كاملى، مرادگورانى و سندولى تشكيل يافته؛ مذهب سنى شافعى دارند و از طريق زراعت گندم، توتون و گلهدارى امرار معاش مىنمايند. (افشار سيستانى، مقدمهاى بر شناخت ايلها، ...، ج ١، صص ٢٤٨- ٢٤٥؛ لغتنامه دهخدا، ج ١١، ص ١٦٩٤٢).
(٦). روزنامه ايران، شم ١١٤٨، ص ٣.
(٧). روزنامه شفق سرخ، شم ٣١، ص ١.
(٨). سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى ملقب به فخر المحققين به سال ١٢٥٨ ش در قريه تميجان از بلوك رانكوه گيلان به دنيا آمد. تحصيلات مقدماتى را در ايالت گيلان گذراند. سپس به تهران آمد و به تحصيل علوم دينى پرداخت. از آن پس راهى نجف گرديد و در محضر آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و شيخ عبد اللّه مازندرانى شاگردى كرد و از ايشان اجازه اجتهاد گرفت. او در ١٢٨٤ ش فخر المحققين لقب گرفت؛ در نهضت مشروطه به پيروى از استادانش به جرگه آزاديخواهان ايرانى مقيم عراق پيوست. وى به دستور آخوند ملا محمد كاظم خراسانى براى تبليغ و دعوت به دين اسلام به بمبئى رفت و اداره امور انجمن دعوت الاسلام آن شهر را به عهده گرفت و مجله الدعوه الحق را نيز انتشار داد. به اين دليل به «داعى الاسلام» معروف شد. در اين زمان در كنار فعاليتهاى خود زبان انگليسى و اردو را فراگرفت. پس از آن به دعوت كالج ايندور براى چهار سال به تدريس زبان و ادبيات فارسى و عربى پرداخت. دوستان او در هند بزرگانى چون شبلى نعمانى بودند. فخر داعى پس از ١٥ سال به ايران بازگشت و خدماتش را در ايران در وزارت معارف دنبال كرد و به عنوان اولين رئيس معارف استان خوزستان كار خود را آغاز كرد. در كنار خدمات ادارى خود آثار ارزندهاى از زبان اردو و انگليسى و فرانسه با فارسى ترجمه كرد؛ ضمن آنكه چند سالى را نيز به تدريس گذراند. در نهايت به پاس خدماتش نشان دانش را از وزارت معارف و نشان سرپرسى سايكس را از انجمن سلطنتى آسياسى لندن دريافت كرد. فخر داعى در ٢٣ آذر ١٣٤٣ در تهران فوت كرد و در قم در كنار آرامگاه ميرزا يوسف مستوفى مقابل صحن طلا دفن شد.
از آثار ترجمه وى تمدن اسلام و عرب، تأليف گوستاو لوبون؛ تاريخ عرب، تأليف امير على؛ تاريخ ايران، اثر سرپرسى سايكس؛ تاريخ ادبيات ايران يا شعر العجم، تأليف شبلى نعمانى و تفسير قرآن مجيد از سيد احمد خان هستند. (مشار، خانبابا، فهرست كتابهاى چاپى فارسى، ج ١،