روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٤٤
كرديد و مرا بين مردم اين ايالت سرافكنده كرديد. بست خانه مرا شكستيد.»
در جواب، به او پيغام فرستادم كه من هيچوقت در امور ايالتى با كسى مشورت نمىكنم. اگر هم مذاكره بكنم جنبه مشورتى دارد نه الزامى. شما هم نبايد چنين انتظارى از من داشته باشيد. اين مسائل سبب شد كه سردار عشاير از من به كلى مأيوس شد و درصدد برآمد كه وسايل تخريب و عدم پيشرفت كار مرا در امور آن ايالت فراهم كند.
سردار عشاير يكى از تفنگداران محمد على ميرزا در موقع وليعهدى بود و مشهور بود كه جعفر آقاى شكاك را به دستور وليعهد در اتاقى مجاور دفتر ايالتى (كه جعفر آقاى شكاك آمده بود اسناد و احكام خود را بگيرد) با گلوله به قتل رسانيده بود. غوغاى اسمعيل آقاى سيميتقو كه از همان طايفه بود و شايد هم از اقوام جعفر آقا بود (من درست اطلاع ندارم) روى خونخواهى جعفر آقا بروز كرد. در مورد جعفر آقا شكاك هم مىگفتند كه روى خونخواهى شيخ عبيد اللّه كرد (كه در زمان ناصر الدين شاه كشته شده بود) چنان ناآرامى را برپا كرده بود.
ضرغام سردار عشاير و سام خان سردار ارشد كه هر دو از مشاهير طايفه حاج عليلو بودند، موقع رجعت قشون روسيه بعد از جنگ بين المللى اول از ايران و در آغاز انقلاب روسيه اسلحه زيادى در ارسباران از روسها گرفته بودند. به نظر مىآمد كه اين اسلحه براى مبارزه با متجاسران جمعآورى شده بود. اين دو سردار داراى قواى مجهز و قوى در آن حدود بودند و هركسى در تمام نقاط آذربايجان از آنها حساب مىبرد.
روى همين اصل بود كه ايالتهاى قبلى با آنها مماشات مىكردند.
چون در آن اوقات وزارت جنگ بودجه زيادى نداشت، حاج مخبر السلطنه والى وقت، سام خان سردار ارشد را كه داراى قوا بود به كمك قشون دولتى روانه جنگ با اسمعيل آقا سيميتقو كرده بود و سردار ارشد در آن جنگ كشته شد. معروف است كه به حاج مخبر السلطنه گفته بودند شما چطور سردار ارشد را به جنگ اسمعيل آقا مىفرستيد؟
نيز معروف است هر وقت يكى از اين دو برادر مىخواست به عالىقاپو (محل سكونت وليعهد) برود آن برادر ديگر در خانه مسلح و مجهز مىنشست تا برادرش مراجعت كند. مقصودش آن بود كه اگر برادرش را دستگير مىكنند، او بتواند از مأموران دولت انتقام برادر خود را بگيرد.
سردار عشاير وقتى نزد من به دار الاياله مىآمد، چون ديگر برادرى نداشت كه در خانه بماند و وسيله تأمين او را فراهم كند، عدهاى افراد مسلح با خود همراه داشت. اين بود وضع سردار عشاير.» (خاطرات سياسى رجال ايران، صص ١٠٨ تا ١١٠).