روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ١٩٣
[تصوير] سردار فاخر حكمت
چندى هم به شيراز رفت و تحصيلاتش را پى گرفت. پيش از اوجگيرى نهضت مشروطيت راه اروپا را در پيش گرفت اما بدون آنكه تخصصى ياد بگيرد به كشورش بازگشت. مدتى به حزب دموكرات فارس پيوست و به فعاليت سياسى رو آورد. در همين اوان به پيشنهاد مهديقلى خان مخبر السلطنه (والى فارس) لقب فاخر السلطنه گرفت؛ با قرارداد ١٩١٩ كه دولت وثوق الدوله با انگليسها بسته بود به مخالفت برخاست. چندى بعد از احمد شاه لقب سردار فاخر دريافت كرد. ميرزا رضا خان در دوره چهارم مجلس شوراى ملى از سوى مردم آباده به نمايندگى انتخاب شد. همين سمت را در دوره بعدى هم حفظ كرده، هنگامى كه ماده واحده تغيير سلطنت به رأى گذاشته شد، بدان رأى موافق داد. در دوره ششم از راهيابى به مجلس شوراى ملى بازماند. اما در ادوار هفتم و هشتم بار ديگر سمت نمايندگى مجلس را به دست آورد. پس از آن حكومت يزد را به وى دادند. آنگاه به حكومت استرآباد (گرگان) منصوب گرديد تا اينكه در ١٣١٤ ش از حكومت آنجا هم كناره گرفت و تا ١٣١٩ ش منتظر شغل ماند. در اين سال با وساطت و سفارش على اصغر حكمت (وزير وقت كشور) فرماندارى كرمان را به او نهادند. سردار فاخر بعد از وقايع شهريور ١٣٢٠ مدتى رئيس اداره كل آمار و ثبت احوال شد. اما همچنان نگاهش به صندلىهاى مجلس شوراى ملى بود. تا اينكه در چهاردهمين دوره آن به نمايندگى از سوى مردم شيراز يكى از صندليهاى مجلس را از آن خود كرد. در همين دوره براى خود اسم و رسمى پيدا نمود و در بيشتر امور مجلس و دولت نيز دخالت مىكرد. حزبى هم به نام حزب سوسياليست به راه انداخت. در ١٣٢٥ ش كه احمد قوام (قوام السلطنه) حزب دموكرات ايران را پايهريزى كرد، از همراهان او شد و قلما و قدما به وى يارى رساند. در همين سال استاندار كرمان و بلوچستان شد. پس از آن با برخوردارى از حمايت حزب دموكرات به دوره پانزدهم مجلس شوراى ملى راه يافت. افزون بر اين توانست رياست مجلس را نيز تصاحب كند. اما طولى نكشيد كه از قوام فاصله گرفت و به دربار متمايل گشت. بهطورى كه در استعفاى وزيران كابينه قوام (به جز سيد جلال الدين تهرانى) و سقوط دولت او محرك اصلى بود. در اين زمان براى تكيه به مسند نخستوزيرى دست و پايى زد و از محمد رضا شاه نيز فرمان آن را دريافت كرد، اما پيش از آنكه لباس نخستوزيرى را بر تن كند، به مجلس بازگشت و همان رياست مجلس را چسبيد. او در دوره شانزدهم مجلس همين سمت را نگه داشت اما در تمام دوران نخستوزيرى دكتر مصدق خانهنشين شد. پس از كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ بار ديگر به صحنه سياست بازگشت و در ادوار هجدهم و نوزدهم علاوه بر نمايندگى، رياست مجلس شوراى ملى را در دست گرفت. در دوره بعدى نيز به مجلس رفت اما طولى نكشيد كه با انحلال آن از كار بىكار شد. از آن پس به دربار رفتوآمد مىكرد و وقتى كه دريافت شاه رغبتى به ديدن او ندارد، در سلامهاى دربار هم حاضر نمىشد.
ميرزا رضا خان سردار فاخر حكمت در ١٣٥٦ ش در تهران درگذشت.
(ركنزاده آدميت، دانشمندان و سخنسرايان فارس، ج ٢؛ عاقلى، شرح حال رجال سياسى و ...، ج ١، صص ٥٨٥- ٥٧٨؛ فراشبندى، تاريخچه حزب دموكرات فارس).
______________________________
(١٠). روزنامه شفق سرخ، شم ٤٠، ص ٢. در منابع
آمده است: «قبل از ايشان [حكمت] اسماعيل ميرزا معتمد الدوله انتخاب شده بود ولى
اعتبارنامه او رد شد. بعد قوام السلطنه انتخاب گرديد و چون از خراسان هم انتخاب
شده بود، استعفا كرد.» (اسامى نمايندگان مجلس شوراى ملى از آغاز مشروطه تا دوره ٢٤
قانونگذارى و نمايندگان مجلس سنا در هفت دوره تقنينيه، تهران، مجلس شوراى ملى،
١٣٥٦، ص ٤٠).
(١١). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٦، ص ٣. سرهنگ ساعد الدوله و سرهنگ سالارنظام در اين زمان در راه شيراز بودند براى ملاقات و مذاكره با سران ايل قشقايى.
(١٢). على كازرونى ملقب به لسان المله و صدر الاسلام فرزند ميرزا حسين كازرونى به سال ١٢٤٧ ش در بوشهر زاده شد. علوم مقدماتى را نزد شيخ اسماعيل فاضل عبد الجبار آموخت. همزمان در تجارتخانه حاج محمد حسن كازرونى هم كار مىكرد. در اندك زمانى با كسب اعتماد بازرگانان منطقه مورد اعتماد مردم بوشهر و دشتستان قرار گرفت. او از كوشندگان نهضت مشروطيت در جنوب و چون نماينده آخوند ملا محمد كاظم خراسانى بود به فتواى وى مستبدين را از كار بركنار كرده، مشروطهخواهان را بر سر كار آورد. در دوره استبداد صغير نيز آرام ننشست و بر ضد محمد على شاه جنبش مردم بوشهر را اعلام كرد.
در همين اوان به عضويت انجمن ولايتى بوشهر درآمد و با آغاز جنگ جهانى اول به مبارزه با قواى انگليس كه بوشهر را تصرف كرده بودند همت گماشت. پس از آن چندى پنهانى زيست. آنگاه به تهران آمده، پس از پايان جنگ به زادگاهش بازگشت. ميرزا على خان در دوره چهارم و پنجم مجلس شوراى ملى نماينده مردم بوشهر شد. ابتدا به صف مخالفان رضا خان سردارسپه پيوست و از جمله امضاكنندگان نامه استيضاح رضا خان در مجلس پنجم بود كه بر سر همين كار كتك خورد و به شدت زخمى شد. ليكن پس از تصويب ماده واحده تغيير سلطنت و به قدرت رسيدن رضا خان برخى از نمايندگان مجلس، از جمله ميرزا على خان كازرونى مجذوب و مرعوب قدرت او شدند. در اين زمان كسوت روحانيت را كنار گذاشت و مكلا شد. او با تشكيل مجلس مؤسسان به عنوان نماينده ايل قشقايى بدان نيز راه يافت. افزون بر اين در ادوار ششم تا نهم مجلس شوراى ملى نماينده مردم بوشهر بود. ميرزا على كازرونى در اسفند ١٣١٢ پيش از آنكه عمر دوره نهم مجلس به سر آيد درگذشت.
(ركنزاده آدميت، فارس و جنگ بين الملل؛ عاقلى، شرح حال رجال سياسى و ...، ج ٣؛ مستوفى، شرح زندگانى من، ج ٣).
(١٣). سازمان اسناد ملى ايران، سند شم ٢٩٣٠٠١٦٣٠، آرشيو ٤١٢ ط ٢٠ ب آ ا، شم ميكروفيلم ٠٠١١٠٠٥٥. شش روز بعد نصرت السلطنه حاكم شيراز به وزارت داخله نوشت كه ابو الفتح خان در شيراز نبوده و اين شكايت بايد در ضمن مسائل مربوط به قشقاييان حلوفصل شود و خاتمه يابد.
وى يادآور شد كه در اين زمينه مشغول اقدام هستم. اما تا ماهها بعد، يعنى دىماه ١٣٠١ كه بار ديگر مالباخته محمد رضا طباطبايى بهبهانى به رئيس مجلس نامه نوشت و از عدم رسيدگى به اين موضوع شكايت كرد، خبرى از اين اقدامات در دست نيست.
(١٤). اسناد وزارت امور خارجه ٢ و ١ و ٠/ ٨- ١١- ٤٧- ١٣٠١. «انگليسها پس از فتح بغداد تقريبا يك سال طول كشيد تا عثمانيها را به كلى از خاك عراق عرب خارج كرده و استيلاى تمام پيدا كردند، ولى تصرف كردستان چون براى آنها خيلى مشكل بود. براى اينكه آنجا را هم به تصرف درآورند هيچ تدبيرى به نظر آنها نرسيد جز اينكه اهالى آنجا را به كلمه استقلال فريب دهند. اين بود كه از راه سياست داخل شده و براى اطمينان و جلب قلوب آنها شيخ محمود نواده كاكا احمد را كه از سادات برزنجى و مركز آنها در سليمانيه و در آنجا صاحب تكيه و خود كاكا احمد هم در آنجا مدفون است و تمام رئوس و عشاير اكراد به خصوص اكراد نواحى سليمانيه اين خانواده را فوق العاده احترام مىكرده و در واقع اجاق دانسته يك نوع پرستش مىكردند [وارد عرصه كردند]. براى رفع شبهه كه اكراد مطمئن شوند انگليسها طرفدار استقلالاند شيخ محمود مشار اليه را حاكم سليمانيه معين كردند و نويد پادشاهى به او دادند و ماهى بيست و پنج هزار روپيه هم براى او تخصيص نموده و زبانى وعده دادند تمام كردستان تا خانقين و [ناخوانا] در تصرف ايشان باشد و از همان روز بناى تلقينات را به آنها گذاردند كه كردستان عثمانى و ايران بايد هر دو متحد و متفق بوده و در تحت حاكميت و سلطنت يك سلطان از خود اكراد اداره شود. در اوايل كار شيخ محمود فريب خورده و بنا به