روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٤٠٧
شاه و دروازه قزوين» سلب آسايش كرد. در چند ساعتى كه نظاميان با يكديگر درگير بودهاند بيش از يك صد گلوله شليك شده است. گفته شد مأمورين نظامى چند تن از عوامل اين درگيرى را دستگير، توقيف و تازيانه زدهاند. (شفق سرخ، شم ٧٦، ص ٢) در همين زمان جسد سه نفر نيز پيدا مىشود كه حد اقل در مورد يكى از آنها پس از تحقيق روشن مىشود كه با چند ضربه سرنيزه نظامى به قتل رسيده است (بهار (ملك الشعرا)، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، ج ١، ص ٢٣٨).
______________________________
(٤). روزنامه اتحاد، شم ٢٤٦، ص ٢.
(٥). روزنامه ايران، شم ١٢٣٢، صص ١ و ٢.
(٦). بهار (ملك الشعرا)، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، ج ١، ص ٢٢٧.
(٧). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٤، صص ٧٤ و ٧٥. «پس از استعفاى وزير جنگ بلافاصله به امراء لشكر و افسران قزاق به وسيله تلگرامات رمز خبر استعفا داده شد. ضمنا اشاره هم شده بود كه در قبال وصول خبر استعفاى سردار سپه تظاهراتى بنمايند. بر اثر اين دستور در برخى از شهرستانها منجمله گيلان- انزلى- بروجرد و لرستان- گلپايگان- قزوين و بعضى نقاط ديگر برحسب اشاره رؤساى قشونى تعطيل عمومى نموده و در تعقيب آن هم تلگرافات مشروح و مفصلى به مجلس و رئيس الوزراء و وليعهد مخابره كرده در تمام اين تلگرافات نپذيرفتن استعفاى سردار سپه را درخواست كرده بودند.» ( (بهار (ملك الشعرا)، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، ج ١، ص ٢٣٩). روايت رسمى منابع دوره پهلوى از حوادث پس از استعفاى رضا خان چنين است: «چون در ١٥ مهرماه ١٣٠١ از مقام خود استعفا دادند، مردم ايران در اكثر شهرها دست به اعتصاب عمومى زده، از دولت و مجلس استرداد استعفاى معظمله را خواستار شدند. لذا استعفا پس گرفته شد و بيست و چهارم همان ماه نمايندگان مجلس از خدمات معظم له اظهار قدردانى و تشكر كردند!» (نبوى، تاريخ معاصر ايران از انقلاب ...، ص ٤٧٩).
(٨). سيد اسد اللّه خرقانى فرزند زين العابدين ميرسلامى خرقانى موسوى شيزندى در چهارم ذىحجه ١٢٥٤ در قريه شيزند افشاريه قزوين به دنيا آمد. مقدمات عربى را در زادگاهش فراگرفت و در ١٥ سالگى براى ادامه تحصيل به قزوين رفت. پس از فراگيرى فقه و اصول در حدود ١٢٧٦- ١٢٧٥ به تهران آمد و در حوزه درس حكيم معروف ميرزاى جلوه، حكمت آموخت و علوم جديد و زبان فرانسه را نيز فراگرفت. پس از آن به همراه خانواده به نجف هجرت كرد و در حوزه علميه نجف از محضر آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و ديگران تكميل علم نمود. خرقانى در نجف، در زمره روحانيون تجددخواه بود كه بعدها هم در جريان مشروطه و كشاندن آخوند خراسانى به مشروطهخواهى تأثير داشت.
[تصوير] سيد اسد اللّه خرقانى
وى بيشتر، نقش رابط ميان مشروطهخواهان و علماى نجف را برعهده داشت. اسد اللّه خرقانى پس از پيروزى مشروطهخواهان، به همراه ميرزا احمد خان دريابيگى در ١٣٢٧ ق به جهت اصلاح امور عامه، مراقبت و نظارت بر اجراى قوانين مشروطيت به جنوب ايران مأموريت يافت. او طى سالهاى ١٣٣٠ به بعد، در تهران فعال بود و در انتخابات مجلس سوم شوراى ملى از حوزه انتخابيه قزوين به نمايندگى انتخاب شد. همچنين در اين دوره از مجلس در تشكل «هيأت علميه» به رهبرى سيد حسن مدرس كه مركب از علماى موجود در مجلس بود عضويت داشت. خرقانى پس از رويگردانى از مشروطه، كه به گفته خود عامل عمده رويگردانىاش، عملكرد مشروطهخواهان در تدوين قوانين جديد، ترجمه قوانين اروپايى و رويگردانى از قوانين اسلامى بود، در ١٣٣٥ ق در انديشه ايجاد حزب تازهاى به نام حزب دمكرات اسلامى افتاد كه ظاهرا در حد حرف باقى ماند و كار تشكيل اين حزب به جايى نرسيد.
وى در جريان نخستوزيرى وثوق الدوله جزو مخالفين او و طبعا انگليسها قرار گرفت كه در گزارش سفارت انگليس نامش در گروه «جامعه مليون اسلامى» يا هيأت جامعه اسلامى به عنوان مخالفان قرارداد آورده شده است. خرقانى در تحولات مربوط به جمهورىخواهى طى سالهاى ١٣٠٢ و ١٣٠٣ ش، براى نيل به مقصود موردنظرش به دفاع از رضا خان و براندازى سلطنت قاجار پرداخت. اما اين حمايت نه تنها سودى برايش نداشت بلكه در جريان درگيرى كه بين او و سردار سپه درگرفت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به مدت چند ماه به رشت تبعيد شد. پس از آزادى از سياست كنارهگيرى نمود و تا زمان وفاتش در صفر ١٣٥٥/ ارديبهشت ١٣١٥ به اداره محفل درس قرآنى خود پرداخت.
(جعفريان، سيد اسد اللّه خرقانى (روحانى ...)، صص ٦١- ١٧؛ مكى، تاريخ بيست ساله ايران، ج ٤، ص ٣٧).
(٩). سازمان اسناد ملى ايران، سند شم ٢٩٣٠٠٤٧٤٥، آرشيو ٨١٧ غ ٤ ب آ ا، شم ميكروفيلم ٠٠٣٣٠٠٦٢.
(١٠). روزنامه اقدام، شم ٨١، ص ١.
(١١). اسناد وزارت امور خارجه، ٢٣- ١٤- ٣٠- ١٣٠١.
(١٢). همان، ٢٥- ١٤- ٣٠- ١٣٠١.
(١٣). روزنامه اقدام، شم ٨٢، ص ٣.
(١٤). روزنامه ايران، شم ١٢٣٤، ص ٣.
(١٥). اسماعيل معروف به شاهزاده از مجاهدان نهضت جنگل و از همراهان سيد جلال چمنى بود. او هنگام مرگ شعار شاهپرستى و وطندوستى سر مىداد. (فخرايى، سردار جنگل (ميرزا كوچك خان)، ص ٤١٩).
(١٦). روزنامه اقدام، شم ٨٢، ص ٣.
(١٧). روزنامه شفق سرخ، شم ٧٧، ص ٢.
(١٨). روزنامه تايمز، به تاريخ ١٢ اكتبر ١٩٢٢، ص ١١.
(١٩). روزنامه اقدام، شم ٨١، ص ٢. عليقلى خان مخبر الدوله فرزند رضاقلى هدايت ملقب به للهباشى محمد شاه داراى باغ و ساختمانى بود كه پس از مرگ به فرزندانش رسيد. اين باغ از جنوب به خيابان استانبول، از غرب به لالهزار نو، از شمال به خيابان منوچهرى و از سمت مشرق به خيابان سعدى محدود بود و قسمت اعظم آن در سمت شمال غربى چهارراه مخبر الدوله قرار داشت. باغ و عمارت آن ميان برادران تقسيم شد. اين باغ در چهارراه لالهزار داراى تكيهاى بود كه آرامگاه اعضاى خانواده است.
قسمتى از باغ در سمت شمال شرقى چهارراه لالهزار چند گاهى محل سفارت اتريش بود. (معتمدى، جغرافياى تاريخى تهران، ص ٢٩٠).