روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ١٨٨
______________________________
(١). اسناد وزارت امور خارجه، ١٨- ١- ٣٣- ١٣٠١.
(٢). محمد صادق كوپال معروف به سالارنظام فرزند ميرزا محمد تاجر در ١٢٧٢ ش در خوى به دنيا آمد. تحصيلات مقدماتى را در ايران گذراند. پس از آن به استانبول رفت و از دانشكده افسرى آنجا در رشته توپخانه فارغ التحصيل شد. او دانشگاه جنگ را نيز در آن كشور گذراند. وى با ارتقاء به درجه نايب دومى در سال ١٣٢٨ ق به ايران بازگشت و به فرماندهى آتشبار توپ شنيدر كوهستانى در توپخانه منصوب گرديد. در جنگهاى مختلف از جمله در جنگ با طرفداران سالار الدوله شركت كرد و به سبب رشادت در ١٣٣٠ ق به درجه سلطانى (سروانى) رسيد. در جنگ جهانى اول جزو مهاجرين بود و در كودتاى سوم اسفند ١٢٩٩ جزو افسران كودتاچى و مورد اعتماد رضا خان كه به مشاغل مهمى انتصاب يافت.
[تصوير] رضا خان و محمد صادق كوپال
كوپال در دورهاى كه رضا خان وزير جنگ بود به نمايندگى از او به گيلان مأمور شد تا با انقلابيون جنگل مذاكره و ضمن انصراف از رفتن آنها به روسيه، به همكارى با سردارسپه تشويق كند. وى مدتى بعد از سركوبى نهضت جنگل به رياست نظميه (شهربانى) رشت انتخاب گرديد.
محمد صادق كوپال مدتى آجودان سردارسپه بود و مأموريتهايى را در شهرهاى مختلف انجام داد. در سال ١٣٠٤ ش وابسته نظامى ايران در تركيه شد و در ١٣٠٧ ش به حكمرانى پشتكوه رسيد. يك سال بعد با ارتقاء به درجه سرتيپى در ١٢ آذر همان سال به جاى سرتيپ محمد درگاهى، رئيس كل نظميه شد. رياستش بر آنجا ديرى نپاييد و در آذر ١٣٠٩ به دلايل نامعلومى بركنار گرديد. او در سال ١٣١٠ ش به سرپرستى كل اداره هواپيمايى كشور انتصاب يافت و در ١٣١٤ ش جزو ملتزمين رضا شاه در سفر به تركيه بود. افزون بر اينها مدتى هم رياست اداره كل ژاندارمرى را برعهده داشت. بعد از شهريور ١٣٢٠ كوپال استاندار رضائيه (اورميه) شد و پس از مدتى به اتهام عضويت در سازمان مخفى ستون پنجم آلمانها توسط متفقين بازداشت و زندانى گشت. پس از رهايى از زندان رياست دادرسى ارتش را گرفت و در ١٣٢٦ با احراز درجه سرلشكرى، رئيس ژاندارمرى كل كشور گرديد. در ١٣٣٠ ش رياست شهربانى به او واگذار شد. پس از واقعه سى تير ١٣٣١ از كار كنار رفت و بازنشسته شد. سرلشكر محمد صادق كوپال در اواخر ١٣٣٤ ش چشم از جهان فروبست. (كرونين، استفانى، ارتش و تشكيل حكومت پهلوى در ايران، مترجم غلامرضا على بابايى، تهران، خجسته، ١٣٧٧ ش؛ عاقلى، باقر، شرح حال رجال سياسى و نظامى معاصر ايران، ج ٣، تهران، گفتار و علم، ١٣٨٠ ش؛ مرسلوند، حسن، زندگىنامه رجال و مشاهير ايران، ج ٥، تهران، الهام، ١٣٧٥ ش.)
(٣). اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، پ ٦، ص ٨.
(٤). پوت يا پوط(Put) ، و در زبان روسى پود، واحد قديم وزن در روسيه، برابر ٤٠ فونت و معادل ٣٨/ ١٦ كيلوگرم؛ و آن وزنى است معادل پنج من و نيم تبريز. يك پوط، يك حلب، هجده ليتر: (لغتنامه دهخدا، ج ٤ (پ- تنگ جام)؛ دايره المعارف فارسى، ج ١، بخش اول (١- ت)).
(٥). روزنامه ايران، شم ١١٦٢، ص ٢.
(٦). روزنامه اقدام، شم ٤٧، ص ٢.
(٧). همانجا.
(٨). روزنامه ايران، شم ١١٦٤، ص ١.
(٩). سازمان اسناد ملى ايران، سند شم ٢٤٠٠١٥٧٩٣، آرشيو ٨٠٩ ل ا آ آ ا، شم ميكروفيلم ٠٢٩٢٠١٠٠.