روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ١٢١
* ادعاهاى سرپرسى سايكس
خبرگزارى رويتر امروز سخنان سرپرسى سايكس را كه در مجمع آسياى مركزى ايراد كرده بود منعكس كرد. سايكس در اين سخنرانى ادعا كرد كه ايران از عمليات انگلستان در جنگ جهانى اول بهرههاى فراوانى برده اما اينك افق ايران تيره و تار است زيرا بر ترقى و اصلاح پشت كرده ... اميدوارم ايران به خاطر آورد كه منافع و مصالح حقيقى وى منوط و مربوط به استقرار مناسبات دوستانه با انگلستان است. در پى رسيدن خبر اين سخنرانى به كشور، روزنامه ايران در نقد آن مطلبى نگاشت و پاسخ مدعيات سرپرسى سايكس را داد. ٦
______________________________
(١). روزنامه ايران، شم ١١٣٩، ص ١.
(٢). همان، شم ١١٤٠، ص ٢.
(٣). منشور گرگانى، رقابت شوروى و انگليس ...، ص ٢٠٨.
(٤). احسان اللّه خان دوستدار فرزند ميرزا على اكبر حافظ الصحه به سال ١٢٦٣ ش در سارى به دنيا آمد. تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران به پايان رساند. مدتى هم در مدرسه سن لويى زبان فرانسه را فراگرفت. در جوانى افكار آزادىخواهانه يافته، پس از پيروزى نهضت مشروطه، عضو انجمن حقيقت در سارى شد. ظاهرا هنگام فتح تهران با مجاهدان گيلانى همراه بوده، كه پس از دستيابى به مقصود به زادگاهش بازگشت. مدتى به تدريس اشتغال ورزيد. آنگاه همزمان با شروع جنگ جهانى اول، به دولت موقت مهاجرين كه به رياست رضا قلى خان نظام السلطنه در كرمانشاه تشكيل شده بود پيوست. اما خيلى زود با آنان اختلاف پيدا كرده، به تهران آمد. در تهران به كميته مجازات پيوست. گفتهاند در ترور ميرزا محسن مجتهد (١٧ شعبان ١٣٣٥) دست داشت كه توسط نظميه بازداشت شد اما به دنبال تهديدات كميته از آن رهايى يافت؛ هرچند طولى نكشيد كه اعضاى كميته مجازات، دستگير و كميته نيز منحل گرديد. احسان اللّه اين بار از خطر جست و به رشت گريخته، به نهضت جنگل، كه چندى پيش ميرزا كوچك خان در جنگلهاى گيلان آغازيده بود، پيوست. او رفتهرفته به رهبرى نهضت نزديك و به مهمترين فرد جنگل پس از ميرزا كوچك خان مبدل شد. در كميته انقلاب جنگل هم عضويت يافت، اما در پى بروز اختلافاتى ميان ميرزا و وابستگان حزب كمونيست ايران، او هم از رشت خارج شد و با همدستى خالو قربان بر ضد ميرزا عملياتى را آغاز و برخى از جنگليان را گرفتار كرد. وى در مرداد ١٢٩٩ دولت جديدى را تشكيل داد و برنامههايى را اعلام كرد؛ ازجمله تشكيل ارتش سرخ ايران مطابق تيپ ارتش سرخ روسيه و حمله به تهران و لغو اختيارات مالكان و امحاى اصول ملوك الطوايفى. همچنين املاك وثوق الدوله، سپهدار تنكابنى و امين الدوله را ضبط نمود. اندكى بعد با پشتيبانى كشتى جنگى ارتش سرخ رشت را تصرف كرد. اما با ميانجىگرى حيدر خان عمواوغلى ميان او و ميرزا كوچك خان آشتى برقرار شده، احسان اللّه خان به عضويت كميته پنج نفرى (كميته ائتلاف) درآمد. در اين اوان همگام با ساعد الدوله (پسر سپهسالار تنكابنى) قصد حمله به تهران را داشت. ولى از قواى دولتى شكست خورد و به جنگل بازگشت.
به دنبال آن نيروهاى دولتى به جنگل درآمده، رشت را در دست گرفتند.
احسان اللّه خان ابتدا به انزلى و از آنجا هم با كمك شوروىها به باكو رفت.
در آنجا كميته «انقلاب آزادكننده ايران» را راه انداخت. در مرداد ١٣٠١، به رضا خان سردار سپه (وزير جنگ وقت) نامه نوشت كه سلطنت قاجار را براندازد و حكومت جمهورى در ايران برقرار سازد. هرچند مقامات شوروى بدو خشم نمودند و از او خواستند كه سكوت كند. گويا در ١٣٠٦ ش كوشيد با رضا شاه مبارزه مسلحانه كند، اما توفيقى به دست نياورد. پس از آن به نوشتن خاطراتش پرداخت؛ و نيز در فيلم تبليغاتى شوروى كه با نام گيلان قيزى (دختر گيلان) درباره جنبش جنگل ايران ساخته مىشد، ايفاى نقش كرد. در ١٣١٥ ش شوروىها از او خواستند كه به تابعيت اتحاد جماهير شوروى درآيد اما چون احسان اللّه خان نپذيرفت به تدريج بهانه به دست آنان افتاده، در پى دستگيرى برخى ايرانيان، او را هم در ٢٤ آذر ١٣١٦ بازداشت كردند. دست داشتن در فعاليتهاى ضد شوروى، عامليت بريتانيا و بعدها آلمان، عضويت در محفل تروتسكى- زينوويف و فعاليت ضد كمينترن و ضد حزب كمونيست ايران موارد اتهامى احسان اللّه خان بود كه وى به رغم شكنجههاى سخت آنها را رد نمود. شورويها وى را براى بازجويىهاى بيشتر از باكو به مسكو فرستادند و در ١٩ اسفند ١٣١٧، اعدام كردند. پس از وقايع شهريور ١٣٢٠ همسر و فرزندان احسان اللّه خان دوستدار به ايران آمدند. (كيانفر، «احسان اللّه خان»، ...، صص ١٦٣- ١٦١).
(٥). بيات، كودتاى لاهوتى ...، ص ١٠٢؛ احسان اللّه خان در اين زمان خود را در اختيار روسيه قرار داده بود و عامل برخى از تشنجات ناحيه گيلان شناخته مىشد.
(٦). روزنامه ايران، شم ١١٤٥، ص ١. روزنامه تايمز تاريخ سخنرانى سرپرسى سايكس را روز پنجشنبه ١١ مى ١٩٢٢ ياد كرده است؛ روزنامه تايمز، مورخ ١٢ مى ١٩٢٢، در صفحه ٩ اين خبر را چاپ كرد و پس از اظهارات سايكس خلاصه گفتوگوهاى بعدى را چنين انعكاس داد:
«رئيس جلسه لرد كارنوك بود و لرد لمينگتون، سر هيو بارنز و ژنرال سرادموند بارو در بحث شركت جستند. سر ا. بارو درباره سياست جنگى ما در بين النهرين ارجاعات مهمى ارائه كرد. خصوصا از اين جهت كه وى شخصا در مراحل اوليه جنگ در اين منطقه به عنوان رئيس اداره نظامى دفتر هندوستان درگير بود. وى اظهار داشت بين النهرين و ايران تأثير بسزايى در راهبرد جنگ كبير داشتهاند. اين ترس از اعمال نفوذ مسلمانان بر جبهه هندوستان از طريق ايران و افغانستان بود كه باعث شد ما از كوت به تيسفون ميل كنيم. سرادموند بارو گفت مطبوعات و مردم اين حركت نابسرانجام را تلاشى براى جبران شكست ما در داردانل تلقى كردند اما وى توانست با اطمينان به حضار اطمينان دهد كه مهمترين دغدغه فعلى، اوضاع ايران و تهديد هندوستان است چرا كه رويدادهاى ايران در دورانى دارند رخ مىدهند كه ما در خود هندوستان دچار خطر ضعف نظامى هستيم. وقتى در مارس ١٩١٨ لشكر پنجم ما در جبهه فرانسه شكست سختى از آلمان خورد، ايرانيان گمان كردند كه ما از آلمان شكست خواهيم خورد و ازاينرو به ما پشت كردند و اين امر نشاندهنده اهميت وجهه ما در امور شرق است. به خاطر يك شكست نظامى در دوردست در اروپا، وجهه ما دچار خلل شد و شرقىها داشتند بار ديگر به دور دشمنان ما جمع مىشدند. اينكه سرپرسى سايكس توانست شيراز، مشهد و بوشهر را با نيروهاى اندك خود در آن لحظات بحرانى نگهدارد، اوضاع را كنترل كرد. لكن در بين آن معدود مراكز مقاومت، در كابل امكان بالا گرفتن اوضاع مشابهى وجود داشت. دست كم در شرايط فعلى ما بار ديگر به واسطه تأثير يك نمايش جنبى حفظ شديم. آتشى كه تهديدمان مىكرد فروخفت.» (روزنامه تايمز، مورخ ١٢ مى ١٩٢٢، ص ٩).