فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٨٥ - وظائف قاضى هنگام ورود به منطقه محل اعزام
نمايد؛ و اگر زندانى بگويد دشمن ناشناختهاى دارم، قاضى تا پيدا شدن دشمنش او را در زندان نگه دارد؛ و اگر بگويد دشمن ندارم، قاضى توسط منادى از دشمن او تحقيق نمايد كه اگر از او اثرى نيابد، او را آزاد كند؛ و اگر بگويد به ناحق زندانى شدهام، بنا به اقرب قولش پذيرفته نيست، زيرا حرف او متضمن قدح قاضى معزول است؛ بلكه بايد از حال او تفحص كند، و او را به برىء الذمه بودن سوگند دهد، و بعد او را آزاد نمايد، و در اين صورت كفيل گرفتن از او محل خلاف است؛ و احتياط آن است كه از او كفيل بگيرد؛ و نيز اگر زندانى بگويد دشمن دارم اما به ناحق زندانى شدهام بنابر أقرب حرفش قبول نيست. هشتم: نظر، به ايتام و ديوانگان نمايد كه اگر بالغ و عاقل شدهاند، اموالشان را در اختيارشان بگذارد، و همچنين سفيهان اگر رشيد شدهاند، و ولىّ هركدام كه از ولايت معزول شده است، به اسقاط ولايت او حكم نمايد؛ و چنانچه اولياء در عمل به وظائف ضعيف باشند، كسى را براى كمك به آنها برگزيند، و نيز نظر نمايد به حال اوصياء و اخراج حقوق آنان، پس اگر اوصياء بر خلاف وصيت عمل كرده يا فاسق شده باشند، تصرفشان را باطل گرداند، و افراد واجدالشرائطى به جاى آنها بگمارد و اگر ضعيف باشند، كسى را با ايشان منضمّ نمايد.
نهم: از حال امينهاى قاضى معزول تحقيق كند كه اگر خائن باشند، امانتهاى مردم را از آنها بستاند، و نيز اموال و اشياء لقطه و ضاله را بررسى كند كه هركدام در معرض تلف است يا هزينه نگهدارىاش با قيمت آن برابر است، بفروشد و بقيه را نگهدارد، يا به شخصى كه پيدا كرده بدهد.
دهم: حال نويسندگان، مترجمان، تزكيهكننده گواهان، تقسيمكنندگان املاك و كسانى كه حرفهاى طرفين دعوى را به قاضى تفهيم مىكنند- در فرضى كه قاضى كر باشد و حرف آنها را نشنود- جويا شود، و فاسق آنها را معزول و در صورت نياز ديگرى را به جايش نصب كند.
يازدهم: محكمه را در جايى كه مراجعه به او آسان باشد قرار دهد.