فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٣٦ - پنجم - شهادت داوطلبانه
شهادتش قبول نيست، نظير شهادت دادن عاقله شخص جانى براينكه جنايتش خطائى نيست بلكه عمدى است كه بخواهد با اين شهادت خود را تبرئه كند تا ديه جنايت او را نپردازد، و نيز مانند شهادت دادن وكيل و وصىّ به اينكه شهودى كه عليه موكّل و موصى شهادت دادند مخدوشند يعنى عادل نيستند تا در نتيجه حاكم حكم نكند و مال مورد نزاع را از موكّل و موصى نگيرد تا اجرتشان بالاتر رود، در فرضى كه اجرت را موصى و موكّل در صدى قرار داده باشند.
سوم- شهادت عليه دشمن دنيوى:
٢١- هرگاه شاهد متّهم باشد كه مىخواهد عليه كسى كه با او عداوت دنيوى دارد، شهادت بدهد، شهادتش قبول نيست؛ و امّا اگر همين دشمن به نفع دشمن خود شهادت بدهد، شهادتش قبول است، زيرا در اين فرض اتّهام در كار نيست؛ و اما عداوت دينى پس سبب مردود شدن شهادت نمىشود، پس اگر به نفع يا ضرر دشمن دينى خود شهادت بدهد قبول است، حتّى در فرضى هم كه علت دشمنى او فسق طرف باشد نه مخالفت در دين.
چهارم- شهادت متكدّى:
٢٢- از اسباب تهمت تكدّى و گدايى است و منظور از تكدّى و گدايى كردن صرف يك يا دو بار دست حاجت به سوى اين و آن دراز كردن به خاطر ضرورت نيست؛ بلكه منظور آن است كه كسى كه تكدّى و گدايى كردن و سؤال به كف را شغل خود قرار داده و در بازار و درب منازل گدايى كند،[١] چنين كسى مورد تهمت است و شهادتش قبول نيست.
پنجم- شهادت داوطلبانه:
٢٣- شهادت داوطلبانه- يعنى بدون در خواست حاكم- باشد، البته اين شرط به نظر صحيح نيست، پس هرگاه شاهدها واجد شرائط باشند در حقوق اللّه از قبيل شرب خمر
[١] - اگر كسى كه مستحق خمس و زكات است بگويد من مستحق خمس يا زكات هستم داخل در عنوان متن نيست.