مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٤ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٤٤
طور باشد، ولی این قسم خوردنها را نمیتوان دلیل بر این مطلب گرفت.
قرآن در اوایل سوره بقره میفرماید: إنَّ اللهَ لا یسْتَحْیی أنْ یضْرِبَ مَثَلا ما بَعوضَةً فَما فَوْقَها[١] خدا ابایی ندارد ـ و مثل انسانها خجالت نمیکشد ـ که وقتی میخواهد مثل بیاورد از یک پشه مثل بیاورد. انسانها روی مقیاسهای خودشان برایشان فرق میکند که مثلا به فیل قسم بخورند یا به پشه. فکر میکنند اگر به فیل قسم بخورند، چون بزرگ است، این قسم ارزش دارد، ولی پشه ارزش قسم خوردن ندارد. این طور بزرگی و کوچکیها، در مقیاس انسان فرق میکند.
کلامی از امیرالمؤمنین
خطبهای است در نهجالبلاغه راجع به خلقت مورچه. میفرماید: اُنْظُروا إلَی النَّمْلَةِ فی صِغَرِ جُثَّتِها وَ لَطافَةِ هَیئَتِها...[٢] یعنی یک نگاهی بکنید در خلقت مورچه با این جثه کوچک و با این هیئت لطیف و نازک و نرمش، چگونه غذا میخورد و چگونه این غذاها را نرم میکند و از این گردن کوچکش رد میکند. چشمش و گوشش را که در سرش است در نظر بگیرید، شکمش را در نظر بگیرید... بعد از اینکه همه اینها را شرح میدهد میفرماید: آن هوش و غریزه این حیوان را در نظر بگیرید که زمستان و تابستان را تشخیص میدهد. تابستان که میشود شروع میکند به جمعآوری و انبار کردن برای زمستان که ماهها نمیتواند از سوراخش بیرون بیاید، تا در آن وقت اینها را ارتزاق کند. بعد در آخر میفرماید :... إلّا عَلی أنَّ فاطِرَ النَّمْلَةِ هُوَ فاطِرُ النَّخْلَةِ[٣] ...؛ یعنی در مقابل قدرت خدا خلقت مورچه و خلقت درخت خرما علیالسویه است؛ یعنی نسبت اینها با قدرت خدا مساوی است و چنین نیست که خلقت کوچکتر چون کوچکتر است آسانتر از بزرگتر باشد، یا بالعکس خلقت بزرگتر چون بزرگتر است و مثلا ظریفکاری ندارد آسانتر باشد. در مقایسه با حق، این حرفها مطرح نیست و خلاصه بزرگ و کوچک در مقابل قدرت خدا علیالسویهاند.
خلاصه، در آیه سوره بقره میفرماید: خدا ابا ندارد و خجالت نمیکشد که از این چیزهایی که به نظر انسانها کوچک میآید مثل بیاورد؛ بلکه عمدا از آنها مثل میآورد برای اینکه بفهمید از نظر خداوند همه اینها علیالسویهاند[٤] .
[١] . بقره / ٢٦.
[٢] . نهجالبلاغه، خطبه ١٨٣.
[٣] . الفاظ «نملة» و «نخلة» جناس دارند.
[٤] . مثل معروفی است؛ میگویند پسر جوان سادهای بود كه تازه نامزد كرده بود و میخواست به خانه نامزدشبرود. مادرش به او گفت: آنجا كه میروی مواظب حرفهایت باش و مسائل كوچك را مطرح نكن و حرفهایبزرگ بزن. مقصود مادر این بود كه حرفهایی در سطح عالی بزن. این بیچاره نفهمید حرف بزرگ یعنی چه؛ وقتیآنجا رفت بیمناسبت میگفت: چنار، منار، كوه، دریا... !