مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٩ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٩٩
جهت و به سوی یک هدف، به اینها میگوییم مردم متجمّع. ولی اگر مردمی هرکدامشان تکروی کنند، به آنها میگوییم مردم پراکنده. بنابراین این تعبیر که «کوششهای شما پراکنده است» غیر از این تعبیر است که «کوششهای شما مختلف است». بعضی از مفسرین این طور تفسیر کردهاند که : کوششهای شما مختلف است. «مختلف است» یعنی متنوع است. مانعی ندارد، ولی این مسئله دیگری است و اینجا قرآن میخواهد بفرماید: کوشش شما پراکنده است؛ عیبجویی میکند که چرا باید کوشش شما پراکنده باشد؟!
حال، ما باید این پراکندگی را مقداری توضیح دهیم: گاهی کوشش یک انسان متفرق و پراکنده است و گاهی متمرکز. من به کوشش فکری مثال میزنم. فکر انسان یک منبع و مرکز نیرو برای انسان است. ممکن است انسانی خیلی بااستعداد باشد اما کوشش فکریاش پراکنده باشد؛ یعنی میخواهد در همه رشتهها سری زده باشد، مدتی از عمرش را صرف این علم میکند و مدتی را صرف آن علم و به قول آن ضربالمثل عربی در هر دیگی کفگیری دارد، از هر جایی اطلاعی دارد، اما در واقع از هیچ چیزی هیچ نمیداند؛ یعنی در واقع در هیچ رشتهای متخصص نیست. طبعا این طور اشخاص با اینکه در همه چیز سررشته دارند، ولی متخصصین هیچ علمی آنها را قبول ندارند. شنیدهاید که در میان علما بعضی جامع بودند؛ یعنی در همه رشتهها وارد بودند[١]، مثل شیخ بهایی. البته شیخ بهایی واقعا هم مرد فوقالعادهای بوده و در همه رشتهها سری داشته است. ادیب بوده، مفسر بوده، ریاضیدان بوده، فقیه بوده، حکیم و فیلسوف بوده، و در همه این رشتهها کتاب نوشته، اما خودش جملهای دارد که میگوید: «غَلَبْتُ عَلی کلِّ ذی فُنونٍ وَ غَلَبَ عَلَی کلُّ ذی فَنٍّ» یعنی با هر آدم ذیفنونی که مثل خودم در همه فنون وارد بود نبرد کردم بر او پیروز شدم، ولی با هر فردی روبرو شدم که متخصص در یک رشته بود شکست خوردم. نتیجه این شده که هیچ ریاضیدانی شیخ بهایی را به عنوان یک ریاضیدان قبول ندارد؛ یعنی اگر بخواهیم مثلا ریاضیات او را با ریاضیات غیاثالدین جمشید کاشانی مقایسه کنیم ]قابل توجه نیست. [همچنین هیچ فقیهی او را به عنوان یک فقیه درجه اول قبول ندارد. فقه او در مقابل فقیه معاصرش مقدس اردبیلی جلوهای ندارد. و نیز هیچ ادیبی و هیچ حکیم و فیلسوفی او را قبول ندارد. اگر در حکمت و فلسفه او را پهلوی معاصرش میرداماد بگذارند، طرف نسبت نیست. مفسرها هم او را قبول ندارند. خلاصه همه چیز میدانسته ولی در هیچ رشتهای متخصص نبوده است.
این، نتیجه پراکندگی فکر انسان است. فکر انسان وقتی که پراکنده شد، به قول امروزیها برآیند و راندمانش کمتر از محصول فکر کسی است که فکرش متمرکز در یک کار باشد. مغز و فکر
[١] . البته همه رشتههایی كه در قدیم بوده.