مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٧ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری جلد ٢٨ ص ٥٠٧
ولی یک مسئله دیگر هست و آن این است که آیا اگر خدای متعال وعده چیزی را داد، دیگر این از قدرت و مشیت او خارج است؟ نظیر سخنی که از دهان یک انسان بیرون میآید که تا انسان نگفته، اختیار آن سخن به دست اوست، همین قدر که سخن از دهان انسان بیرون آمد دیگر اختیار از دست او خارج است. در کلمات امیرالمؤمنین هست که تا حرف نزدهای سخن در اختیار توست، همین قدر که گفتی، دیگر تو در اختیار سخن هستی؛ یعنی وقتی که سخن گفته و شنیده شد آنوقت تو هستی که دیگر باید به لوازم آن سخن ]ملتزم باشی [و آثار آن سخن دامنگیر تو میشود و بسا هست که برای تو یک عواقبی ایجاد کند که تو هرگز نمیخواهی.
چون بر خداوند هیچ عامل حاکمی وجود ندارد، مثلا در مورد اهل بهشت میفرماید: خالِدینَ فیها اینها جاوید در بهشت هستند، بعد میفرماید: اِلّا ما شاءَ رَبُّک[١] مگر این که پروردگارت بخواهد؛ یعنی جلوی مشیت الهی را کسی نگرفته. البته خدا که میگوید اینها جاویدند، جاوید هستند ولی فرضا خدا بخواهد جاوید نباشند جاوید نیستند. پس این نه معنایش این است که بعضی جاویدند بعضی جاوید نیستند، همچنین نه معنایش این است که مردم جاویدند ولی عجالتا معلوم نیست، شاید هم یک وقتی این جور نباشد؛ بلکه حتما مردم جاویدند ولی این جاوید بودن و جاوید ماندن به معنی این نیست که خدا چه بخواهد و چه نخواهد جاویدند. چون خدا خواسته و میخواهد جاوید باشند جاویدند؛ باز همیشه جاوید بودن اینها در اختیار و مشیت خداوند است.
]اینجا هم میخواهد بفرماید[ ما خواستهایم که تو فراموش نکنی ولی اگر بخواهیم فراموش هم بکنی مشیت با ماست، مشیت ما سر جای خودش محفوظ است.
خدا آشکار و پنهان را میداند
اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی. معنایش ظاهر و روشن است: خدا میداند آشکار را و پنهان را. این جمله، جمله کلی است که در همه جا صادق است ولی در این مورد بلاتشبیه مثل این است که یک کسی با شما دارد حرف میزند، یک چیزی در نیت او هست، شما نیت او را میدانید ولی او درباره آنچه که در ضمیرش دارد چیزی به شما نمیگوید؛ یک خواستهای در ضمیرش دارد، حالا به هر دلیلی ـمثلا خودش را لایق نمیداند یا گفتن آن را خلاف ادب میداند ـ نمیگوید، بعد شما همانی را که او در ضمیر دارد، به او میگویید که فلان چیز را ما به تو خواهیم داد، ما آنچه را که تو بگویی هم میدانیم، آن را هم که نگویی ما درون دلت را میدانیم.
اینجا گویی چنین است که پیغمبراکرم به صورت یک آرزو در باطنش بود که ای کاش من
[١] . هود / ١٠٨.