مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٧ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٩٧
نیست.[ لابد یک ریشهای دارد. ریشهاش هر چه بوده ولی امروز دیگر کسی به آن معنا توجه ندارد. بعضی گفتهاند «ران» به معنی دره است، اینجا یک دهی بوده، میگفتند تهران یعنی تهِ ران، یعنی تهِ آن دره، کمکم اینجا بزرگ شده. من نمیدانم این راست است یا دروغ. یا اگر اسم انسانی را احمد یا محمود یا حسن میگذارند، فقط برای علامت بودن است و الّا گاهی اسمها اصلا ضد مسمّی در میآید. مثل همان مَثَل معروف: غلامهای سیاه که از قدیم میآوردند، خیلی از آنها اسمشان کافور بود. کافور سفید است و آن غلام، سیاه (برعکس نهند نام زنگی کافور).
در اسم گذاری بحثی نیست ولی اسمهای خداوند هیچ کدام از این قبیل نیست، اسمهای خداوند هر کدام به اعتبار معنی آن به خدا گفته میشود. حتی لفظ «الله» هم که عَلَم است با عَلَمهای دیگر فرق میکند. مثلا ما به خدا که میگوییم «رحمن» به اعتبار معنی رحمانیتش میگوییم نه اینکه فقط اسمش را گذاشتهایم «رحمن». همین طور رحیم، علیم، قدیر، حی، سمیع، بصیر، اَلْمَلِک، القدّوس، المهیمن، العزیز، الجبار، المتکبّر، این همه اسمی که داریم ـ که نود و نه اسم از اسماء خدا در خود قرآن آمده است و تازه قرآن نخواسته محدود کند؛ در روایات و ادعیه در حدود هزار اسم برای خدا ذکر شده ـ هر اسمی یک شأنی از شئون الهی را بیان میکند.
پس «اسم» درباره خدا، که میگوییم اسم خدا، یکی به معنی لفظی است که به کار میبریم، و دیگر به معنی آن صفت خدا، صفت خدایی خدا، رحمانیت خدا، رحیمیت خدا. بعد ببینیم این «اسم» که در اینجا آمده مقصود اسم لفظی است یا مقصود از «اسم» خود صفت است؟.
کلمه «تسبیح»
برویم سراغ کلمه «تسبیح» (سَبِّحْ). تسبیح یعنی تنزیه، منزه دانستن، مبرّا دانستن. خداوند متعال صفات کمالیه یا جمالیه و صفات جلالیه دارد، یا به تعبیر دیگری که متکلمین و فیلسوفان میگویند، صفات ثبوتیه و صفات سلبیه دارد. مقصود چیست؟ صفات ثبوتیه یعنی صفاتی که خدا را باید با آن صفات خواند و توصیف کرد، مثل همانهایی که ما معمولا در نماز توصیف میکنیم: اَلْحَمْدُ لِلّهِ. الله اگرچه میگویند عَلَم است ولی آن هم به یک معنا صفت است. رَبِّ الْعالَمین (رب). اَلرَّحْمن، اَلرَّحیم، مالِک یوْمِ الدّین. قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ. «احد» از صفات کمالیه است. همین طور اَلصَّمَد.
صفات سلبیه آن چیزهایی است که باید خدا را از آنها منزه شمرد، چون حکایت از یک نقص میکند. نقص یعنی آنچه که به نیستی و به محدودیت ]باز میگردد.[ هر چه که از محدودیت وجود ناشی بشود بازگشتش به نیستی و عدم است و نقص است. در همان سوره قُلْ هُوَ اللهُ بعد از اَللهُ الصَّمَدُ میگوییم لَمْ یلِدْ او نزاییده است، والد نیست. اعم از این است که پدر نیست یا مادر نیست. وَلَدَ یلِدُ در زبان عربی، هم درباره پدر میگویند هم درباره مادر. در فارسی به مادر «والده» به