مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٩ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٥٩
تحقیر کردن است؛ اثر این کارها از اثر هر نوع مبارزهای[١] بیشتر است. به هر نسبت که انسان از نظر فکری قویتر و نیرومندتر باشد و استقلال فکری بیشتری داشته باشد، کمتر تحت تأثیر این امور قرار میگیرد، ولی چنین افرادی نوادری هستند که تحت تأثیر تلقین و تشویق و تخطئه و مسخره کردنهای دیگران قرار نمیگیرند. اینها ـ به تعبیر امام صادق ـ مثل آن کسی هستند که وقتی در دستش گوهری است، اگر تمام مردم بگویند: «این گردو چیست که در دست گرفتهای؟!» اعتنا نمیکند و وقتی در دستش گردویی است، اگر همه مردم بگویند: «به به، چه گوهری در دست گرفتهای!» باز هم اعتنا نمیکند و گول حرف مردم را نمیخورد.
حکایتی درباره تلقین
مولوی داستانی آورده راجع به اثر حرف و تلقین دیگران. میگوید یک ملّا مکتبی بود که عدهای بچهمکتبی داشت. روزی یکی از این بچهمکتبیها که خیلی بچه شیطانی بود به بچهها گفت: بیایید نقشهای بکشیم که امروز ملّا ما را مرخص کند برویم بازی کنیم. بعد دستور داد که هر کدام به طور جداگانه به او میگوییم که شما حالتان خوش نیست. طبق قرار، بچه اول که از در وارد شد سلامی کرد و بعد نگاهی به چهره ملّا کرد و گفت: جناب ملّا خدا بد ندهد، مثل اینکه حالتان خوش نیست. ملّا گفت: نه، حالم خیلی خوب است، برو بنشین سر جایت. دومی آمد نگاهی کرد و گفت : مثل اینکه حالتان خوش نیست. گفت: نه پسر، برو بنشین سر جایت. سومی که آمد و همان حرف را تکرار کرد، خود ملّا هم شک کرد و گفت: نکند حالم خوش نیست، شاید اینها بهتر از من میفهمند. چهارمی که آمد و گفت: مثل اینکه حالتان خوش نیست، جواب داد: خودم هم احساس میکنم یک کمی حالم خوش نیست. پنجمی و ششمی که آمدند، کم کم وحشتش گرفت و گفت : بله، من حالم خوش نیست، شما بروید، من باید امروز کسالتم را معالجه کنم. غرض اینکه با همین تلقینها او را انداختند و بستری کردند.
مسخره کردن
مسخره کردن و مسخرگی در آوردن یکی از آن عوامل بسیار مؤثر در مردم است. شما همین الان هم میتوانید این قضیه را در مردم ببینید. یک وقتی در جلسهای مردی که معلوم بود مقام اداری بزرگی هم دارد، با اطرافیانش صحبت میکرد و میگفت: «به رفقا نگویید، ولی من نماز میخوانم!» معلوم بود جرأت نمیکند رفقایش که تارک الصلاة بودند این مطلب را بفهمند، چون مسخره
[١] . مثل مبارزه با شمشیر و سلاح و برهان و منطق و امثال اینها.