مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٣ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٤٣
که ما به خرج میدهیم این است که از قوهها و نیروها و قوانین موجود مخلوق این عالم استفاده و بهرهبرداری میکنیم. اگر یک نفر باغبان بوستان خیلی زیبایی بتواند بهوجود بیاورد، وقتی که شما در کارش دقت کنید میبینید که تمام هنر او این است که توانسته است از قوهها و عوامل و قوانین موجود در این عالم بهرهبرداری کند، یعنی اینها را بشناسد و در اثر شناختن، از اینها استفاده کند. همین طور آن کسی که یک هواپیما میسازد و به فضا میفرستد؛ او قوهها و نیروها و قوانین این عالم را شناخته و در اثر شناسایی توانسته است از آنچه که وجود دارد استفاده کند.
آنوقت برای ما امر شدنی و امر نشدنی یک معنی خاصی است. امر شدنی امری است که در حدود آنچه که در محیط و امکانات ما وجود دارد شدنی است و امر نشدنی نقطه مقابل آن. مثلا زنده شدن یک مرده ـ یک مرده صد در صد مرده پوسیده خاک شده ـ برای ما یک امر نشدنی است یعنی در حدود شناسایی ما از این عالم و از قوهها و قوانین موجود در این عالم، ما هنوز به قوه و قانونی در این عالم آشنا نشدهایم که بتوانیم با استفاده از آن قوه و قانون یک مرده پوسیده را از نو زنده کنیم. شاید هیچ وقت هم بشر به چنین قدرتی و چنین قانونی دست نیابد. اما این حرفها در زمینه چه کسی درست است؟ در زمینه ما. ولی نسبت به حقیقت و ذاتی که به وجودآورنده کل این عالم است و این عالم را خلق کرده درست نیست. صنع او که مثل صنع ما نیست که مثلا قوه و قانون موجودی را کشف کرده و بعد، از آن قوه و قانون موجود استفاده و عالم را خلق کرده است؛ بلکه تمام قوهها و قانونها و سنتها بعد از خلق او بهوجود آمدهاند؛ یعنی همه این قانونها، خلقتها، شدنیها و نشدنیهای ما بعد از خلق عالم است، یعنی در زمینه کار اوست. برای ما کار شدنی و نشدنی مربوط است به آنچه که وجود دارد، ولی برای آن که این عالم را خلق کرده و نظامی به این عالم داده است چطور؟ او که دیگر مقهور و تابع این قوانین نیست، او این طور نیست که روزی هم که میخواست عالم را خلق کند، مثل یک مخترع که میخواهد چیزی را اختراع کند مطالعه و تجسس کند ببیند چه نیروها و خاصیتهایی وجود دارد، فلان فلز خاصیتش چیست، هوا چه خصلتی دارد، چه قانونی بر قوه جاذبه حکومت میکند، بعد خودش را تابع اینها قرار بدهد و با استفاده از آنها مصنوعی بسازد.
لهذا منتهای نادانی است که انسان بیاید در مقابل خالق کل این حرفها را بزند که آیا ما بعد از آنکه استخوانهایمان پوسید زنده میشویم؟! ءَ اِذا کنّا عِظامآ نَخِرَةً. جواب میدهد: ءَ اَنْتُمْ اَشَدُّ خَلْقآ اَمِ السَّماءُ بَنیها. کار این خلقت شما که جزئی از اجزاء این عالم است مهمتر است یا خود آسمان (مقصود تمام عالم است چون بعد زمین و غیر آن هم میآید)؟ کأنه میفرماید آیا شما در کارِ جزء تشکیک میکنید، آنهم در مقابل کسی که خالق کل است؟! آسمان را، زمین را، عالم را، شب را، روز را، و در زمین، کوهها و نهرها و حیوانها و گیاهها را به جریان انداخته و به وجود آورده است.