مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣١٤
نوبت برو و برگرد، چشم! در آن قسمت معین هروله کن، چشم! گوسفند قربانی کن، چشم! اصلا دین یعنی تسلیم امر خدا بودن. سنایی میگوید :
تو را یزدان همی گوید که در دنیا مخور باده تو را ترسا همی گوید که در صفرا مخور حلوا
میگوید طبیب به تو میگوید که چون صفرا داری حلوا نخور، دیگر چون و چرا نمیکنی، میگویی او طبیب است، میفهمد؛ یعنی من در مقابل امر او تسلیمم. تو به اندازهای که در مقابل امر طبیب تسلیم هستی در مقابل امر خدا تسلیم نیستی؟ به ابراهیم میگویند: سر بچهات را باید در راه خدا ببُری. ابراهیم از آن جهت ابراهیم است که نه فلسفه این کار را میفهمد و نه میداند برای چیست و چه حکمتی دارد. همین قدر که فهمید این رؤیا رؤیای صادقه و وحی الهی است گفت: چَشم! اسماعیل هم وقتی که فهمید چنین است، گفت: چشم! ]نه اینکه بگویند[ انسان است، انسان را که بیجهت نباید کشت. بیجهت نباید کشت ولی اگر امر خدا باشد، جهتش همان امر خداست. یا بُنَی اِنّی اَری فِی الْـمَنامِ اَنّی اَذْبَحُک. پسرم در عالم رؤیا اینچنین دارم میبینم. (او هم میداند که رؤیای پدرش رؤیای ناشی از بخار معده نیست، پدرش اهل وحی است و قسمتی از وحیها در عالم رؤیا به او میرسد.) در عالم رؤیا به من وحی شده است که دارم تو را ذبح میکنم و باید تو را ذبح کنم. فَانْظُرْ ماذا تَری. حالا اسماعیل چه گفت؟ نگفت: پدر جان تو خواب دیدهای که داری مرا میکشی، عمر من زیاد میشود! بلکه گفت: یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی اِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابرینَ[١] . امر خداست انجام بده، ان شاء الله در مقابل امر خدا صابر هستم. آنچه که مربوط به این دو بنده بود انجام دادند. اسماعیل درست مثل یک گوسفند آمد در مذبح خوابید، ابراهیم هم درست مثل یک قصاب تمام کارهایش را کرد، کاردش را هم تیز کرد، آمد و کاردش را هم کشید. ولی واقع امر خدا تا اینجا بیشتر نبود، نه اینکه ابراهیم هم میدانست تا اینجا بیشتر نیست و صورت سازی میکرد. ابراهیم به قصد اینکه سر اسماعیل را ببُرد و اسماعیل هم به قصد اینکه سرش بریده بشود ]این کارها را انجام دادند، زیرا از نظر آنها[ چرا ندارد، خدا گفته است. ولی فَلمّا اَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ. وَ نادَیناهُ اَنْ یا اِبْراهیمَ. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا[٢] . چون ایندو تسلیم خودشان را نشان دادند فریاد کردیم :
ابراهیم بس است، کافی است، اطاعت شد، امر ما تا همین جا بیشتر نبود، ما میخواستیم مقام تسلیم تو و مقام عبودیت تو آشکار بشود.
با کدام منطق جور در میآید که انسان زن بیپناهش را، زنی که درد زاییدن گرفته است، در
[١] . صافّات / ١٠٢.
[٢] . صافّات / ١٠٣ ـ ١٠٥.