مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٦
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨١٦
دستهایش را بالا میگرفت و میگفت من در این حرفهای محمد چیزی نمیبینم که مشت آدم را پر کند؛ یک فوت میکرد و میگفت اینها همه فوت است؛ یک حرف مشت پر کنی که پولی در آن باشد بیا بگو.
دو علت ذکر نام ابولهب در قرآن
قرآن مخصوصا روی این جهت که این مرد پیغمبر اکرم را فوقالعاده آزار رساند ]نامش را ذکر کرده است.[ قرآن به واسطه فصاحت و بلاغت و زیباییاش به گونهای بود که دوست و دشمن آن را حفظ میکردند. شعر اگر زیبا باشد طرفدار و مخالف هر دو آن را حفظ میکنند. همان آدمی هم که شعر علیه او گفته شده، از بس شعر زیباست باز حفظ میکند و در حافظهاش میماند. این است که همیشه همه از شاعرها میترسند، چون به قول فردوسی هجا به جا میماند. این امر اختصاص به شعر ندارد. چرا از نثر نمیترسند؟ چون نثر غالبآ به قدر شعر زیبا نیست و فراموش میشود. ولی اگر نثری زیبا باشد و مثل شعر یا بهتر از شعر حافظه را به سوی خود جلب کند و بکشد به طوری که همه آن را حفظ کنند، همان اثر را دارد.
این مرد از همه دشمنها سرسختتر بود. وقتی این آیه قرآن نازل شد ـ که آیات قرآن اثرش از نظر نفوذ در دلها صد برابر شعر بود ـ از همان روز ابولهب ماستها را کیسه کرد و غیر ابولهب هم فهمیدند که اگر در متن قرآن چیزی علیه آنها بیاید، عاری برای آنها به وجود میآورد که پاکشدنی نیست.
بعلاوه، قرآن برای اینکه بفهماند که در اسلام تعصبی وجود ندارد، انسانِ بد بد است ولو عموی پیغمبر باشد و انسان خوب خوب است ولو غلامی باشد ]نام ابولهب را ذکر کرده است.[ غیر از شخص پیغمبر اکرم که حساب دیگری دارد، از معاصرین و همعصرهای پیغمبر دو نفر در قرآن اسمشان به صورت شخصی به مناسبتی آمده؛ یکی همین ابولهب است که نامش به بدی آمده با اینکه عموی پیغمبر است، و دیگر زید بن حارثه که یک غلام است ولی مرد صالح و باتقوایی است. زید بن حارثه (پدر اسامة بن زید) که در موته شهید شد به مناسبت داستان زنش زینب بنت جَحْش، اسمش آمده: فَلَمّا قَضی زَیدٌ مِنْها وَ طَرآ[١] .
زید غلام خدیجه بود و خدیجه او را به پیغمبر اکرم بخشید و پیغمبر اکرم او را آزاد کرد، شد آزادشده پیغمبر. بعد که آزاد شد، پدر و مادرش آمدند مکه و گفتند تو که الآن آزاد هستی بیا برویم. هر کارش کردند حاضر نشد برود (ظاهرا قبل از رسالت پیغمبر است) گفت: من خانه محمد را رها
[١] . احزاب / ٣٧.