مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨١٤
بود ـ فرمود: علی جان آبگوشتی درست کن و همه افراد فامیل بنیهاشم را دعوت کن که من با آنها کار دارم. علی (ع) آنها را دعوت کرد و خودش غذایی تهیه کرد. مردمی در حدود چهل نفر ـکه نوشتهاند یکی کم یا یکی زیاد ـ این دعوت را پذیرفتند و آمدند. جلسه اول نتیجهای گرفته نمیشود و جلسه دوم پیغمبر اکرم دعوت خودش را ظاهر میکند، میفرماید: من از طرف خداوند متعال به نبوت مبعوث شدهام و وظیفه دارم که همه مردم را دعوت کنم و شما که خویشاوندان نزدیک من هستید از دیگران اولی هستید. به شما اعلام میکنم که اگر دعوت من را بپذیرید، در دنیا و آخرت سیادت پیدا میکنید.
آنچنان برداشت ]و ادعای[ پیغمبر روی اطمینانی که به به ثمر رسیدن دعوتش داشت بزرگ بود که در نظر مهمانها عجیب آمد. از یک طرف به شخصیت پیغمبر، به صدق و امانت و عقل و همه چیزش واقف بودند، و از طرف دیگر حرفش یک حرفی بود ]که پذیرفتن آن مشکل بود.[ در مکه که دهی بیشتر به شمار نمیرفت حالا یک مردی آمده میگوید من پیامی و رسالتی دارم که این رسالت من جهانگیر خواهد شد و شما بیایید به این رسالت من بپیوندید و پیام مرا بپذیرید و اگر بپذیرید در دنیا و آخرت سیادت پیدا میکنید.
سکوت مطلق حکمفرما بود؛ حتی ابوطالب که ]بعد[ مسلمان شد و اسلام اختیار کرد در آن جلسه سکوت کرد. تنها کسی که با کمال جسارت بلند شد و حرف زد و به پیغمبر توپید که بچه! تو این همه جمعیت را به اینجا دعوت کردهای برای چنین حرفی؟! ]ابولهب بود. [بسیار برخورد بدی با پیغمبر اکرم کرد. حضرت فرمود: هرکس از شما در این جلسه، اوّل کسی باشد که به دعوت من لبیک بگوید او وصی و جانشین من خواهد بود. باز همه سکوت کردند. کسی باورش نمیآمد. تنها کسی که در آن جلسه بلند شد و گفت: یا رسولَ الله! من هستم آن کسی که به دعوت تو پاسخ میگویم و به تو ایمان دارم، همان طفل دوازده ساله یعنی علی (ع) بود. و این مطلبی است که اهل تسنن هم نقل کردهاند و یکی از ادله شیعه است بر خلافت بلافصل علی(ع).
در سیره ابن هشام که از کتب معتبر اهل تسنن است این داستان به همین خصوصیت هست که پیغمبر فرمود: هر کس که اولین فرد شما باشد که دعوت من را میپذیرد او وصی و خلیفه و جانشین من خواهد بود، و علی جواب داد. دو سه بار این ندا تکرار شد و علی جواب داد و حضرت در آنجا این مطلب را امضا و قبول کرد. بعد همین ابولهب مسخره کرد و گفت: ابوطالب! تکلیف تو هم روشن شد، معلوم شد باید بروی زیر پرچم همین بچه دوازده سالهات.
آزار پیامبر توسط ابولهب و همسرش
بعد از آن قضیه هم این مرد و زنش امّ جمیل از هیچ نوع آزار پیغمبر اکرم و مبارزه تبلیغاتی با