مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٧٤
میتوانم بازی در بیاورم[١] . میگویند حضرت رسول تبسمی کردند. از جمله کسانی که حضرت رسول را خنداندهاند همین مرد بوده.
این عمل ـ یعنی با گوشه چشم و گوشه ابرو چیزی گفتن و اشاره کردن، ولو به صورت مسخره هم نباشد ـ به طور کلی عمل سبکی است. اساسا آدمهای با وقار و سنگین با اشاره گوشه چشم و گوشه ابرو و مانند آن کاری نمیکنند.
رسول خدا و مرد مهدور الدم
عقبة بن ابی معیط که قوم و خویش نزدیک عثمان و مانند عثمان از بنیامیه است، از آن کسانی است که پیغمبر اکرم را خیلی زجر داد و از دشمنهای درجه اول اسلام و پیغمبر و مسلمین و جزء کسانی بود که حضرت رسول آنها را مهدور الدم اعلام کرده بودند. تا در سالهای آخر، مکه فتح شد و او فراری شد و فهمید که دیگر چارهای ندارد. محرمانه رفت در جوار عثمان و به عثمان پناه برد؛ به خانه عثمان رفت و از او پناه گرفت. عثمان او را آورد در حضور رسول اکرم و عرض کرد: یا رسول الله عقبه در پناه من است، شما هم به او جوار بدهید، یعنی خلاصه او را ببخشید و از او بگذرید. حضرت سکوت کردند و چیزی نگفتند. بار دوم تکرار کرد، حضرت چیزی نگفتند. سه یا چهار بار که تکرار کرد حضرت فرمود: بسیار خوب برو، یعنی بخشیدم. بعد که رفت، حضرت به اصحاب خود فرمودند: چرا این مردک را ابتدا که آمد نکشتید؟ او که از من جوار خواست من سکوت کردم. گفتند: یا رسول الله ما نمیدانستیم، خوب بود شما یک اشارهای مثلا با گوشه چشم میکردید. فرمود: نه، یک پیغمبر هیچ وقت با گوشه چشم اشاره نمیکند. من قبلا او را مهدورالدم کرده بودم. تا وقتی که به او جوار نداده بودم او بر حکم مهدورالدمیاش باقی بود. من که سکوت کردم شما باید او را میکشتید. غرض این است که فرمود: یک پیغمبر با گوشه چشم یا گوشه ابرو فرمان نمیدهد؛ من سکوت کردم، شما از سکوت من باید این را میفهمیدید.
حال قرآن میگوید: وای به چنین مردمی! وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَةٍ لُـمَزَةٍ. البته هیچ کس نیست که مبرّا از عمل عیبجویی باشد که در عمرش یا به لفظ یا به عمل از کسی عیبجویی نکرده باشد؛ اگر کسی چنین باشد یا معصوم است یا تالی تِلْو معصوم. ولی اینجا آیه قرآن کسانی را میگوید که این عمل برای اینها یک خلق و خو شده، یعنی اینهایی که اصلا کارشان عیبگیری و عیبجویی و بدگویی از مردم و ریختن آبروی مردم و شکستن شخصیت مردم است و عیابند. مخصوصا در معنی «همز» گفتهاند اصل لغت «همز» به معنی شکستن است، و این عمل را از آن جهت «همز»
[١] . [خنده استاد.]