مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٢ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٧٢
ندارد. [خدا به انسان عقل داده است و عقل برای انسان معیار قبول و رد مسائل است. اَلَّذینَ یسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعونَ أحْسَنَهُ اُولئِک الَّذینَ هَدیهُمُ اللهُ وَ اُولئِک هُمْ اُولُوا الاْلْبابِ[١] . میفرماید :
مؤمنان واقعی کسانی هستند که عقل را معیار قرار میدهند، سخنان را میشنوند ولی آنها را غربال میکنند، خوبها و بهترین را میگیرند و باقی را رها میکنند؛ یعنی نقّادند، چیزی را بدون دلیل عقلپذیر، نه میپذیرند و نه رد میکنند. قرآن مرتبا تقلید کورکورانه از روش پدران و مادران را میکوبد. انسان نه باید کورکورانه سنتگرا باشد و نه باید کورکورانه سنتشکن باشد. سنتشکنی بیمنطق همان اندازه ضد انسانی است که سنت گرایی بیمنطق. آدمی که اسیر سنتهای گذشته است نمیتواند منطق را ]در تفکرش [دخالت دهد و همچنین آدمی که اسیر موجهای جدید است. برخی وقتی فکر و اندیشهای نو و موجی جدید پیدا میشود مانند خسی تحت تأثیر این موج قرار میگیرند، گویی اصلا از خودشان ارادهای ندارند.
غالبا جوانها خیال میکنند پیرها چون سنت گرا هستند آزادی فکری ندارند ولی خودشان چون سنت شکناند آزادی فکری دارند، در صورتی که موجگرایی هم مثل سنتگرایی است. هر چه بیمنطق و بیمعیارِ صحیح باشد چه سنت باشد و چه موج جدید، حماقت است و قرآن هیچ کدام را قبول ندارد. انسان چه در اسارت سنتهای کهن قرار بگیرد و چه در اسارت موجهای جدید، هیچ کدام آزادی نیست. مبنای آزادی در این نوع از آزادی، عقل و فکر و منطق است. هر کس قضایا را با معیار فکر و عقل و منطق، قبول یا رد کرد آزاد فکر است و هر کس این معیار را کنار گذاشت، چه سنت گرا باشد و چه موج گرا، آزاد فکر نیست.
روایتی از امام صادق (ع)
امام صادق فرمودند: اگر یک گردو در دست تو باشد و خودت بدانی که گردوست و همه مردم بپرسند: «این گوهر را از کجا آوردهای؟» آیا باید باور کنی که واقعا گوهر داری؟! و اگر یک گوهر در دست تو باشد و همه مردم بگویند: «این گردو را از کجا خریدهای؟» آیا تو کم کم باید باور کنی که گردو داری؟! مردی با گوسفندی که همراهش بود وارد ده شد. یک عده عیار با هم تبانی کردند که این گوسفند را از دست او در بیاورند. اولی به او رسید و گفت: «این سگ را کجا همراه خودت میبری؟». گفت: «مردک! تو دیوانهای؟! این سگ نیست گوسفند است». دومی به او رسید و همان سؤال را پرسید و او هم همان جواب را داد. سومی، چهارمی، پنجمی... و او کم کم باورش شد که
[١] . زمر / ١٨.