مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٢ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٣٢
٢. فلسفه مارکسیسم
یک فلسفه دیگر که آن هم فلسفه مادی بود باز بر همین اساسِ اتکای به زور به وجود آمد ولی نه به آن معنا، بلکه گفت عامل تکامل جامعه زورمندها، اقویا و اغنیا نیستند؛ بر عکس، محرومان جامعه هستند، چرا؟ برای اینکه آمد یک اساسی برای تکامل جامعه درست کرد که زیربنای جامعه ابزار تولید است، وسایلی که با آنها مواد مورد احتیاج بشر تولید میشود، اصلا همه چیز در ابزار تولید نهفته است، آن اگر تکامل پیدا نکند جامعهها تکامل پیدا نمیکنند، اگر تکامل پیدا کرد جامعهها تکامل پیدا میکنند. ابزار تولید در هر وضعی که باشد گروهی بیشتر بهرهمند میشوند گروهی محروم میمانند. وقتی ابزار تولید تغییر میکند آنهایی که بهرهمندند نمیخواهند جامعه تغییر کند، آنهایی که محرومند میخواهند جامعه تغییر کند. پس ضعفا طرفدار تغییر و تکامل جامعه هستند نه اقویا، ضعفا عامل تکاملند نه اقویا. ولی ضعفا هم اگر بخواهند جامعه را به کمال برسانند باید کوشش کنند که ضعیف نمانند یعنی باید کوشش کنند زور داشته باشند، فقط با زور میتوانند اقویا را از پا در بیاورند. برای اینکه ضعفا به جایی برسند باز راهی غیر از زور نیست.
این فلسفه هم روی زور تکیه کرد، گفت ضعفا هم اگر بخواهند به جایی برسند باید تکیهشان روی زور باشد، کوشش کنند متحد و متفق بشوند، تشکیلات و تنظیمات داشته باشند، به وسایل مختلف کسب قدرت کنند و تنها و تنها با قدرت است که ضعفا میتوانند به حق خودشان نائل بشوند.
این فلسفه هم آمد به دین حمله کرد، گفت: خیر، ما دین را قبول نداریم چون دین همیشه طرفدار اقویا بوده. او میگفت من دین را قبول ندارم به دلیل اینکه دین همیشه طرفدار ضعفا بوده، این گفت من دین را قبول ندارم چون دین همیشه طرفدار اغنیا بوده. مهمل بافی را شما ببینید تا کجاهاست! الآن هم دنیای اروپا تحت تأثیر این دو مکتب است، مکتب زور جناب نیچه و مکتب زور ـ به این معنا که عرض کردم ـ از کارل مارکس که مارکسیسم بر این اساس اظهار نظر میکند.
روحانیت مسیحی میگفت اصلا زور مطلقآ یک قدرت نامشروع است و تنها قدرت مشروع نصیحت و اندرز است. اینها گفتند اصلا اندرز قدرتی در عالم نیست تا صحبت مشروع و نامشروعش بشود. یک قدرت بیشتر در عالم وجود ندارد و آن زور است و از قدرت زور باید استفاده کرد.
منطق اسلام
حال ما باید با منطق اسلام خودمان آشنا بشویم. آشنا نبودن ما با منطق اسلام ]باعث شده است که[ گاهی کتابهای آن گروه را میخوانیم تحت تأثیر آن گروه واقع میشویم ]و گاهی بر عکس.[