مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٧٠
یعنی پاسخی که از این باید بگیری از جای دیگر به تو میدهند. تو در این نقطه نیکی میکنی، چشمهایت را دوختهای که این بذری که اینجا کاشتهای از همین جا سبز شود. بعد میبینی اینجا سبز نشد بلکه اینجا نقطه مقابل آن سبز شد. ]آنگاه نتیجه میگیری که بهتر است به کسی نیکی نکنی.[ نه، تو تخم نیکی را اینجا بکار، یک وقت میبینی صد فرسخ آن طرفتر نتیجه داد. بعد میفرماید: خدا نیکوکاران را دوست دارد. تو چرا وقتی به بشر میدهی از همان بشر هم میخواهی؟ تو به خدا بسپار، از خدا بخواه، «جهان را صاحبی باشد خدا نام». خدا عالم را این گونه ساخته که تخم نیکی هرگز ضایع نمیشود.
حال، ما اگر همین جمله را از علی بگیریم و این جمله را بپذیریم و به آن ایمان داشته باشیم، این دنیا در نظرمان چه چهرهای پیدا میکند؟ همین جمله کوچک که آدم خیال میکند یک جمله اخلاقی ساده است میبینید اصلا چهره عالم را در نظر انسان عوض کرد: تمام دنیا یک دستگاه خودکار عجیبی است که خدای متعال ساخته است که نیکی در دنیا ضایع نمیشود و گاهی(در قرآن است) خدا نیکی یک انسان را در دو نسل بعد به او جواب میدهد.
موسی و عبد صالح
داستان موسی و عبد صالح را در قرآن خواندهاید. موسای پیغمبر بعد از آنکه به الهام الهی مأمور میشود که نزد مرد کاملی در کنار دریا با این نشانه برود و از او تعلیم بگیرد و درس بیاموزد، نزد او میآید و با تواضع بسیار به او میگوید: هَلْ اَتَّبِعُک عَلی اَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدآ. او میگوید : اِنَّک لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِی صَبْرآ[١] . من یک متد و روشی دارم که تو تاب نمیآوری. میگوید: قول میدهم تاب بیاورم. داستانش را مکرر شنیدهاید نمیخواهم آن داستان را مفصل بگویم. از جمله به دهی میرسند که مردم آن فوقالعاده بد اخلاق و بد خو بودند. حاضر نشدند به اینها یک لقمه نان بفروشند که سد جوعی کنند. در عین حال وقتی از آنجا بیرون میآیند، دیوار کجی است که میخواهد بیفتد. جناب عبد صالح اینجا احساس کمک و خیرخواهیاش گل میکند و پاچهها را ورمیمالد و دستها را بالا میزند که این دیوار را میخواهیم بسازیم، دیوار دارد خراب میشود. موسی گفت: بالاخره صاحب دارد، پول از او میگیریم و میسازیم. لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَیهِ اَجْرآ[٢] . گوش نگرد، گفت: نه، ما این را میسازیم. آنها بدی کردند، این دارد به آنها خوبی میکند. تا بعد راز قضیه را به او گفت که این دیوار مال دو غلام یتیم است، پدر اینها آدم صالحی بوده، من از طرف
[١] . كهف / ٦٦ و ٦٧.
[٢] . كهف / ٧٧.