مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢١٠
محدود به دنیا باشد؟! بینشت محدود به دنیا باشد؟! چه تعبیر عجیبی امیرالمؤمنین دارند: اِنَّمَا الدُّنْیا مُنْتَهی بَصَرِ الاَْعْمی[١] دنیا نهایتِ شعاع دید آدم کور است. چشمت بینا باشد، دنیا را ببین و این بینشت دیوار دنیا را سوراخ کند، لانهایت را ببین. آیا خواستت منحصر به دنیا باشد و فقط دنیا را بخواهی؟ ذلِک مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ[٢] حد فهمشان این است. کلّا بَلْ تُحِبّونَ الْعاجِلَةَ. وَ تَذَرونَ الاْخِرَةَ. بعد فرمود: وُجوهٌ یوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ [٣] . بهشتیها چهرههایی خرّم دارند، تنها و تنها خدای خود را میبینند و بس. آنجا گفتیم مفسرین این سؤال را طرح کردهاند: یعنی چه که مردم در بهشت جز خدا چیزی را نمیبینند؟ پس اینهمه نعمتهای بهشتی، درختهای بهشتی، حورالعینها، وِلْدانٌ مُخلَّدون، سیبها، گلابیها و آن نعمتهایی را که اصلا ما نمیتوانیم تصور کنیم نمیبینند، فقط خدا را میبینند؟! مفسرین جواب دادهاند: کسی به آنجا میرسد که به توحید رسیده است، همه چیزی میبیند ولی در همه چیز خدا را میبیند. آن کسی که در آنجا سر و کارش با حورالعین است او یک حیوان نیست که غیر از حیوانیت نفهمد، در حورالعین هم خدا را میبیند، در وِلْدانٌ مُخَلَّدون هم خدا را میبیند، در آن سیب و گلابی هم خدا را میبیند؛ آنچه که علی در دنیا میدید و میگفت: ما رَأیتُ شَیئآ اِلّا وَ رَأیتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ با هرچه بر خورد کردم قبل از اینکه خود او را ببینم خدای او را دیدم و با او خدای او را دیدم و بعد از او خدای او را دیدم. آنجا که پرده از جلو چشمها برداشته میشود (لِمَنِ الْـمُلْک الْیوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ)[٤] حقیقت را آنچنان که هست احساس میکنند. بهشتی آنجا به هر چه نگاه کند، به هر جمالی، به هر جمال جسمانی، به همان همسر خودش که در آنجا نگاه میکند و از دیدن آن همسر لذت میبرد، آن حالتی را دارد که یک عارف کامل در دنیا با دیدن هر چیزی خدا را میبیند و لذت میبرد. اشتباه است که ما خیال کنیم که در آخرت خوردن یعنی چه، نوشیدن یعنی چه، اینها حیوانیت است! اینها در دنیا از آن جهت حیوانیت شمرده میشود که تندروی و افراط در این امور سبب غفلت از خدا و نرسیدن به هر کمال انسانی میشود. و لهذا در دنیا هم افرادی وقتی که به آن نهایت درجه کمال برسند، برای آنها لذتهای دنیایی همان حالتی را دارد که اهل بهشت در آخرت دارند، یعنی یک «آن» غفلت پیدا نمیکنند. پیغمبر برای اینکه خود را لحظهای از آن عالم منصرف کند ـ که انصراف او هم انصراف به معنایی که در ما هست نیست، یعنی آن یک نوع توحید است و این یک نوع توحید دیگر ـ پیدرپی به زانوی عایشه میزند و میگوید: کلِّمینی یا حُمَیرا کمی حرف بزن که من بتوانم به این طرف توجه
[١] . نهج البلاغه، خطبه ١٣١.
[٢] . نجم / ٣٠.
[٣] . قیامة / ٢٢ و ٢٣.
[٤] . غافر / ١٦.