مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٧ - نظریه صدرالمتألهین و حدوث جوهری عالم
مجموع هم وجودش اعتباری است و وجود حقیقی ندارد. پس هرچه وجود حقیقی دارد حادث است. پس ما یک امر غیرحادث نداریم.
اینها فعلًا یک اجمالی بود از مسأله حدوث زمانی به تعبیر صدرالمتألهین [١].
[١].- متکلمین مثل اینکه آمدهاند حدوث را از این طرف گرفتهاند؛ یعنی چون از این طرف ما زمان داریم آن را «حدوث زمانی» مینامند. اما فلاسفه اشکال را از آن طرف مطرح کردهاند که قبل از این نقطه، زمانی نبوده است که بتواند ملاکی برای حدوث زمانی باشد.
استاد: مقصودتان از «این طرف» و «آن طرف» چیست؟.
- مثلًا خودمان را مبدأ قرار میدهیم، میگوییم ده سال پیش این واقعه اتفاق افتاده است. بعد میرویم جلو، تا میرسیم به یک نقطه که به قول متکلمین نقطه آغاز عالم است. در تمام این مراحل، زمان اعتبار میشود؛ یعنی متکلمین آن حدوث زمانی را به اعتبار زمان در بعد از حادث شدن میدانند و به قبل از نقطه شروع متکی نمیکنند.
استاد: نه، حدوث یعنی مسبوق بودن وجود شیء به نیستیاش، یعنی پیشی داشتن نیستی بر هستی. آن وقت نمیشود که این مفهوم به اعتبار «بعد» باشد؛ آن میشود «فنا». اگر پیشی داشتن هستی بر نیستی باشد آن میشود «فنا».
- نه، ما میگوییم تا اینجا که زمان هست شیء آمده است؛ قبل از آن نبوده است.
استاد: میدانم؛ قبل از آن نبوده است. شما روی همین «قبل از آن نبوده است» باید فکر کنید. آیا قبلی بوده و این عالم نبوده است یا اصلًا قبلی نبوده است؟ قهرا قبلی نبوده است، نه اینکه قبلی بوده و در آن قبل عالم نبوده است. راجع به اجزاء عالم که سخن از حدوث میگوییم و مثلًا میگوییم ضبطصوت در قرن سیزدهم هجری نبوده است این معنایش این است که قبلی بوده است و ضبطصوت نبوده است نه اینکه قبلی نبوده و ضبطصوت هم نبوده است. ولی به آن حساب اصلًا قبلی و زمانی نبوده است و بنابراین اساساً تقدم و سبقت نیستی بر هستی به این معنا در کار نبوده است.
البته این مقدار اشکال ندارد و این یک بحث لفظی میشود که متکلم بگوید که من این را میخواهم بگویم، حال شما میخواهید اسمش را حدوث بگذارید و میخواهید نگذارید؛ آن حدوثی که من میگویم مقصودم این است. ما هم نمیخواهیم مناقشه لفظی کرده باشیم. آن وقت بحث به شکل دیگری مطرح میشود که اصلًا این هم امکان وجود ندارد.
- یعنی برخلاف آن چیزی که ابتدا به نظر میرسد که ما تصور میکنیم حدوث به آن معنای عرفیاش خیلی معقول است و آن حرفی که متکلمین میزنند متصور است، کار به جایی میرسد که ما میبینیم همان معنای مورد نظر متکلمان را نمیتوانیم قبول کنیم.
استاد: بله، نمیتوانیم قبول کنیم؛ همینطور است. آن بحث معروف غزالی با ابن رشد سر همین مسأله است که در کتاب تهافت الفلاسفه ذکر شده است. از جاهایی که غزالی روی آن خیلی فکر کرده و کار کرده و اشکالات بسیار عمیقی هم آورده است همین جاست و خیلی کوشش کرده است که جواب اشکالات فلاسفه را در اینجا بدهد. ابن رشد هم باز