مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - ضرورت بشرط محمول
نباشد. اگر قائم نباشد تناقض است. زیدِ قائم حتماً قائم است. اگر هم قائم نباشد زید لاقائم بالضروره قائم نیست، ممتنع القیام است. پس امکان کجا رفت؟ پس اصلًا امکانی در عالم نیست.
عدهای همین اشتباه را کردهاند و این حرف را گفتهاند که ما اصلًا قضیه ممکنه در عالم نداریم؛ تمام قضایا در عالم ضروری است. دربین حرفهای امروزیها هم هست که ما اصلا در عالم قضیه ممکنه نداریم. اگر شما میگویید: «الف ب است»، یا الف ب است بالضروره، یا الف ب است بالامتناع؛ «الف ب است بالامکان» نداریم؛ یعنی همه روابط در همه جا یا ضرورت است یا امتناع، دیگر ما سه قسم نداریم، ضرورت و امتناع و امکان نداریم. بنابراین همانطور که شما در قضایای ضروریه میگویید:
«٤ جفت است بالضروره» و «٣ جفت است بالامتناع (یعنی ممتنع است که جفت باشد)»، درمورد قضایای دیگر هم یا ضرورت حاکم است یا امتناع. مثلا درمورد گردو شما میگویید گردو ممکن است جفت باشد و ممکن است طاق باشد؛ گردو اگر پنج تا شد طاق است، اگر چهارتا شد جفت است. میگویند: نه، هیچ فرقی میان آن واین نیست، زیرا گردو هم در واقع یا چهارتاست یا پنج تا یا شش تا یا هفت تا ...،
هرکدام از اینها که باشد فرق نمیکند. اگر چهارتا و شش تا و هشت تا باشد بالضروره جفت است؛ اگر پنج تا و هفت تا و نه تا باشد بالضروره طاق است.
جواب این است که شما میان اعتبارات ذهن و واقع و نفس الامر تفاوت نگذاشتهاید. وقتی که ما میگوییم گردو یا جفت است یا طاق، و یا میگوییم ممکن است جفت باشد و ممکن است طاق باشد، یا میگوییم زید قائم است بالامکان، موضوع ما نه زید قائم است و نه زید لاقائم، نه گردوی جفت است و نه گردوی طاق؛ موضوع ما خود زید [وخود گردو] است. زید درواقع یا قائم است یا لاقائم، ولی ما نه قیام را جزء موضوع قرار دادهایم نه لاقیام را، یعنی در موضوع اعتبار نشده است [١]؛ و این نکته بسیار ظریفی است که بعدها خیلی به آن احتیاج پیدا میکنیم.
اینجاست که فرق ذهن و خارج پیدا میشود؛ یعنی ذهن یک امری مثل «زید» را که درواقع محال است از دو امر دیگر مثل قیام و لاقیام فارغ باشد و همواره یا آن.
[١].- لابشرط است.
استاد: بله، لابشرط است.