مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١ - پاسخ
میکنید» میبینیم امروز همینطور است؛ جلسات پیش همینطور بوده است؛ جلسات بعد هم همینطور خواهد بود؛ یعنی در وقتی که من حرف میزنم شما گوش میکنید؛ اما ما نمیتوانیم این را تحت یک قانون کلی دربیاوریم. البته خود حاجی و دیگران هم تصریح میکنند که این معنایش این نیست که هیچ قانون کلیای ندارد؛ شاید هم واقعاً یک قانون کلی داشته باشد که بتواند تحت آن قانون کلی دربیاید. ولی الآن حرف ما این است که گاهی برای یک چیز یک قانون کلی ماهوی وجود دارد که بگوییم هر وقت فلان طبیعت اینچنین شد فلان چیز دیگر وجود پیدا میکند؛ این میشود «ضرورت وصفی وقتی»؛ و گاهی ما چنین چیزی نداریم؛ وقتی که نداریم، این «نداریم» خودمان را با تعبیر «امکان اخص» بیان میکنیم. و عمده مطلب این است که اینها اصطلاحات منطقی است و از منطق به فلسفه آمده است و اینها در فلسفه اصلًا مورد استعمال هم ندارد؛ یعنی شما اگر همه فلسفه را جستجو کنید شاید غیر از آنجایی که خود این اصطلاحات را بیان میکنند یک جا هم پیدا نمیکنید که فیلسوفی سخن از ضرورت وصفی و ضرورت وقتی وامکان اخص به میان آورده باشد. درواقع اصطلاحات منطقی را در اینجا آمدهاند توضیح دادهاند و رفتهاند [١].
[١].- آیا میتوانیم بگوییم امکان اخص نوعی از امکان است که ما آن را بر موضوع و محمول بار کردهایم یعنی تحمیل کردهایم، نه اینکه در واقعیت امر این امکان وجود داشته باشد؟ یعنی یک امکان واقعی- وصفی یا وقتی- در آن وجود ندارد. در مورد این مثال که شما ذکر کردید این مطلب به ذهن من آمد.
استاد: چطور؟.
- شما میگویید: «هروقت من حرف میزنم شما میشنوید». در واقعیت امر اینچنین نیست؛ ممکن است شما حرف بزنید من نشنوم.
استاد: نه، من میگویم در این مدت و تاکنون چنین بوده است. من یک جلسات معینی را میگویم نه بهطور کلی. اگر کلی بود که ضرورت وقتی بر آن حاکم بود. من میتوانم بگویم امروز، دیروز، ده جلسه گذشته در وقتی که من حرف زدهام شما گوش کردهاید، بالضروره هم گوش کردهاید، یعنی اینچنین بوده است؛ اما این تحت ضابطه کلی درنمی آید که من بگویم هروقت من حرف میزنم شما گوش میکنید؛ نه، ممکن است من حرف بزنم شما گوش نکنید. قضیه تحت ضابطه کلی درنمی آید.
- پس در استقراء به آن معنایی که علمای طبیعی میگویند- که با تجربه به معنی مورد نظر شما مخالف است- گویی ما با امکان اخص سروکار داریم؛ یعنی با این استقرائی که اینها میکنند قانون و ضابطه به دست نمیآوریم.
استاد: از استقراء، کلی به صورت امکان اخص هم به دست نمیآید؛ یعنی استقراء فی حد ذاته نمیتواند به ما کلیت بدهد.
- ولی استقراء میتواند امکان اخص به ما بدهد؟.
استاد: نه. استقراء یک وقت تام است و یک وقت ناقص؛ مقصود شما کدام است؟.
- استقراء ناقص.
استاد: استقراء ناقص نه، چون به هرحال در همان امکان اخص هم یک کلیتی وجود دارد.
- چه کلیتی وجود دارد؟! وقتی که یک واقعهای در گذشته اتفاق افتاده است، مثل همین مثالی که شما میگویید، چگونه کلیت دارد؟.
استاد: نه، این اصلا محل بحث نیست. این وقایع جزئی که محل بحث منطقیین نیست.
منطقیین چون بحثشان روی کلیات است در مورد کلیات اگر ضرورت وقتی یا وصفی پیدا کنند میگویند «ضرورت» و اگر در مورد کلیات چنین ضرورتی پیدا نکنند میگویند «امکان اخص». این که شما میگویید، در مورد جزئیات است و بحث منطقیین درباره امور جزئی نیست.
- پس بازهم این مثال منطبق بر بحث نیست.
استاد: خیر، منطبق نیست.