مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥ - برهان دوم
پس این خودش دلیل است بر اینکه اینها امور اعتباری انتزاعی هستند نه امور عینی. پس برهان اول این است: «لِلصِّدْقِ فِی الْمَعْدوم» یعنی چون اینها درباره معدومات صدق میکنند پس امور عینی نیستند.
برهان دوم
برهان دیگر این است که اگر اینها وجود عینی داشته باشند تسلسل لازم میآید؛ چرا؟ برای اینکه هر مفروض الوجودی یا وجودش ضرورت دارد یا عدمش ضرورت دارد یا نه وجودش ضرورت دارد و نه عدمش. به حصر عقلی نمیتواند از این سه حالت خارج باشد. حال این امکان که موجود است، یا واجب است یا ممکن است یا ممتنع؛ از این سه تا بیرون نیست. هرکدام از اینها را داشته باشد باز آن یا ممکن است یا واجب است یا ممتنع. مثلًا اگر ممکن است پس امکانش وجود دارد، یعنی امکانِ امکان وجود دارد؛ اگر ضروری است ضرورتش وجود دارد و اگر ممتنع است امتناعش وجود دارد. باز نقل کلام میکنیم به امکانِ امکان که خود آن امکان یا ممکن است یا واجب است یا ممتنع، و یا نقل کلام میکنیم به ضرورتِ امکان و یا امتناعِ امکان؛ و باز نقل کلام میکنیم به امکانِ امکانِ امکان [یا ضرورتِ امکانِ امکان یا امتناعِ امکانِ امکان و ...]. اگر اینطور باشد پس الف که در خارج موجود میشود خودش باید وجود داشته باشد، امکان الف هم وجود داشته باشد و بعد امکانِ امکانِ الف یا ضرورت امکانِ الف و ... الی غیرالنهایه باید وجود داشته باشد و حال آنکه روشن است غیر از وجود خود شیء، اینها وجودی ندارند؛ اینها همه تعقلاتی است که انسان میکند.
این هم دو برهان برای اعتباری بودن مواد ثلاث: «لِلصِّدْقِ فِی الْمَعْدومِ وَالتَّسَلْسُلِ».
پس ما دو برهان اقامه کردیم برای اثبات عینی نبودن اینها، پس نتیجه میگیریم اعتباریت اینها را. آنها سه برهان آورده بودند بر عینیت اینها که هر سه برهان را جواب دادیم. و اما تطبیق مطالبی که بیان کردیم با اشعار حاجی چنین است:
١. «وُجودُها فِی الْعَقْلِ بِالتَّعَمُّلِ» یعنی وجود اینها در عقل است و با تعمّل (یعنی با تحلیل) به وجودشان پی برده میشود. وجود عینی خارجی ندارند، وجود تحلیلی دارند. کثرتی است که عقل و ذهن درست میکند و از موجود خارجی مثلًا ضرورت