مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٨ - دو نوع محمول برای ماهیت
وجود ذهنی است. پس آن «ماهیت من حیث هی» که موجود نیست کجاست؟.
بله، اگر ما آن حرف نامربوط را درباره ماهیت بزنیم و برای ماهیت یک تقرری در ماورای ذهن و ماورای خارج فرض کنیم و بگوییم ماهیت در ماورای ذهن و خارج تقرری دارد که اگر ذهن و خارج هم نباشد ماهیت تقرری برای خودش دارد، این حرف موهوم است. ماوراء خارج و ماوراء ذهن ماهیتی نیست. اینکه ذهن ماهیت را از وجود تفکیک میکند و میگوید «ماهیت از آن حیث که خودش خودش است موجود نیست» این تفکیک یک نوع تجرید اعتباری است؛ تجرید به این معنا که ذهن این قدرت را دارد که ماهیت را ببیند و وجود ماهیت را در ذهن نبیند؛ ولی «نبیند» نه اینکه «وجود ندارد». در همان حالی که شما ماهیت را میبینید و میگویید این ماهیت نه موجود است نه معدوم، وجود در مرتبه ذاتش نیست، عدم هم در مرتبه ذاتش نیست، در عین حال همان مرتبه ذاتْ خودش مرتبهای از مراتب وجود است. به همین جهت نباید گفت ماهیت از آن حیث که ماهیت است موجود نیست مطلقاً؛ بلکه باید گفت ماهیت، موجودِ در مرتبه ذات نیست، موجود من حیث هی نیست؛ همیشه ماهیت یا در خارج موجود است یا در ذهن، ولی چه در ذهن موجود باشد و چه در خارج، موجودیت من حیث هی ندارد یعنی موجودیتی که عین ذات ماهیت باشد ندارد، نه اینکه موجودیت ندارد. این است که گفتهاند:
وَقَدِّمَنْ سَلْباً عَلَی الْحَیثِیة | حَتّی یعُمَّ عارِضَ الْمَهِیة | |